خلاقيت
"به وجود آوردن ، توليد کردن و موجب شدن "1 را از معاني خلاقيت گفته اند . همچنين در معني خلاقه داريم "نيرويي که موجب خلق آثار بديع گردد."2 با توجه به اين معاني ، مي توان خلاقيت را نوعي توانايي دانست که به ايجاد چيزي منجر مي گردد . يکي از اهداف اساسي آموزش و پرورش را نيز تربيت انسانهاي خلاق دانسته اند و حتي جزو اولين اهداف دوره آموزش ابتدايي ، پرورش استعدادهاي ذهني کودکان و کمک به رشد خلاقيت آنها ذکر شده است .
در گذشته ، وجود قوه خلاقه را در افراد موهبت الهي مي دانستند و بر اين باور بودند که فرد خلاق از ابتدا داراي اين قدرت است و آموزش در اين مورد هيچ نقشي ايفا نخواهد کرد . اگر چنين باشد ، نظام تعليم و تربيت بايد در سطح جهان فقط تعداد معدودي هنرمند خلاق و ارزشمند و افراد با استعداد پرورش دهد .
اگر خلاقيت ذاتي باشد ، هوش هم بايد از ابتدا ثابت باشد . بنا بر اين ، اصلا آموزش و پرورش اصلا در اين مورد نقشي ندارد و هيچ چيز از طريق آموزش ياد گرفته نمي شود و نيز هيچ فرصتي براي شکوفا شدن استعدادهاي خلاق در دانش اموزان نداريم . " ولي بايد گفت امروزه ، چارچوب روان شناسي به ما اجازه مي دهد که بر اين عقيده باشيم که فرآيند خلاقيت ذاتي نيست ."3 همين فرآيند روان شناسي به ما اجازه مي دهد که بگوييم در اکثر افراد ، از کودکي قوه خلاقه وجود دارد و در طي سال هاي متمادي ، افراد ( بنا به هر دليل ) ياد مي گيرند که خلاق نباشند . در واقع ، آموزش دبستاني در مرحله ي اول و در مراحل بعدي والدين ، آموزش ديگر دوره ها و در نهايت جامعه از آنها مي خواهد اين گونه نباشند و مانند قبل فکر کنند و عمل کنند .
نقش معلم بي ترديد در پرورش و ايجاد خلاقيت در دانش آموزان ، معلمان نقش اول را ايفا مي کنند و همه نيز مطمئنا از کلاس و درس علوم انتظار ايجاد يا پرورش قوه ي خلاقه را در دانش آموزان دارند . احتمالا هيچ کس به خلاقيت دانش آموز در ساختن جمله يا بيت شعري بديع يا نوشتن انشايي با استفاده از لغات تازه آموخته شده ، توجهي ندارد . حتي اگر دانش آموزي سعي کرد جواب سوال را مانند جواب معلم يا کتاب ندهد و از نيروي ذهني و خلاقه خود مدد گرفت و جوابي جديد و خلاقانه داد ، با پرخاش معلم مواجه مي شود که : جواب سوال را نخوانده اي و بلد نيستي .
در سطح کلان نيز دانش آموزاني به دانشگاه راه مي يابند يا از نظر مدرسه موفق تر هستند که درس خوان تر باشند و سوالات را هر چه بيشتر و دقيق تر حفظ کنند و کلمه به کلمه جواب دهند . در واقع ، ما از دانش آموزان خواسته ايم خلاق نباشند و آنها با فراغ بال جواب دقيق خود معلم را به او تحويل مي دهند .
"متخصصان تعليم و تربيت براي پرسش ها طبقه يندي هايي دارند ، مانند : پرسش هاي واگرا و هم گرا ، پرسش هاي مربوط به سطوح متفاوت يادگيري و پرسش هاي مربوط به تفکر انتقادي ."4 که در اين مقاله بيشتر به پرسش هاي همگرا و واگرا و نقش معلم در اين ارتباط مي پردازيم .
پرسش هاي همگرا را تفکر قالبي ، غير قابل انعطاف و از قبل تعيين شده مي دانند و جواب در پايان به يک نتيجه يا پاسخ مورد انتظار منجر مي گردد . پرسش هاي واگرا ، که معمولا اعمال هوشي را منعکس مي کنند ، با توجه به داده هاي حتي ضعيف دانش آموز به راحتي انديشه يا فکري جديد را در يک موقعيت خاص به وجود مي آورد .
طبيعي است که در صد بسيار زيادي از معلمان به همان تفکر قالبي مي انديشند ، زيرا کتاب هاي درسي و امتحانات پايان سال از آنها چنين خواسته است . اگرمعلم با اعتقاد کامل به پرسش هاي واگرا توجه کند و به خلاقيت هاي دانش آموزان اهميت بدهد ، فراگيرندگان او بايد در پايان سال تحصيلي در امتحان کتبي همان درس شرکت نمايند و به سوالاتي که اکثرا يا تماما همگرا هستند ، جواب دهند . پش معلم خود را موظف مي داند که دانش آموز را وادار کند صرفا همان سوالات را حفظ کند و در يک فالب پاسخگو باشند .
در يکي از سال هاي تحصيلي درس علوم امتحان نهايي کلاس پنجم سوال شده بود :" ممکن است در کدام يک از سيارات منظومه شمسي موجود زنده باشد ؟ چرا ؟ جواب کليشه اي اين بود که ممکن است در مريخ موجود زنده باشد ، چون از ديگر سيارات به زمين شبيه تر است . در بررسي اعتراضات ، وقتي سوال دانش آموزي را بررسي مي کرديم ، به اين جواب رسيديم که : در هيچ سياره اي ممکن نيست موجود زنده باشد ، چون در هيچ سياره اي اکسيژن و جو وجود ندارد . و مصحح چون جواب را که ناشي از مطالعه ي دانش اموز و خلاقيت او بود ، موافق کليد نيافته و نمره اي هم منظور نکرده بود .
يکي از دروسي که دانش آموزان فرصت و امکان بروز خلقيت دارند ، درس و ساعت کاردستي است . دانش آموزان ما هنوز نمي توانند به راحتي وسيله اي را در دست بگيرند . بچه ها که از اول همه جيز را آماده و مهيا داشته اند ، حوصله پرداختن به کارهاي دستي را ندارند . آن قدر همه چيز براي آنها آماده است ، که ديگر نبايد از دانش آموزان خود انتظار داشته باشيم که بينديشند و چيزي ابداع کنند .
وظيفه ي اوليا کودکان همواره در حال جستجو و کنجکاوي هستند . دائم سوال مي کنند که با نوعي پرحرفي همراه مي شود . از همه چيز هم سوال مي کنند و پاياني براي آنها متصور نيست . معمولا سوالات از مسائل مذهبي و خصوصا خدا شروع مي شود . خدا کجاست ؟ چقدر بزرگ است ؟ چرا مي گوئيد همه جا هست ؟ چرا ... ؟ تعداد محدودي از والدين هستند که اولا براي تمام سوالات جوابي در خور ذهن کودک دارند و ثانيا واقعا از آن همه سوال مستاصل نمي شوند .
کودک گرايش و ميل شديدي به خلاقيت دارد . براي او يک ماشين اسباب بازي بخريد ، کناره ي فرش ناگهان به خياباني تبديل مي شود ، تصادف مي کند ، زخمي مي شود و ممکن است لحظاتي هم لنگ لنگان راه برود . انواع بازيهاي ساختني را در اختيار او قرار دهيد تا ببينيد چه شکل هاي زيبا و و سايل بديعي مي سازد . ولي همان طور که گفته شد ، به سبب ماهيت آموزش رسمي ما ، و روش هاي رايج ، مدارس معمولا مانع کنجکاوي و خلاقيت هستند ، آموزگار چندين دانش آموز ، که به طور معمول کمتر از 30 نفر نيستند را در اختيار دارد . و بايد مطمئن شود که آنها درس را ياد گرفته اند . در کلاس آزمايش و گروه بندي لازم است که به دليل تعداد زياد دانش آموزان ، آنان فرصتي براي بروز خلاقيت ندارند . دانش آموز بايد تمام مطالب را بداند و امتحان دهد . وقتي آزمايش ها تمام شد ، وقت برگزاري امتحان است و ديگر وظيفه آموزش و مدرسه پايان يافته تلقي مي شود .
"تارنس پس از تحقيقات گسترده اي که در مورد خلاقيت کودکان به عمل آورد ، به نتيجه رسيد که منحني خلاقيت بسياري از کودکان در حدود 10 سالگي افت مي يابد و آنان هرگز خلاقيت دوره ي اوليه ي کودکي را باز نخواهند يافت ." 5
اين مسائل از جمله دلايلي است که بدون در نظر گرفتن نوع مدرسه ، کودکان به خانه و والديني نياز دارند که حس خلاقيت را در آنها زنده نگه دارند . تحقيق انجام شده در باره ي نقش والدين نشان مي دهد که " ناثير مادر ، در وضعيت حضور يا غيبت او ، به مراتب در ايجاد خلاقيت در اطفال بيشتر است ."6 والدين بايد به فرزندان خود اجازه دهند بدون اينکه دچار تمسخر شوند يا احساس حماقت کنند ، سوال و اشتباه کنند .
بانگاهي به بازيهاي کودکان ، توعي خلاقيت را در آنها مشاهده مي کنيم . مهمان بازي دخترها ، قدرت خلاقيت زياد مي خواهد که وسيله اي در بازي آنها به گونه اي ديگر تعبير شود و مورد استفاده قرار گيرد . پسرها در يک اتاق کوچک ، زمين فوتبال به وجود مي آورند ، دو سيب زميني ، دروازه مي شود .و مقداري کاموا توپ فوتبال و هيجانات بازي فوتبال و جرزدن ها شروع مي شود . لازم است ضمن توجه به بازي هاي کودکان به اسباب بازي هاي آنها هم توجه کنيم . از خصوصيات وسايل بازي کودکان "تحريک قوه ي خلاقه ي کودک است . "7 ولي اگر به آنچه در اسباب بازي فروشي ها عرضه مي شود ، دقت کنيم ، متاسفانه در اکثر موارد به محرک بودن اسباب بازي براي ايجاد قوه ي خلاقه توجه نمي شود .
براي آشنايي با مشاغل ، بازيهايي مانند دکتر کوچولو ، پرستار ، نجار و از همه بدتر پليس بازي تهيه کرده اند که تعدادي وسايل پلاستيکي آماده است . فروشندگان قصد سود جويي دارند ، ولي آيا والدين هم با خريد آنها مي خواهند حس کنجکاوي کودک را ارضا کنند يا مسائل زندگي را آموزش دهند ؟ اگر صرفا و با توجه به خواسته ي بچه خريد مي کنند ، هر قدر اسباب بازي گران تر باشد ، زيباتر جلوه مي کند و بهتر است . آنچه در اين ميان اهميت ندارد ، آموزش به کودک از طريق بازي و اسباب بازي است . متاسفانه اسباب يازي ها بيشتر تقويت کننده ي حس مصرف کنندگي هستند و از ديدگاه خلاقيت و ايجاد آن ، به آنها نگريسته نمي شود .
گفتني است که کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان ، قدم هاي موثري در تهيه اسباب بازي هاي گوناگون برداشته است ولي متاسفانه آن فراگيري لازم را بين خانواده ها ندارد و وزارت آموزش و پرورش ، گرچه کانون را جزو سازمان هاي تحت پوشش خود منظور مي دارد ولي امورتربيتي همين وزارت در جهت نزديکي به کانون براي استفاده ي دانش آموزان از حداقل امکانات آن ، فعاليتي ندارد . کتابخانه هاي کانون در شهرها راه و فعاليت خود را دارند و مخاطباني به خصوص را جذب مي کنند و مجموعه ي آموزش و پرورش آنها را مانند بيگانگان نگاه مي کنند .
امکانات ما براي ايجاد خلاقيت امکانات ما تا چه اندازه است و آيا اصولا جواب گوي نياز فعلي جامعه ي جوان ما هست يا خير ؟ آيا مي توانيم با اين امکانات انتظار داشته باشيم که کودکاني خلاق تربيت کنيم ؟ امکانات براي ايجاد خلاقيت را در سه قسمت بررسي مي کنيم :
الف ) کتب درسي مدارس
کتب درسي و آموزشي ما به دلايل گوناگوني که از بحث اين مقاله خارج است ، به طور يکسان براي دانش آموزان کل کشور ارائه مي شود . دانش آموز شمال يا جنوب کشور ، باهوش و يا دير آموز از منبع يکساني براي آموزش بهره مي گيرند . حتي مدارس غير انتفاعي کاري فوق العاده تر از توضيح بيشتر همين کتب انجام نمي دهند . اين کتابها به گونه اي تنظيم شده اند که انگيزه ي کمي براي فعاليت به وجود مي آورند . همين که دستگاه تعليم و تربيت کتاب را بي کم و کاست به مغزدانش آموزان تحويل داد و او هم طوطي وار آن را حفظ کرد ، انتظار از کتاب درسي تمام مي شود . گرچه سعي شده که کتاب هاي علوم ابتدايي عوض شده و مقداري به خلاقيت هاي دانش آموزان توجه شود ، تا هنگامي که با مشکل توزيع يکسان مواد آموزشي در کشور مواجه هستيم و تا آن هنگام که برنامه ريزان آموزشي براي کل دانش آموزان تحت پوشش با توجه به مقتضيات فرهنگي ، طبيعي ، اقتصادي و اجتماعي آنان کتاب درسي تهيه نکنند ، مشکل توزيع همسان وجود خواهد داشت .
شکي نيست که اگر بهترين کتاب هاي درسي را هم داشته باشيم ، باز هم بايد منابعي برا ي مطالعه ي بيشتر معلمين و دانش آموزان در اختيار آنان قرار دهيم . متاسفانه منابع اضافي براي مطالعه يا معرفي نمي شود و اگر هم فهرستي ارائه شود ، به مساله ي کمبود بودجه بر مي خوريم .
ب ) معلم و مسئولان آموزشي ما از معلم ، دبير و حتي استاد دانشگاه انتظار داريم فرد خلاق تربيت کنند . در حالي که آنان ابتدا بايد علم کار يا حداقل علاقه اي به ايجاد قدرت خلاقيت در افراد داشته باشند . مي دانيم که هم علم و هم علاقه براي بروز به ابزار احتياج دارند . مسئولان آموزشي ما با آشنايي با فناوري ، مي توانند طريق ارتباط سريع و صحيح با دانش آموزان زا بياموزند بعد با استفاده از ابزار مناسب ، سعي کنند راه به دست آوردن اطلاعات صحيح و دقيق را به دانش آموزان آموزش دهند تا آنها بتوانند به افق هاي بالاتري از علم دست يابند .
براي ايجاد تفکر علمي در کودکان ، بايد معلم خلاق داشته باشيم تا بتوانند از ابزارها و وسايل ، به طور صحيح استفاده کند . معلماني هستند که با کمترين ابزار سعي مي کنند بيشترين بهره ي آموزشي را برسانند . ولي به هر حال وسايلي هست که راه رسيدن به کار را تسهيل مي کند و وقت معلم را هدر نمي دهد و او مي تواند با استفاده از برخي وسايل به بعد بالاتري از آزمايش و علم همراه با دانش آموزان دست يابد .
گرچه معلمان در مشکلات اقتصادي غرق شده اند ، شکل و حرکت مسئولان به گونه اي است که به تعداد اندکي معلم و دبير خلاق ، توجه داده نمي شود . براي مثال ، در انتخاب بهترين معلمان و دبيراني که هر سال از طرف وزارت متبوع تعيين مي شوند ، تا چه اندازه به علم و عمل توجه نشان داده مي شود . بخشنامه ها انشاالله دقيق اجرا مي شوند ، ولي در اکثر موارد آنچه تعيين نمي شود ، افراد با صلاحيت علمي است .
بدون آموزش به مسئولان تعليم و تربيت ، نبايد انتظار داشت که آنها به مسائل مربوط به خلاقيت دانش آموزان توجه نشان دهند . بايد راه رساندن دانش آموزان به تفکر خلاق را آموزش داد و تا همان حد هم انتظار داشت .
پ ) تجهيزات
براي آنکه بتوانيم در راهي که شروع کرده ايم يا مي خواهيم آغاز کنيم ، موفق باشيم ، به ابزار و وسايلي خاص نيازمنديم . گرچه در مناطق در مورد تشکيل کارگاه يا آزمايشگاه مرکزي براي دانش آموزان اقدام شده است ، متاسفانه اکثر افرادي که عهده دار کار عملي در اين مکان ها هستند يا تبحربه لازم را ندارند يا چون نمي توانستند در دبستان يا مدرسه راهنمايي آموزگار يا دبير خوبي باشند ، به اين سبب ، آنها را فرستاده اند که با دانش آموزان کار نداشته باشند !! از طرف ديگر ، دانش آموز حين کار در اين مکان ها بايد به شدت مراقب وسايل باشد ، چه حتي خسارت غيرعمدي به وسايل مستلزم جبران خسارت است و اين مورد هم دانش آموزان را نسبت به انجام دادن کار دلسرد مي کند .
وزارت ، با توزيع جعبه هاي علوم و رياضي در مدارس ، سعي کرده است آموزش را از سخنراني صرف معلمان تغيير دهد . از آنجا که اين جعبه ها از طريق شرکت تاسيس شده تهيه مي گردد به نظر مي رسد بيشتر سوددهي مورد نظر قرار گرفته است ، چون روز به روز از کيفيت وسايل کاسته مي شود و آنچه مورد نظر قرار نمي گيرد ، اين است که وجود همين جعبه ها ، از قوه ي ابتکار و خلاقيتي که حتما در آموزگاران است ، مي کاهند .
کتابخانه هايي در مدارس وجود دارد که از نظر بودجه و کتاب ، وضعيت مشخصي ندارند . در برخي از ادارات واحد کتابخانه و حتي فروشگاه کتاب وجود دارد . دفتر تجهيزات امور مدارس نيز خود را عهده دار وظايفي مي داند . مربيان تربيتي و مديران مدارس با حداقلي از تخصص مي کوشند کتابخانه مدارس را تجهيز و اداره کنند . ولي در اکثر مدارس محيط کتابخانه مناسب نيست ، جايي براي مطالعه وجود ندارد ، کتاب ها روي هم انباشته شده است و ... در نهايت ، دانش آموز جاي براي مراجعه جهت مطالعه ي اضافي در موردي دروس خود را ندارد .
مساله ي استفاده از مجلات علمي خود مشکلي ديگر است . مسئول فلان مدرسه از مجله اي خوشش نمي آيد دستور حذف آن را از کتابخانه مي دهد ! مديرکل بخشنامه دارد ، رئيس منطقه هم دستور مي دهد ! آيا عيبي دارد دانش اموزان از روزنامه و مجله اي که با نظارت ديگر وزارت ها چاپ و منتشر مي شود و مفيد نيز هست ، استفاده کنند و حتي براي بهره برداري صحيح و مناسب از آن تبليغ هم بکنيم ؟
نتيجه گيريتا زماني که بودجه مساله ي اصلي آموزش و پرورش است ، حرف از ايجاد و پرورش خلاقيت ، کاري بيهوده است چرا که در هر برنامه ريزي ، در نهايت به اين مساله بر مي خوريم و اگر محل ايجاد خلاقيت را درسطوح بالاي تحصيلي بدانيم ، ظلم عظيمي در حق افردي که به دلايل متعدد از ادامه تحصيل محروم شده اند نيز روا داشته ايم .
مسئولان آموزشي و امکانات و تجهيزات ما ، به برنامه ريزي جهت ايجاد خلاقيت کمک نمي کنند ، درصد قبولي ملاک تصميم گيري هاست . همه ي کوشش افراد در اين جهت معطوف مي شود که دانش آموزان کلمه به کلمه کتاب را حفظ کنند و نقطه به نقطه تحويل دهند . اگر گاهي هم جرقه اي زده مي شود ناشي از برنامه ريزي افراد نيست . معلمان ، دبيران و والدين و رابطه ي آنها را با يکديگر بررسي کنيد ، متوجه مي شويد که هيچ کدام در اين زمينه نقشي ندارند . زيرا اگر به اين گونه بود ، سال به سال بايد افراد خلاق از منطقه اي خاص از نظر تعداد رشد داشته باشند . کتاب هاي درسي هم مطمئنا مشوق آنها به اين کار نيست و اگر هم افرادي طرحي داشتند به سختي توانسته اند آن را به نتيجه برسانند . چون بقيه آموزشها نسبت به مساله ي خلاقيت بي توجه بوده اند . معاونت آموزش متوسطه به اين موضوع توجه نشان داده است و جشنواره برگزار مي کند و آنها که مسئولان اصلي آموزش کودکان اند (آموزش ابتدايي و معلمان) به بوته ي فراموشي سپرده شده اند . اگر علم در کودکي را مانند نقش بر سنگ زايل ناشدني مي دانيم ، بايد ديدگاه و نظر خود را در مورد پرورش قواي خلاقه ي کودکان تغيير دهيم .
پشنهادها 1-وقتي سن ايجاد خلاقيت را قبل از ده سلگي دانستيم ، طبيعي است که راههاي پرورش آن را بايد در برنامه هاي آموزش ابتدايي جستجو کنيم . پس مرحله ي اول ، تغيير ديدگاه براي پرورش يا آموزش خلاقيت است .
2- محل شناسايي افراد خلاق و با استعداد فقط کلاسهاي علوم يا رياضي نيست . در ديگر دروس هم افراد خلاق مي تواند وجود داشته باشند . گرچه هنوز براي اينکه فرد خلاق شود بهره ي هوشي بالايي ثابت نشده است ولي داشتن حداقل بهره ي هوشي هم لازم است و اگر صرفا کار عملي و علمي را نشانه ي خلاق بودن فرد مي دانيم ، بهتر است ابتدا با برگزاري برنامه هايي که احتياج به کار دستي دارد ، براي شناسايي افراد اقدام کنيم . به نظر مي رسد اگر کودکي توانست وسيله اي با مقوا درست کند ، يا جمله اي جديد بنويسد ، رگه هايي از خلاقيت در او وجود دارد . در هر صورت با اجرا و برگزاري برنامه هاي مختلف و با استانداردي صحيح مي توان افراد خلاق را شناسايي کرد .
3- پس از شناسايي افراد خلاق ، مساله ي تحت پوشش قرار دادن آنها هم مهم است . اين تحت پوشش قرار دادن بايد شامل دادن امکانات اضافي براي مطالعه و کار عملي باشد ، نه اينکه آنها را در يک شبانه روزي جمع کنيم و دائما آنها را زير نظر داشته و به محفوظات آنها دائم بيفزائيم . به هر حال فرد خلاق از خود نيز مي بايد حرکت و جوششي داشته باشد .
4- افرادي که در مراحل اول جزو دانش آموزان تحت پوشش قرار نمي گيرند ، نبايد فراموش شوند . با ايجاد اتاقهاي علمي ، که شامل آزمايشگاه هاي محدود ، اتاق جغرافيا ، رياضي و ... است ، هميشه افرادي را در حال تحقيق و علم آموزي خواهيم داشت . نبايد از شکستن يا خراب شدن ترسيد . چون اگر اين مورد حتي به ذهن راه يابد ، سرانجام کار به هيچ وجه موفقيت آميز نخواهد بود . انتظار نداريم مانند کشورهاي فرانسه و ژاپن باغ هاي علوم ايجاد کنيم ، ولي حداقل امکاناتي لازم است .
5- هر يک يا دو ماه يکبار ، افرادي را از چند منطقه از هر استان گرد آوريم و طي يک آموزش فشرده ، کارهاي گذشته را با آنها مرور کنيم و برنامه هاي جديد را به آنها ارائه دهيم . کتاب هاي علمي و ارزان قيمت در اختيار افراد قرار دهيم ، نتايج کارها را بررسي کنيم و دلگرمي لازم را براي ادامه ي کار به افراد بدهيم .
6- لازم است در اين مورد ، نظر موافق مديران کارخانجات و کارگاه هاي نزديک محل آموزش را جلب کنيم . ما بايد علايق افراد تحت پوشش را به دقت بشناسيم و گردش هاي علمي هدفداري براي انها تدارک ببينيم . شناسايي سنگ ها ،گل هاي بيابان ، نحوه ي آبگيري آنها و ... در يک گردش علمي قابل بررسي است .
7- پس از توضيح اهميت موضوع براي مسئولان ، بايد کار بازنگري کتاب هاي درسي شروع شود . مساله ي بعد ، آموزش معلمان و اهميت دادن به افراد خلاق در اين جمع است . تا زماني که انتظارات خود را براي معلمان و دبيران نگوئيم ، نبايد انتظار داشته باشيم آنان به مساله ي خلاقيت توجه نشان دهند .
8- قبل از هر کار بايد مساله ي بودجه را مشخص و حل کرد . مسئولان بايد بدانند که دريچه هاي تحقيق بايد براي دانش اموزان گشوده شود و بهره ي آن هم آني نيست که بلافاصله نتايج مادي آن مشخص شود . متاسفانه معضل اصلي آموزش و پرورش در کشورهايي مانند ايران ، نداشتن بازده اقتصادي مشهود از فعاليت هاي آموزشي فعلي است که باعث مي شود برنامه ريزان به هر حرکت و برنامه ي جديد آموزش و پرورش بي توجه باشند .
والسلام
ارجاعات : 1- عباس ، آريانپور ، فرهنگ کامل انگليسي فارسي (تهران : اميرکبير ، 1370)
2- محمد ، معين ، فرهنگ فارسي ، (تهران : اميرکبير ، 1371)
3- فرخنده ، مفيدي ، آموزش و پرورش پيش دبستاني و دبستان ، ( تهران : پيام نور ، 1370)
4- گروه علوم تجربي دفتر برنامه ريزي راهنماي ندريس علوم تجربي اول دبستان (تهران : وزارت آموزش و پرورش ، 1373)
5- فرج ا... ، فرنوديان ، محتواي درسي و پرورش خلاقيت دانش آموزان ، رشد تکنولوژي آموزشي ، سال پنجم ، شماره 7 ص 12
6- آدامز ، ميلر ، روانشناسي کودکان محروم از پدر ، ترجمه ي خسرو باقري ، محمد عطاران ،( تهران :