تبليغاتX
دبستان پسرانه ی 17 شهریور مریوان

دبستان پسرانه ی 17 شهریور مریوان

آموزش ابتدایی با رویکردی نوین و انعکاس فعالیت های آموزشگاهی

تاثیر معجزه آسای هنر و ورزش در پرورش خلاقیت

هنر و ورزش بعنوان دو مقوله ی آزاد ، گسترده ، متنوع و لذت بخش در مسیر شکل گیری تا خلق و ابداع  نوین روشها و فنون من درآوردی کودکان و نوجوانان ، مهمترین اصل بنیادی پرورش خلاقیت است .

طبیعت بکر ومملو از زیبایی ها، دلنوازی ها و شاهکارهای خلقت،  خود کلاس آموزشی مناسب و پرباری است که  میل درونی و عطش کنجکاوی ها را می تواند سیراب نماید . 

کودکان ذاتا خلاق به دنیا می آیند و این مسیر را نخست در خانواده  زیر نظر والدین آگاه جستجو می کنند و سپس در مکتب درس و اندیشه  با هدایت ورهبری معلم  فهیم به اوج افتخار می رسانند.

این مهم از بازی های آزاد و و نقش آفرین کنج اتاق کودکان تا فتح نمودن سرویس ماسه ی  سر کوچه و خیابان و... پا می گیرد و فرصت های اکتشاف را با ذهن خلاق و کوشای کودکان در محیط وافر و بسیار گسترده ی علمی و بدیع مدرسه جوانه  می زند و در دوره ی نوجوانی و جوانی و به تعبیر بزرگان و صاحب نظران در دهه ی 5 زندگی خلق آثار به ظهور والا می رسد و شاهکارهای ادبی ،علمی ، هنری، صنعتی و... نمود ملی وجهانی  پیدا می کند.

در این سفر خلق و پرورش ، کم نیستند اولیا و معلمانی که با ندانم کاری ها و بی خیال شدن ها ، بستر پاگرفتن را با محیطی دیکتاتور مآبانه و پادگانی و صدور امر ونهی آنچه که دوستدار بزرگان است ، خلاقیت را در نطفه خفه می کتتد و  متاسفانه در گستره وافر اهمیت دادن به خودباوری ها ، زمان ایده آل مدرسه هم  محدود ، سرزنش ها بسیار   مسیر و راه باروری و خلاقیت را از کودکان می ستانند و تنها با باور به دنیای تاریک نوک بینی دیدن ، هدایت  می شوند!.

تعامل پویا و دوجانبه ی هنر ، ورزش با پرورش  بو تاسی از نوای دل انگیز آهنگ موزون وسرشت طبیعت ، موسیقی و ریتم فرحبخش بارش نم نم  باران، رعد وبرق ، شرشر آب و وزوز باد ، صدای شوق برانگیز و روح نواز پرندگان ،حیوانات،  طراحی بکر و برآمده از درون کودکان با پیامهای شفاف و بی غل وغش،  نقاشی های  هدفدار، سینما و مجسمه سازی و تقویت عضلات کوچک تا خلق آثار عینی و گویای هزاران پیام ، نمایش و ایفای نقش شخصیت ساز، معماری و طراحی صنعتی و ...همه وهمه واحدهای هنری  قابل پاس هستند که کودکان در مکتب طبیعت ، خانواده و مدرسه یاد می گیرند وبا فکر والای خانواده و معلمان  هدایت و رهبری می یابند و انگیزه ها مظاعف در درون تقویت می شوند و نهایتا به افتخار و خلاقیت  دست می یابند.

از همین رو است که اهمیت هنر و ورزش  بر هیچ کس پوشیده نیست و تنها همت می خواهد و آگاهی عینی  و عملی در به فعلیت درآوردن  گنج های نهان و استعدادهای بکر کودکان ،نوجوانان و جوانان این مرز و بوم. باشد که این مهم سر لوحه ی روزهای بازگشایی مدرسه از ناحیه ی خانواده ها و سیستم آموزسی واقع گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 13:50  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

وبلاگی سرشار از تجربیات نویسنده و دهها مقالات ارزنده ی تربیتی

برای دسترسی به وبلاگ ویژه ی آموزش خانواده

حاصل تجربیات

و

گردآوری دهها مقاله ی ارزنده ی تربیتی

 بر روی عنوان آموزش خانواده کلیک فرمایید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 21:1  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

يكصد خصوصیات رفتاری در بين افراد موفق

1-  به خداوند ايمان دارند  و معتقدند كه ايمان مبناي همه اعجازهاست و پادزهر شكست و در همه حال شاكر خداوند هستند .
2- داراي اهداف مشخص هستند .
3-   هميشه در پي فرصت هاي مناسب هستند .
4- داراي روحيه مداومت و پشتكار هستند .
  - 5  در اثر بروز مشكلات متوقف نميشوند .
 - 6     با متخصص مشورت مينمايند .
 - 7   تسليم مشكلات نميشوند و سخت كوش هستند .
8    - در مقابل جواب نه ، تسليم نمي شوند .
 - 9    از غير ممكن حرف نمي زنند .
 - 10 مي دانند كه چه مي خواهند.
 - 11 حاكم بر سرنوشت خود هستند .
 - 12محدوديت هاي ذهنشان را ؛ معيار سنجش نميدانند .
 - 13 داراي اشتياق سوزان جهت رسيدن به هدف هستند .
 - 14  در پي  رسيدن به هدف خود ؛  راه بازگشتي را قرار نميدهند ؛ شايد راه را عوض كنند ولي هدف را هرگز .
 - 15  به رويا هاي خود جامه عمل ميپوشانند ؛ و اجازه بي احترامي را  نميدهند .
 - 16  به گفته هاي بيجاي  ؛ اين و آن آنچنان توجه نميكنند .
 -17 در لحظات بحراني ؛ بدنبال نقطه عطف موفقيت هستند .
 -18  ذهنشان در شرايط باور است .
 - 19خوب گوش ميدهند و راهكارهاي مناسب را پيدا ميكنند.
20   - عقيده دارند که « هرگز » زمان طولاني است .
 - 21معتقد هستند كه  با ايمان به خود ؛ هرشخصي از ذلت به قدرت ميرسد .
 - 22عوامل ناخوشايند را از ذهن خود دور نگهميدارند .
 - 23  از نيروي ديگران نيز استفاده ميكنند ؛ با شرايط  منصفانه .
 - 24  ديگران را تشويق ميكنند و مورد احترام و عشق و محبت  و تقدير و ياري  ؛ قرار ميدهند .
 - 25 از حسادت  و خود خواهي به دور هستند .
26 - از اظهار نظر خود ؛ ترسي ندارند .
27 - عاشق رشد و اوج هستند .
 - 28پيروز مي شوند چون باور دارند .
 - 29  اشخاصي با احساس و هيجاني هستند كه خوب خود را كنترل ميكنند .
 - 30 معتقد هستند در قبال هيچ ، نصيب هيچ است .
 - 31در ابتداي كار حساب ميكنند كه ؛ پاداش كار به تلاشش مي ارزد ؟.
32  - ريسك ميكنند و منتظر برنامه قطعي و 100% نيستند و زياد به استدلال اعتماد نميكنند و  معتقد هستند كه ذهن نيمه هشيارشان  ؛ نقشه را طراحي ميكند .
 - 33ارباب خويشتن هستند و مسلط بر خود .
 - 34معتقدند كه تمامي موفقان و قهرمانان جهان ؛ روزي شكست خورده بودند .
35 - ميدانند كه جواب سوالات خود را ؛ از كجا تهيه كنند .
 - 36ميتوانند يك گروه متخصص مورد نياز را دور هم جمع كنند .
 - 37موفقيت را يك عادت ميدانند .
38 - با كساني همكاري ميكنند كه با سختي ها كنار نميايند .
 - 39ذهن خود را ماهيچه ميدانند و مانند يك ورزشكار تمرين ميكنند تا قوي تر شوند .
 - 40با اراده راه هاي محال را پيدا ميكنند .
 - 41خواسته شان را با تمام و جود به خود و ديگران و خداوند  ميگويند.
 - 42 در مقابل انتقادها و سرزنش ها صبور هستند و هدفشان برايشان مهم است .
43   - در برابر شكستها ي موقتي ؛ ميگويند اين راه اشتباه بود و راه ديگر را امتحان ميكنند .
44 - معتقد هستند كه رهبر خوب ؛ قبلا پيرو خوبي بوده است .
 - 45  شجاعتشان موقتي نيست و ادامه دار است .
46  - خويشتن را به راحتي كنترل ميكنند .
47   - احساس انصاف و عدالت  در درون آنهاست .
48   - در تصميم گيري هاي خود ؛ قاطع هستند .
 - 49 داراي برنامه قبلي و عملي هستند .
50  - هميشه از ديگران فعال تر هستند .
51 - داراي شخصيت خوشايند و محترم هستند .
52   - نسبت به اطرافيان ؛ احساس همدلي و همدردي واقعي هستند .
 - 53 بر تمام جزئيات  امور خويش احاطه دارند .
 - 54 حتي مسئوليت اشتباهات و نواقص همكاران و پيروان خود را مي پذيرند و به گردن ديگري نمي اندازند و دنبال بهانه آوردن نيستند .
 - 55 براحتي اصول همكاري را رعايت ميكنند ؛ و رضايت همكاران و پيروان را بدست مي آورند .
56  - هميشه در پي آن هستند كه به ديگران خدمت كنند .
 - 57از رقابت نمي ترسند و از اينكه ديگري جايشان را بگيرند ؛ واهمه اي ندارند .
 - 58موفقيت و زحمات  پيروان  و همكاران را به پاي خود نمي نويسند و موفقيت را بين گروه تقسيم ميكنند .
59 - بسيار وفادار و صميمي  هستند .
60 - در دل همكاران و پيروان ؛ ترس و هراس نمي كارند .
61 - به سمت و عنوان ؛ جهت ايجاد احترام ؛ معتقد نيستند .
 - 62به وضع ظاهري خود ؛ اهميت مي دهند .
 - 63ادب را همچون ؛ خدمات ميدانند .
 - 64بهاي پيشرفت و ترقي را مي دهند .
 - 65خواسته هاي خويش را بدون خدشه وارد كردن به حقوق ديگران ؛ بر آورده ميكنند .
 - 66تنبل نيستند و كار امروز را به فردا موكول نمي كنند .
 - 67در انتظار رسيدن زمان مناسب نيستند ؛ زمان مناسب را مي سازند .
 - 68مشكلات آنها را خسته نميكند ؛ آنها مشكلات را خسته ميكنند .
 - 69در تصميم گيري ها ؛  سرعت عمل دارند و در اجراي آن ؛ تجديد نظر نميكنند .
 - 70به احتياط بيش از حد ؛ اهميت نمي دهند .
71 - چشمانشان را باز نگهداشته و نمي ترسند .
 - 72براي آينده هميشه پس انداز ميكنند .
 - 73توسط رفتار خوب باديگران ؛ رابطه خوب ميسازند و از اين فرصت ؛ بموقع استفاده ميكنند .
 - 74صادق هستند و از دروغ متنفر هستند .
 - 75همه نقاط ضعف و قدرت خود را ميدانند و هميشه در پي اصلاح و تقويت آن هستند .
 - 76براي اهداف خود زمان تعيين ميكنند .
77 - فرق خود باوري و خوستائي را ميدانند .
 - 78تعادل رفتاري خود را خوب حفظ ميكنند .( ظاهرشان نشان نميدهد كه دارا هستند و يا ندار(.
 - 79تفاوت حيا و نجابت  را با كمروئي ؛ خوب ميدانند .
 - 80اهل تكبر نيستند و ميدانند كه مثلا :  فروشنده اي كه متكبر باشد ؛ مشتري هاي خود را از دست ميدهد ویا........ .
 - 81ديگران را بزرگ ميكنند .
 - 82در برخورد اول اثر خوبي بر روي طرف مقابل ميگذارد .
 - 83كسي با انها ؛ احساس ناراحتي نمي كند .
 - 84 بخشنده هستند ؛  هم نسبت به خود و هم ديگران .
85  - از افراد منفي دوري ميكنند .
86 - تا حدودي شوخ طبع هستند .
 - 87 براي جدي بودن ؛ از اخم  استفاده نمي كنند .
- 88 در مقابل ضعيف تر از خود مغرور نيستند و در مقابل بالا دست خود ذليل نيستند و ادب را رعايت ميكنند  .
 - 89اكثرا ؛ افراد سختي كشيده  هستند و در ناز و نعمت نبوده اند .
 - 90خوب بلدند كه از خودشان دفاع  و مراقبت كنند .
 - 91از تنهائي حوصله اشان سر نميرود .
 - 92خنده رو هستند و قاطع .
93  - به انچه ميدانند ؛ جدا  عمل ميكنند .
 - 94 در باره ديگران كمتر حرف ميزنند و متقابلا در رابطه با طرحهاي بزرگ سخن ميگويند .
 - 95 سعي ميكنند كه دانش و اطلاعات  خود را به روز رسانند .
 - 96  وعده و قول بيخود به كسي نميدهند .
97  - علاوه بر برداشت ؛ مدام در حال كاشت هستند .
98  - در اموري كه به شخص ديگري مربوط است ؛ بيخود تصميم گيري  نميكنند .
99 - در ندانسته هايش ؛ براحتي ميگويد كه نميدانم و لازم بداند پس از آن تحقيق ميكند .
100  - بدنبال هدر نمودن وقت و وقت كشتن نيست و قدر زمان را خوب ميداند .

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:53  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

سي نكته تربيتي درباره تنبيه بدني

تنبيه، يعني آگاه ساختن، به طور كلي تنبيه عبارت است از ارائه يك محرك آزاردهنده يا تنبيه‌كننده به دنبال يك رفتار نامطلوب، به منظور كاهش دادن يا از بين بردن آن رفتار.

 - 1كودك بايد در حد فهم و توان عقلي‌اش، هم درك كند و هم بپذيرد كه چرا تشويق يا تنبيه مي‌شود.

- 2تشويق و تنبيه، متناسب با عمل و رفتار انجام‌شده از جانب كودك و مربي باشد.

- 3 ريشه و علت خطا براي هر دو، هم مربي و هم كودك به‌طور كامل مشخص و روشن شده باشد.

4 - تنبيه بدني، خشن‌ترين و نامطلوب‌ترين روش تغيير رفتار است.

 - 5 تنبيه، رفتار نامطلوب را در فرد از بين نمي‌برد، بلكه به شكل موقتي آن را خاموش مي‌كند.

- 6تنبيه بدني ممكن است باعث شركت نكردن كودك در فعاليت‌هاي اجتماعي و به كناره‌گيري او از فعاليت‌ها منجر شود.

7- خشونت، تمايل به خشونت را كاهش نمي‌دهد، بلكه خشونت به وجودآورنده خشونت است.

- 8تنبيه شديد يا مقيدكننده، مي‌تواند بي‌اندازه ناكام‌كننده باشد و ناكامي، خود يكي از علل اصلي پرخاشگري است.

- 9والديني كه تنبيه شديد اعمال مي‌كنند فرزنداني پرخاشگر به بار مي‌آورند.

10- تنبيه، گران‌ترين و در عين حال كم‌اثرترين وسيله يادگيري و اصلاح رفتار است.

- 11فرد تنبيه‌شده، ممكن است براي احتراز از تنبيه از يك رفتار اجتناب كند اما رفتارهاي ديگران را  جانشين آن سازد.

- 12تنبيه، كودك را ترسو بار مي‌آورد و كتك نيز شخصيت كودك را درهم شكسته و تعادل رواني او را بر هم مي‌زند.

- 13شخص تنبيه‌شونده ممكن است سرانجام به تنبيه‌كننده حمله‌ور شود و در مقابل او بايستد.

- 14 تنبيه موقعيت فردي و اجتماعي فرد را متزلزل مي‌كند.

- 15تنبيه‌هاي بدني، ممكن است به ايجاد عقده نسبت به اوليا و مربيان منجر شود و حالت طغيان و سركشي را در كودك برانگيزاند.

- 16تنبيه، باعث مي‌شود كه تنبيه‌شونده از كليه چيزهايي كه در ارتباط با تنبيه است متنفر و بيزار شود.

- 17تنبيه، باعث واكنش‌هاي رواني و عاطفي مانند اضطراب، ترس افراطي، دلشوره دايمي و... مي‌شود.

- 18كساني كه شاهد تنبيه شدن افراد، توسط ديگران بوده‌اند در مواقع و مكان‌هاي ديگر خود به تنبيه ديگران اقدام مي‌كنند.

- 19 تنبيه در كاهش رفتار نامطلوب به‌طور موقت موثر است اما موجب نابودي رفتار نامطلوب نمي‌شود و چه بسا به افزايش رفتار نامطلوب كمك كند.

- 20سعي كنيد به جاي تهديد و تنبيه، انتقاد و بدبيني، نقاط مثبت افراد را مدنظر قرار دهيد.

- 21هنگام تنبيه، به رخ كشيدن خوبي‌هاي همسالان موجب تحريك حسادت كودك مي‌شود.

- 22تنبيه بدني، شخصيت فرد را مضحمل مي‌كند.

23- تندترين و غالبا بي‌حساب‌ترين، كم‌اثرترين و خشن‌ترين واكنش در برابر رفتار نامطلوب ديگران تنبيه بدني است.

- 24هر خطا و اشتباه كودك قابل تنبيه نيست.

25 - از تنبيه بدني، سرزنش و خجالت دادن كودك، جداً خودداري كنيد.

26 - از لجبازي كردن، سربه‌سر گذاشتن و مشاجره با كودك خودداري كنيد.

- 27تنبيه باعث خشم كودك مي‌شود و اين احساس را در وي به وجود مي‌آورد كه هيچ كس او را درك نمي‌كند.

- 28تنبيه محصول هيجان و عواطف است تا منطق و دليل.

- 29والديني كه طغيان را با طغيان جبران مي‌كنند الگويي از طغيان براي كودك فراهم مي‌كنند.

- 30 معروف‌ترين قانوني كه اسلام، معلمان و مربيان را بدان دعوت كرده است قانون تشويق است.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:51  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

چهل نکته مهم در مدیریت زمان

1- همیشه سحرخیز باشید.

2- اهدافتان را به گونه ای روشن وشفاف تعریف کنید.

3- یاس وناامیدی یعنی شکست ،پس همیشه امیدوار باشید.

4- همیشه قبل از انجام هرکاری برنامه روزانه تان را مکتوب نمائید.

5- همیشه از یک سیستم یادآوری (سررسیدودفترچه یادداشت،تابلو دیواری و...)بهره ببرید.

6- درانتهای هرماه برنامه ماه آینده رامشخص وبرای هرهفته، روزجمعه وبرای هرروز،شب قبل برنامه ریزی نمایید.

7- سیکل انرژی خودراشناسایی کرده وبرنامه روزانه تان راباآن تنظیم نمایید.

8- همیشه فعالیتهای روزانه خودرا براساس اولویت بندی که مشخص کرده ایدانجام دهید.

9- هرشب برنامه های روز گذشته خودرا ارزیابی وسعی کنیدازنتایج ان کسب تجربه کنید.

10- همیشه زمان کوتاهی رادرطول روز برای استراحت وتمرکز درنظر بگیرید،یک استراحت کوتاه می تواند شمارا برای انجام سایرکارهایتان تقویت نماید.

11- بین کارهای مهم واضطراری تمایز قایل شوید.

12- تلفن خودرابه تایمرمجهزکنید.

13- ازگفتن کلمه نه نهراسید(به هرچیزی که مانع از استفاده بهینه وشایسته از وقتتان می شودبگویید نه )

14- ازپرسیدن مطلبی که نمی دانید نهراسید.

15- همیشه مانند رهبر عمل کنید نه پیرو.

16- تا آنجا که می توانید کارها را ساده بگیرید.

17- درزندگی به جای شناور بودن ،شنا گر باشید.[i][i]

18- همیشه سعی کنیددر کارهایتان بهترین باشید.

19- تاآنجا که ممکن است دو کارراباهم انجام دهید.

20- شک گذرگاهی خوب ،اما تکیه گاهی نامطمئن است ،درانجام کارهایتان با بررسی قبلی ،بدون تردیدوقاطئانه عمل کنید.

21- همیشه روی نکات مهم کارتان عمل کنید.

22- از قانون پاراتو در انجام کارهایتان بهره ببرید.

23- همیشه سعی کنید میز ومحل کار خودراتمیزومرتب نگه دارید.

24- خودراموظف به رعایت نظم شخصی کنیدتا بتوانیددر کارتان نیز منظم باشید.

25- سعی کنید اول اثربخش باشید،سپس کارا.

26- عادات خوب رادر خود تقویت کنید.

27- اعتماد به نفس بزرگترین پشتوانه انسان در انجام کارهاست .

28- پرهیز از دوباره کاری یکی از بهترین راههای صرفه جویی در زمان است .

29- خود را به اتمام کارها عادت دهید و تا کاری را تمام نکرده اید آنرا رها نکنید.

30- همیشه کارها را برحسب اهمیت وضرورت آن ،نه برحسب عادت انجام دهید.

31- کار بیشتر به معنای کار بهتر نیست (کیفیت بهتر از کمیت )

32- پیش از انجام هرکاری ،از خود بپرسید ضرورت انجام این کار چیست ؟آیا تنها من میتوانم انرا انجام دهم؟آیا باید هم اکنون انجام شود؟

33- همیشه از خود بپرسیدآیاروشی که برای انجام کار درپیش دارم بهترین و کوتاه ترین راه است ؟

34- بدترین نوع استفاده از وقت این است که کاری را که اصلا لازم نیست به بهترین وجه انجام دهید.

35- همیشه از خودبپرسید هم اکنون بهترین کاربرد وقت من چیست ؟

36-با انجام هر کار مهمی خودرا تشویق کنید.

37- پیشگیری بهتر از درمان است ،لذا سعی کنید کاملا مراقب جسم و روان خود باشید.

38- تا آنجا که ممکن است سعی کنید کارهایتان را با خودبه منزل نبرید.

39- همیشه اوقات را برای تفریح خود وخانواده اختصاص دهید .خستگی وبی حالی ازعوامل مهم اتلاف وقت است.

40- مدیریت زمان در حقیقت مدیریت بر همه امور است . افراد موفق از وقتشان بهترین استفاده را می کنند و وقت خود را به هدر نمی دهند.

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:50  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

ده اشتباهی که والدین خوب مرتکب می شوند و راه رفع آن ها:

1-    داشتن نظارت نامعقول:

 امروزه خیلی از والدین اطلاعات کافی دربارة تکامل طبیعی کودک ندارند و به دنبال آن هم نیستند که مثلاً بدانند که یک کودک دو ساله چگونه باید باشد و چه کاری انجام دهد. زمانی که آن ها صاحب فرزند می شوند رفتار طبیعی کودک برایشان مشکل است و به همین جهت ممکن است علی رغم این که فرزندشان کارهایی را که کاملاً متناسب با سنش است و طبیعی قلمداد می شود انجام می دهد بسیار عصبی یا نگران شوند. این عدم آگاهی هم چنین باعث می شود که والدین به علّت انتظارات خلاف واقعی که دارند در فرزندشان ایجاد استرس نمایند.

 راه حل:

 شما می توانید با استفاده از کتب و مقالات مطالب زیادی در مورد تکامل کودک بیاموزید و مهم تر این که با کودکان بیشتری سر و کلّه بزنید. مثلاً در گروه های بازی یا رفت و آمد با سایر خانواده ها.  

 2-   فراموش نکردن این نکته که شما و فرزندتان دوفرد متفاوت هستید:

 گاهی والدین آن قدر دقیق با فرزندانشان همانند سازی می کنند که احساسات کودک نیز درست مانند احساسات آن ها می شود.البته خوب است که والدین و فرزندان با هم مشابهت داشته باشند امّا زیاده روی در این موضوع این خطر را دارد که ما حدود طبیعی را فراموش کنیم به گونه ای که شکست فرزندمان، شکست ما باشد و موفّقیتش بیش از آن که برای خودش مهم باشد برای ما اهمّیّت پیدا کند. اگر ما این گونه باشیم به تدریج  نیازهای واقعی کودک را فراموش خواهیم کرد.

 راه حل:

 سعی کنید فرزندانتان را مانند افراد غریبه ببینید این صحیح است که آن ها فرزند شما هستند امّا نقاط قوّت و ضعف لزوماً ارتباطی به پدر و مادر ندارد.

3-    این عقیده که شیوة صحیح تربیت فرزند به گونه ای است که کودک را همواره راضی نگه داریم:

 بسیاری از والدین نمی خواهند روش های تنبیهی خشن والدین خود را تکرار کنند. این شیوه که همواره با فرزندان خوش رفتاری کنیم، منجر به گیج شدن فرزندان می شود و آن ها سر ناسازگاری می گذارند پس حتماً جایی مرتکب اشتباه شده ایم. گاه برای آن که دوستان خوبی برای فرزندانمان باشیم به آن ها بیش از حد، بها می دهیم امّا کودکان نیاز به محدودیت هایی در حدّ مناسب دارند اگر چه که این باعث ناراحتی آنان می شود و لذّات آنی آنان را با مانع مواجه می کند.

 راه حل:

 بپذیرید که گاهی اوقات باید با بچّه ها بحث کرد و این بحث آن ها را آشفته خواهد کرد این برای آن ها خوب است.

4-   کنترل بیش از حد:

اگر قرار باشد ما مدام زندگی فرزندانمان را کنترل کنیم، کار بسیار مشکل خواهد بود. چون ما نمی توانیم این کار را بکنیم سعی می کنیم از طرق دیگری وارد عمل شویم مثلاً بیش از حد مراقب آن ها باشیم. برای اوقات فراغت آنان خارج از حد برنامه ریزی کنیم، زیاد با آن ها بحث کنیم و یا سخت گیری بیش از اندازه داشته باشیم که این ها با توانایی کودکان در یادگیری و تلاش  در جهت کنترل رفتارها و بحث هایشان و قبول مسئولیت زندگیشان منافات دارد.

 راه حل:

 باید سعی کنیم شرایط را کنترل کنیم، نه کودک را و زمانی که بچّه ها سعی در انجام کاری خارج از حدّ توان خود دارند ازآن ها  حمایت کنیم.

5-    یکسان نبودن رفتارها:

 درصد خاصی از تغییرات در رفتارها غیر قابل اجتناب است. امّا تغییرات مکرّر در نحوة رفتار با کودک باعث می شود که کودک نفهمد ما چه انتظاری از او داریم. مثلاً این که ساعات غذا خوردن و خوابیدن نظم خاصّی نداشته باشد کودک احساس به هم ریختگی داشته و استرس بیشتری پیدا خواهد کرد

راه حل:

 وقتی می خواهید برنامه تنظیم کنید، طوری برنامه ریزی کنید که به نفع همه باشد. از خود بپرسید این برنامه چه طور می تواند هم برای فرزندم مفید باشد و هم برای خودم. اگر در کوتاه مدّت نتیجه ای نگرفتید فکر نکنید که برنامة شما کارایی ندارد. بعضی اوقات مقاومت کردن مفید واقع می شود.

6-   سعی در اعمال نفوذ در زمانی که کودک توجّهی به  ما ندارد:

 گاهی اتّفاق می افتد که توضیحات کاملی دربارة کارهای خود و علّت امر ونهی مان به کودک می دهیم و بعد می فهمیم که او یا اصلاً به صحبت های ما گوش نکرده و یا از آن ها برداشت اشتباهی داشته است. اگر بچّه ها به حرف ما گوش نکنند پیام ما به راحتی در آن ها نفوذ نکرده و ما از تکرار آن حرف و عدم دستیابی به هدف خود آشفته تر می شویم.

 راه حل:

 سعی نکنید زمانی که بچّه ها عصبانی و یا بیش از حد خسته اند یا وقتی توجّه شان به چیز دیگری مانند تلویزیون معطوف شده برایشان دلیل و برهان بیاورید. باید اوقات مناسبی را برای این کار در نظر بگیرید، در مورد کودکان دبستانی برقراری جلسات خانوادگی می تواند وسیلة ارتباطی خوبی باشد.

7-    نشان دادن عکس العمل بی موقع قبل از

 تفکر دربارة آن:

 گاهی اوقات در اوج عصبانیت هستیم و نمی توانیم درست فکر کنیم، آن ها را تنبیه کرده و  وقتی غائله ختم می شود متوجّه می شویم خود اشتباه کرده و این ممکن است تبعاتی در پی داشته باشد.

 راه حل:

 در شرایطی که شما خسته اید یا کنترل خود را از دست داده اید بهتر است که پاسخ خود را به تأخیر بیندازید نه این که بگوئید من شدیداً عصبانی هستم.

8-   دخالت بیش از حد در جزئیات زندگی کودکان:

 بعضی از مسائلی که ما با آن روبرو هستیم واقعاً بزرگ و جدّی است امّا معلوم نیست که چرا گاهی اوقات ما آن قدر حسّاس می شویم که مسائل فوق العادّه جزئی را به جای واقعیّت های بزرگتر در نظر می گیریم. ما واقعاً نمی توانیم به تمام مشکلات کوچک ناشی از بچّه داری بی توجّه باشیم امّا نباید مسائل را آن قدر بزرگ کنیم که جلو دیدن نکات مثبت فرزندانمان را هم بگیرد.

 راه حل:

 خوب فکر کنید بدانید که تربیت فرزندان پلّکانی است و با پشت سر گذاشتن هر مرحله مشکلات آن به خودی خود فراموش خواهد شد. این که فرزندان شما امروزدروغی به شما می گویند به این معنا نیست که او برای همیشه یک دروغ گو باقی خواهد ماند و شما نباید حتماً همین امروز این مشکل را حل کنید. دو ماه بعد شما اصلاً  به یاد نخواهید آورد که چنین مشکلی داشته اید.

9-  عیب جویی از خود:

 والدین بسیاری را می بینیم که خیلی نسبت به خودشان سخت گیری می کنند و تصوّر می کنند اگر کودک خود را محدود کنند یا سرش فریاد بزنند والدین خوبی نیستند. اگر شما از خود ناراضی باشید یا از نظر روحی خسته باشید نمی توانید انرژی لازم را برای بچّه داری داشته باشید.

 راه حل:

 شما انسان هستید و انسان جائزالخطاست. نگران این نباشید که مردم دربارة نحوة تربیت فرزند شما چگونه فکر می کنند. آن ها فقط ظاهر قضیه را می بینند. اگر احساس می کنید نیاز به کمک دارید می توانید از جلسات مشاوره و دوره های آموزشی تربیت کودکان استفاده کنید. تا هم مشکلاتتان را حل کنید و هم روش های جدیدی را یاد بگیرید.

10-لذّت نبردن از زندگی:

 وقتی بچّه داری سخت باشد لذّتی از آن حاصل نمی شود و وقتی لذّتی نباشد ما نمی توانیم وظیفة پدر و مادری را به نحو احسن اجرا کنیم.

 راه حل:

 سرحال باشید. بزرگ کردن فرزندان مشکلاتی دارد امّا همیشه سرسخت نباشید. با بچّه ها بازی کنید بگذارید آن ها شما را در حالی ببینند که قهقهه می زنید یا روی زمین پشتک می زنید. اگر در بازی بجّه ها شریک شوید بچّه ها خوشحال خواهند شد و رفتارهای جالبی از خودشان نشان خواهند داد. این کار باعث لذّت بردن هر دوی شما خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:37  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

موفقیت تحصیلی فرزندان

 1- فرزندان خود را در بحث های خانوادگی مشارکت دهید. اگر آنان خودشان را دربرنامه های خانواده سهیم بدانند، انگیزه ی لازم برای یادگیری و فکر کردن را خواهند داشت.

2- به طور مرتب و منظم با معلم فرزندانتان در تماس باشید و با آنان در مورد پیشرفت تحصیلی همکاری، هم فکری و مشورت کنید.

3- روزانه بخشی از اوقات فراغت زندگی تان را برای کمک به پیشرفت تحصیلی فرزندان و یا مشاورت با آنان اختصاص دهید.

4- به فرزندانتان احترام بگذارید، برای آنان شخصیت قائل شوید و با تأیید وتصویب نظریات آنان ، با دید حرمت و ارزشمندی به آنها بنگرید.

5- استعداد ها و توان مندی های فکری و جسمانی فرزندانتان را باور داشته باشید.

6- شکست وعدم موفقیت فرزندانتان باید زمینه ی ترقی و پیشرفت آنان باشد ، نه سبب ایجاد یأس و ناامیدی.

7- فرزندانتان را یاری کنید تا مدرسه ی خودشان را به یک محیط شاد و همراه با شور و نشاط تبدیل کنند.

8- فرزندانتان را کمک کنید تا خودشان مشکلات خودشان را حل کنند و تکالیف خود را انجام دهند.

9- مواظب باشید عوامل و موانعی که باعث افت تحصیلی فرزندانتان هستند ادامه پیدا نکند.

10- در مواقعی که قادر به حل مشکلات فرزندانتان نیستید از مشاورین تحصیلی – تربیتی و افراد متخصص در تعلیم و تربیت کمک بگیرید.

11- باید زمینه های تمرکز حواس را در فرزندانتان ایجاد کنید.

12-کودکان و فرزندان خود را به طو ر واقعی تشویق کنید و از تشویق های ساختگی خودداری کنید.

13- کودکان و فرزندانتان را تشویق به انجام کارهای پسندیده و نیک بکنید و برای ایجاد عادت خوب مطالعه کردن تأکید و پافشاری کنید.

14- در فرزندانتان احساس ایمنی ایجاد کنید و از ترس و دلهره آنان از مدرسه و ... بکاهید.

15- هیچ گاه فرزندانتان را از امتحان نترسانید. البته داشتن ترس از معلم ، مدرسه و امتحان در حد معقول برای کودکان سازنده و مفید است.

16- از طریق گوش دادن به سؤالات فرزندانتان در گسترش علاقه و جلب توجه آنان به یاد گیری تلاش کنید .

17- والدین باید فرزندانشان را تشویق کنندکه برای کسب خوشبختی و سعادت کوشش کنند .

18- فرزندانتان را تشویق کنید در یک زمان روی یک موضوع خاص سعی بیشتری بکنند تا نمرات خوبی کسب کنند . خواندن موضوعات مختلف او را سر در گم می کند .

19- از هر گونه اختلاف و دعوای زناشویی در محیط خانواده جداّ خودداری کنید . زیرا موجب ایجاد اضطراب و ترس در کودکان می شود .

20- سعی کنید گفتار وحرکات شما در تضاد با مقررات مدرسه نباشد . هم آهنگی با مقررات وضع شده در مدرسه یکی از عوامل ایجاد تعادل روحی در کودکان است .

21- از طریق فراهم کردن امکانات، فرزندتان را در پیشرفت تحصیلی کمک کنید .

22-در بروز خلاقیت ها وابتکارات او را تشویق کنید .

23- چون کودکان کنجکاو هستند باید د ر حد توان سؤالات آنها را پاسخ دهید وآنان را تشویق کنید تا سؤالات خودشان را برای بروز استعدادهایشان مطرح کنند 24- زیاد از حد به فرزند خود امر و نهی نکنید ( تذکر ندهید ). او باید یاد بگیرد که شخصاّ کارهای خود را دنبال کند .

25- هرگز در پاسخگویی به او عجله نکنید . منتظر باشید تا جملات و مطالب فرزندتان به طور روشن و کامل ادا شود .

26- تکالیف فرزندتان را انجام ندهید ، بلکه او را راهنمایی کنید تا خودش انجام دهد .

27- محیط خوبی برای مطالعه ی او به وجود آورید .

28- پدر و مادر هر دو باید نسبت به سرنوشت و پیشرفت تحصیلی فرزندانشان احساس مسؤلیت کنند و هرگز آن را به دیگری واگذار نکنند .

29- کمک کنید تا کودکان ، خود را افرادی شایسته و لایق بدانند . داشتن تصور شایسته از خود در ایجاد انگیزه پیشرفت تحصیلی مؤثر خواهد بود و آنان را افرادی مسؤلیت پذیر و اجتماعی بار خواهد آورد .

30- از کودک انتظار پیشرفت تحصیلی معقول و منطقی داشته باشید و توقعات شما بر اساس توانمندی های او باشد .

31- شیوه های مطالعه منظم و برنامه ریزی شده را به کودکان خودتان آموزش دهید .

32- هیچگاه در نزد فرزندانتان از مدرسه و معلمشان بدگویی نکنید .

33- هیچگاه مشکلات شغلی و اقتصادی را به کودکانتان انتقال ندهید .

34- روحیه یأس و ناامیدی را در فرزند خود ایجاد نکنید و همیشه مشوق امیدواری و خوش بینی باشید .

35- از آخرین یافته های روان شناسی رشد و روان شناسی تربیتی اطلاع یابید واز آموخته های روانشناسی در برخورد بافرزندانتان بهره مند شوید .

36- روحیه نظم و انضباط را درفرزندتان ایجاد کنید ، حتی اگر محدودیت هایی برای آنان به وجود آید.

37- نسبت به سرنوشت فرزندانتان احساس مسؤلیت کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:36  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

انواع خانواده ها از نظر تربیت کودک

 به طور  خلاصه از نظر نحوه تربیت کود ک و بطور کلی نحوه اداره سیستم خانواده می توان 4 نوع خانواده را :مشخص کنیم که عبارتند از :

 الف - خانواده خشک و سخت گیر ( والدین سخت گیر و مستبد )

 ب -   خانواده سهل گیر و آسان گیر

 ج -   خانواده گسسته (‌ خانواده پریشان )

 د  -   خانواده دمکرات (‌ خانواده سالم ) 

الف  - خانواده خشک و سخت گیر:

1 -  پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار می کنند که والدین خودشان رفتار کرده اند.

2 -  تصمیم گیری با یکی از والدین ( خصوصا پدر )‌ انجام می گیرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ یک از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.

3 - والدین چنان رفتار می کنند که فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را - حتی در مواردی که می تواند مانع از بروز بعضی مشکلات برای خانواده گردد - ندارند.

4 - اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نکنند ‍ ، والدین آنان ناراحت  ، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.

5 - فرزندان جرات سئوال کردن در مورد انجام دادن یا انجام ندادن کارها را ، از والدین خود ندارند.

6 - والدین بر رفتا و کارهای فرزندان خود کنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصا اتخاذ می کنند.

7 - والدین دلیلی را - برای دستوراتی که صادر می کنند - برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت کنند.

8 - نسبت به رعایت نظم و انضباط  ،‌ ارزشی افراطی قایل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود ندارند.

9 - به سخنان کودکان خود  گوش نمی دهند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است که با آن مخالفتی را نشان دهند.

10 - در مواردی که فرزندان خود را نصیحت یا آنان را از انجام دادن کاری منع می کنند ،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی دهند.

11 - برای تصمیات فرزندان خود ،‌ حتی اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.

13 - معتقدند که چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراین ، حق دخالت در همه امور و حتی در خصوصی ترین کارهای فرزندان خود را دارند.

14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیرگان نیز ابایی ندارند.

15 - غالبا نیازهای عاطفی کودکان ارضاء نمی شود.

16 - ممکن است که والد ضعیف در چنین خانواده ای با کودکان ائتلاف کند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته می شود . اگر بنا باشد یکی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند می توان تصور کرد والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.

17- چنین کودکانی احتمالا جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین که دارند دچار بزهکاری می شوند. 

18 - بسیاری از این والدین ممکن است به خاطر کمال گرایی که دارند ، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین انتظارات را داشته و پیوسته به شکل نوین بر آنها سخت گیری کرده و برنامه های سخت گیرانه برایشان تدارک ببیند.

19 - احتمال دروغ گویی و ریا کاری در کودکان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.

20 - چنین کودکانی به علت اینکه مرتبا علایقشان سرکوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته اند ،‌ از خلاقیت کمی برخوردارند . اگر چه ممکن است به علت سخت گیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها ، پیشرفتی کرده باشند.

21 - اضطراب ،‌ افسردگی ،‌ همچنین وسواس و کمال گرایی ،‌ نا امیدی و بسیاری از مشکلات روانی ممکن است دامنگیر کودکان خانواده های سخت گیر گردد.

22 - غالبا والدین سخت گیر ، خود را منطقی نیز تصور می کنند. و برای هر کارشان دلیل تراشی می کنند. ولی غیر مستقیم به خاطر سختی گیری آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا می کنند نه منطقشان.

  ب )‌ خانواده سهل گیر و آسان گیر

1 - پدر و مادر به دنبال نیازهای ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جوانی و نوجوانی و دل مشغولی های خود هستند.

2 - به امر تربیت و ارضاء نیازهای جسمی و روانی کودک نمی پردازند و چون آسانگیر هستند ،‌ برای خاموش کردن صدای بچه ،‌ هر چه کودکشان از آنها می خواهد ، آنها انجام می دهند . لذا کودک پرتوقع تربیت می شود.

3 - هدفها و انتظارات برایشان روشن نیست و به همین دلیل ، در تربیت فرزندان خود از روش  ، فلسفه یا دیدگاه خاصی پیروی نمی کنند.

4 - هیچ نوع کنترلی بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را کاملا آزاد می گذارند تا به هر نحوی که خود مایل هستند ‍،‌ شیوه های خاص زندگی خود را انتخاب و به کار گیرند.

5 - هیچ نوع انتظار و توقع خاصی از فرزندان خود ندارند و فرزندان نیز به نوبه خود می آموزند که والدین نباید از آنان انتظار خاصی را داشته باشند.

6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتی در مواردی که مورد آزار و اذیت خود آنان و دیگران قرار می گیرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمی دهند و در این موارد ، بی تفاوت عمل می کنند.

7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نکنند ، ناراحت نمی شوند و چنان رفتار می کنند که گویی عدم اطاعت از دستورات والدین امری طبیعی ، عادی و متداول است.

8 - در پاداش دادن - وقتی از فرزندان رفتار پسندیده ای سر می زند - یا تنبیه آنان - در هنگامی که کار خلاف از آنان سر می زند - اهمال می کنند و بی تفاوت هستند (‌به یاد داشته باشیم که منظور از تنبیه کردن در معنای روانشناختی آن ،‌ محروم کردن فرزند از پاداش است و تنبیه بدنی مورد نظر نمی باشد).

9 - شیوه های رفتاری والدین چنان است که در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ایجاد نمی کند.

10 - نسبت به تکالیف و نمرات درسی فرزندان خود توجه نشان نمی دهند و علاقه ای نیز به همکاری با معلمان و مدیریت مدرسه محل تحصیل آنان ندارند.

11 - آنچه را که فرزندان اراده کنند یا بخواهند ، برای آنان تهیه می کنند و در این مورد ،‌ سلیقه خاصی را اعمال نمی کنند.

12 - هیچ گونه تلاش خاصی را در زمینه استقلال فرزندان خود انجام نمی دهند و چنانچه یکی از فرزندان شدیدا به آنان وابسته باشد ،‌ کار خاصی را در زمینه کاهش این نوع وابستگی که بعدا برای آنان مشکل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمی دهند.

13 - نظم و ترتیب را در محیط خانواده رعایت نمی کنند و از فرزندان خود نیز انتظار خاصی در این زمینه ندارند.

14 - فرزندان خود را برای انجام هر کاری آزاد می گذارند و حتی در مواردی که مداخله آنان لازم به نظر می آید ، دخالت نمی کنند.

15 - این بچه ها چون در زندگی با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتی وارد جامعه می شود به خاطر عدم تجربه کافی ، زود تسلیم میشود و شکننده هست.

 ج ) خانواده گسسته (‌خانواده پریشان )

1 - در این خانواده ها بعلت اختلاف بین والدین ، معمولا به صورت قهر و آشتی به سر می برند که تاثیر منفی روی کودکان می گذارد.

2 - گاهی کودک به عنوان قاضی در نظر گرفته می شود و گاهی قربانی یکی از طرفین می گردد.

3 - کودک علاوه بر اینکه نیازهای روانی و جسمانیش ارضاء نمی گردد ،‌ بتدریج الگوهای پرخاشگری را می آموزد . (‌ کودکانی که بدون مقدمه بچه های دیگر را می زند)

4 - میزان ارزش و احترامی که هر یک از افراد خانواده برای خود قائل هستند ‍ ، ناچیز است.

5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگین ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بی احساس به نظر می آیند.

6 - گوش افراد خانواده برای شنیدن خواسته های یکدیگر سنگین است و صدای آنان یا بلند و خشن و گوشخراش است و یا به اندازه ای آرام و نجوا مانند است که به سختی قابل شنیدن می باشد.

7 - نشانه دوستی و صمیمت در بین افراد خانواده کم است و در مواردی حتی از وجود یکدیگر نیز بی اطلاع هستند.

8 - شوخی های افراد خانواده با یکدیگر در بیشتر اوقات گزنده ‍،‌ بیرحمانه و مبتنی بر قساوت قلب است.

9 - بزرگترهای خانواده تا آن میزان سرگرم امر و نهی کردن و دستور دادن به کوچکتر ها هستند که برای مثال پدرو مادر هرگز نمی فهمند فرزندان آنان دارای چه ویژگیهای شخصیتی هستند .

10 - فرزندان خانواده کمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهمیده ،‌ باشعور ،‌ اصیل و دوست داشتنی ،‌ بهره مند می شوند.

11 - پدر و مادر برای احترازو دوری از یکدیگر ، آن چنان خود را مشغول کارهای خارج از محیط خانواده می کنند که گویی تنها وظیفه آنان کار کردن و تامین مایحتاج زندگی است.

12 - افراد خانواده ، احساس تنهایی و بی یاور بودن می کنند و به این باور می رسند که بیچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعی درماندگی آموخته شده را تجربه می کنند.

13 - افراد خانواده غالبا تکانشی عمل می کنند ‍ ،‌ عصبی هستند ، احساس گناه و تقصیر می کنند یا بر عکس ‍ ،‌ احساس می کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و برای جبران این احساس گاه با یکدیگر رفتاری بسیار خشونت آمیز و غیر انسانی نشان می دهند.

14 - افراد خانواده برای کنترل امورغیر ممکن ،‌ تلاش فراوان می کنند و هرگز متوجه نمی شوند که انجام بعضی از خواسته های آنان به وسیله طرف مقابل ‍، غیر ممکن است.

15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشکل کمال طلبی می شوند و در این راه ،‌ هم خود متحمل فشارهای روانی زیاد می شوند و هم بر افراد دیگر خانواده فشارهای فزاینده ای را می آورند.

16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهایت نگری دارند. و در نظر آنان همه پدیده های عالم در دو حد یک طیف هستند و هر پدیده ‍ ، شی ، صفت ،‌ مفهوم یا سفید است یا سیاه - یا خوب است یا بد - یا زیان آور است یا سودمند - یا دوست داشتنی است یا غیر دوست داشتنی - لذا هیچ حد واسطی را در نظر نمی گیرند.

17 - وابستگی افراد خانواده با یکدیگر نا سالم است و در این موارد یا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نیازهای خود بی توجه هستند یا خود را مرکز و محور عالم به حساب می آورند و خود خواهی آنان در همه رفتارهایشان تجلی پیدا می کند.

18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع یا پدیده ای تعصب بی مورد و شدید نشان می دهند و این ویژگی باعث می شود از استدلال ، منطق ، و عقل سلیم فاصله بسیار داشته باشند.

19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان این خانواده ها با یکدیگر به رقابت ناسالم می پردازند و موفقیت یکی از آنان در زمینه خاصی ( مثل موفقیت شغلی ‍ ، خرید یک ماشین ، خرید یک لباس و ... ) موجب رنجش ، نگرانی ،‌ اضطراب و حسادت شدید فرد یا افراد دیگر خانواده می شود.

20 - افراد خانواده مسائل و مشکلات خود را انکار می کنند و به همین دلیل نیز مشکلات آنان هرگز حل نمی شود و این مشکلات در همه ابعاد رفتاری آنان تجلی پیدا می کند.

21 - افراد خانواده در مورد خود و دیگران به داوریها و قضاوت های نادرست می پردازند و یکی از اعتیاد های مضر و در عین حال لذت بخش آنان ‍ ، غیبت و بدگوئی از دیگران است.

22 - دروغگویی در بین اعضای خانواده شایع است و هر یک از افراد خانواده یاد گرفته اند که برای اجتناب از درگیری و مشاجره های پایان ناپذیر بعدی ، به افراد دیگر دروغ بگویند.

23 - به سادگی افراد خانواده به یکدیگر فحش می دهند ،‌ همچنین خشونت های جسمی نیز رایج است. و نگرش هر یک از افراد خانواده بر این استوار است که طرف مقابل آنان فردی خود رای ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترین راه برای به زانو در آوردن او کتک زدن و تحقیر اوست.

24 - نگرشهای افراد خانواده در زمینه های مختلف ، تحریف شده است و باورداشتهایی نظیر - به زن نمی توان اعتماد کرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد باید فقط به فکر خودش باشد و ... به سادگی تبلیغ می شود.

25 - فرزندان خانواده میل شدیدی را برای مورد تایید قرار گرفتن به وسیله اولیای خود نشان می دهند و با از دست دادن هویت خود و نیز بر خلاف میل و خواسته خویش ‍، به خواسته های هر چند نادرست پدر و مادر یا بزرگترها تن در می دهند.

26 - احساس عدم رضایت از خود یا حالت از خود راضی بودن افراطی در بین افراد خانواده شایع است و آثار این نوع احساس در همه ابعاد رفتاری آنان مشاهده می شود.

27 - احساس تنهایی و بی یار و یاور بودن در بین اعضای خانواده شایع است و در این راه به بن بست روانی یا غم و اندوه و مزمن و افسردگی می رسند.

۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمی و احساس سردرگمی در رنج هستند و به همین دلیل ، اختلالات شناختی ، هیجانی و نیز اختلالات رفتاری در بین این خانواده ها شایع است.

    4 - خانواده سالم ( خانواده دمکرات)

 1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعی اصالت توام است.

2 - افراد خانواده به طور آشکار رنج و ناراحتی و نیز احساس همدری خود را نسبت به افراد دیگر خانواده بیان می کنند.

3 - افراد خانواده از ریسک (‌خطر کردن )‌ معقول و سنجیده نمی هراسند و می دانند که ممکن است با خطر کردن اشتباهاتی نیز داشته باشند ‍ ، ولی اشتباهات شخصی هم می تواند خود مقدمه ای برای شناخت اشکالات شخصی و بنابراین زمینه ای جهت رشد و کسب تجربه بیشتر باشد.

4 - افراد خانواده برای یکدیگر ارزش و احترام قایل اند و یکدیگر را دوست دارند و از این احساس خود شادمان هستند.

5 - روابط افراد خانواده با یکدیگر هماهنگ و روان است و با آهنگی پرمایه و روشن با یکدیگر سخن می گویند.

6 - زمانی که در خانواده سکوت برقرار است ‍، سکوتی است آرامبخش و نه سکوت مبتنی بر ترس یا احتیاط.

7 -  وقتی  در خانواده سرو صدا هست ‍، صدای فعالیتی پر معنی است و نه غرشی رعد آسا و برای خفه کردن صدای دیگران.

8 - هریک از اعضاء خانواده می دانند حق آن را خواهند داشت که حرف خود را به گوش دیگران برسانند و در این زمینه نیازی به سکوت و تحمل فشار حاصل از آن نمی باشد.

9 - اگر یکی از اعضای خانواده هنوز فرصتی برای صحبت کردن پیدا نکرده است ‍، به دلیل تنگی وقت بوده است و نه کمی محبت ‍ ،‌ کم توجهی یا بی ملاحظه بودن اعضای دیگر خانواده .

10 - اعضای خانواده به راحتی یکدیگر را نوازش می کنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امری است عادی و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگی.

11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت می کنند ، با علاقه به سخنان یکدیگر گوش می دهند ، با یکدیگر رو راست و صادق هستند و به راحتی علاقه خود را به یکدیگر نشان می دهند.

12 - افراد خانواده به راحتی و آزادنه با یکدیگر درد دل می کنند و این حق را دارند که درباره هر موضوعی (‌ مثل ناکامیها ، ترسها ، صدمه هایی که دیده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از دیگری ، خوشیها یا کامیابیها )‌ ،‌ با یکدیگر سخن بگویند.

13 - افراد خانواده برای کارهای خود برنامه ریزی می کنند و در این راه اگر مشکلی با مزاحم اجرای برنامه های از قبل تعیین شده آنان شود ،‌ به سادگی خود را با آن تطبیق می دهند و در نتیجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس یا واهمه ،‌ بیشتر مشکلات زندگی خود را حل و فصل کنند.

14 - در خانواده ،‌ زندگی آدمی و احساسات بشری، بیش از هر عامل دیگری مورد توجه و احترام است.

15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدیر یا رهبر خانواده می دانند و نه رئیس یا ارباب خانواده و نیز می دانند که در موقعیت های مختلف چگونه به فرزندان خود بیاموزند تا به مرحله یک انسان واقعی بودن نزدیک شوند.

16 - اعضای خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هیجانها و ... ) به همان سهولتی با یکدیگر سخن می گویند که در مورد اعمال ، کردار و گفتار صحیح خود اظهار نظر می کنند.

17 - رفتار اولیای خانواده با آنچه به فرزندان خود می گویند - یا توصیه می کنند - مطابقت کامل دارد و در این راه از خود صداقت بسیار نشان می دهند.

18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدیر یا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن می باشند تا از هر فرصت مناسب برای سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده کنند.

19 - اگر یکی از افراد خانواده مرتکب اشتباهی شد و نادانسته خسارتی ایجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در کنار او قرار می گیرند تا از او حمایت کنند . این رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بی دقت ،‌ بر احساس ترس یا گناه خود فایق آید و از فرصت آموزشی که پدر و مادر برای او فراهم کرده اند ،‌ بیشترین بهره را بگیرد.

20 - اولیاء خانواده می دانند که فرزندانشان عمدا بدی نمی کنند. به همین دلیل ،  اگر متوجه شوند که فرزند آنان در زمینه ای خرابکاری کرده است به این نتیجه می رسند که یا سوء تفاهمی در کار بوده است و یا احساس ارزش فردی و احترام به خویشتن ،‌ در فرزند آنان کاهش پیدا کرده است و باید برای این مشکل راه حلی را پیدا کرد.

21 - اولیا خانواده می دانند هنگامی فرزند آنان برای یادگیری آمادگی بیشتری خواهد داشت که خود را با ارزش بداند و احساس کند که دیگران نیز برای او ارزش قایل هستند.

22 -  اولیاء‌ خانواده می دانند که هر چند با شرمنده ساختن کودک و تنبیه بدنی فرزندان می توان رفتار آنان را تغییر  داد ،‌ اما این آگاهی را نیز دارند که آثار این تنبیه ها بر ذهن آنان باقی می ماند و به سادگی و به سرعت قابل ترمیم نمی باشد.

23 - وقتی یکی از فرزندان خانواده عملی را انجام می دهد که برای تصحیح عمل یا کار او الزامی به نظر می آید ،  پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس کردن - فهمیدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز می کنند.

24 - پدر و مادر خانواده می دانند که در زندگی هر شخص مشکلاتی پیش خواهد آمد و اجتناب از همه مشکلات زندگی امکان ناپذیر می باشد . بنابراین گوش به زنگ آن هستند که برای هر مشکل تازه ،‌ راه حلی پیدا کنند و به فرزندان خود نیز می آموزند تا چگونه در حل مشکلات از خلاقیت و نو آوری بهره بگیرند.

25 - اولیای خانواده می دانند که تغییر و تحول از ویژگیهای زندگی است ، بنابراین ، می پذیرند که فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طی می کنند و هیچگاه نباید سد راه رشد و تغییر فرزندان خود شوند.

 خلاصه :

گفته می شود که از هر صد خانواده تنها در صد اندکی ( سه یا چهار خانواده ) می دانند که چه باید کرد و به مرحله سلامت و بالندگی قابل توجه رسیده اند. محصول خانواده های پریشان یا آشفته فرزندان بیمار ،‌ نومید ، افسرده ، بزهکار و ضد اجتماعی ،‌ معتاد و .... است و اکثریت افراد مبتلا به بیماری های روانی و اختلالات رفتاری ،‌ الکلیک ، معتاد ‍ ‍، فقیر ،‌ از خود بیگانه ،‌ جانی و ... در خانواده های پریشان رشد پیدا کرده اند.

می توان ویژگیهای مهم خانواده های پریشان و خانواده سالم را چنین خلاصه کرد.

 خانواده آشفته :

1 - در  خانواده ارزش و احترامی که هر فرد برای خود قائل است در حد پائین می باشد.

2 - ارتباطها غیر مستقیم ، مبهم و کاملا نادرست است.

3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشک ، نامردمی ، ناسازگار و همیشگی است.

4 - پیوند و رابطه با جامعه بسته ، مایوس کننده و یاس آور است و براساس ترس انجام می گیرد.

 خانواده سالم یا بالنده

1 - سطح ارزش و احترامی که هر فرد برای خود قایل است ، در حد معقول و منطقی می باشد.

2 - ارتباطها مستقیم ،‌ واضح ، صریح و مبتنی بر درستکاری است.

3 - قواعد قابل انعطاف ، انسانی ، منطقی دستخوش تغییر است.

4 - پیوند با جامعه باز ، سالم و امید بخش می باشد.

 امیدوارم خانواده سالمی  داشته باشید . 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:33  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

موانع خلاقيت در محيط مدرسه

- تاكيد  زياد بر   نمره ي  دانش آموز  به عنوان  ملاك  خوب  بودن

اين مسئله   يكي از  شايع ترين  موانع  رشد  خلاقيت  در  دانش  آموزان  به  شمار مي رود.  هنگامي  كه دانش  آموز احساس   كند ، تنها ، چيزي   اهميت  بيشتري   دارد  و در ارزيابي  ها ملاك  خوب  بودن  شمرده مي  شود ،  نمره  بالاست  و نه چيز  ديگر ، در نتيجه  كسب  نمره ي  بيشتر  به خودي  خود براي وي  حكم   مهم ترين   هدف  را  پيدا مي كند  و بنابراين  او تنها   در جهت   به دست آوردن  آن مي كوشد . در چنين جوي  تلاش  براي   خلاقيت  و نوآوري  براي  دانش  آموز  معنايي  نخواهد  داشت .

2- روش  هاي  تدريس  سنتي  و مبتني  بر معلم محوري

به كارگيري  افراطي روش هاي سنتي كه در آنها  غالبا  معلم نقش  محوري  را در كلاس  ايفاء مي كند  و بيش تر مبتني  بر  سخن راني  و استفاده از مهارت هاي  كلامي   است ، سبب مي  شود  دانش  آموز  در فرآيند  تدريس  و يادگيري  و ايفاي  يك  نقش  فعال  فرصت  مشاركت  كم تري  را پيدا كند.دانش  آموزي  كه  در اين  نوع  سيستم تحصيل  مي كند  مجالي  براي  بروز  استعداد هاي  خلاق  نمي  يابد  و  به تدريج  تحرك  و پويايي خود را از دست  مي  دهد.

 3- عدم  شناخت  معلم  نسبت  به خلاقيت

در بسياري  از موارد  آشنا نبودن  معلم  يا مربي  با شيوه هاي  پرورش  خلاقيت  دانش آموزان  خود به تنهايي  يك مانع  بزرگ  در اين زمينه محسوب  مي  شود .معلمي  كه شناخت  صحيحي از ماهيت  خلاقيت ،موانع  و روش  هاي  پرورش  نداشته  باشد، بديهي  است  نه تنها  نمي  تواند  اقدامي  براي   بروز  استعداد هاي  خلاق   دانش  آموزان   خود در كلاس   انجام دهد ، بلكه  ممكن است  ناآگاهانه  و به مرور  زمان   كلاس  درس   خود را  به محيطي  تبديل  كند  كه در آن  خلاقيت  دانش  آموز سركوب مي شود.

4-فقدان  حداقل  امكانات  لازم  براي  انجام   فعاليت هاي خلاق  دانش  آموزان

 هر چند  بسياري  از  فعاليت هاي  خلاق  نيازمند  هزينه ها  و امكانات خاصي  نيست  و  اغلب  آن ها  با اندكي   تغيير  در روش  هاي   تدريس   و استفاده  بهينه  امكانات   و  فضاي  آموزشي  موجود  در  مدارس  قابل اجراست ، اما  گاهي  فقدان  اين حداقل  امكانات   لازم  سبب  مي شود كه انجام برنامه هاي  پرورش  خلاقيت در كلاس  و مدرسه  با مانع  يا  شكست  روبه  رو  شود .اين كمبودها  در بسياري   از موارد  تاثيري  مخرب  بر علاقه  و انگيزه ي  دانش  آموزان  براي شركت  در اين برنامه  ها مي  گذارد.

5- اهداف  و محتواي  كتاب هاي  درسي

 موضوع   اهداف  و محتواي  درسي  مبحثي  بسيار  گسترده  است  و از جوانب  مختلف  قابل  بررسي  مي باشد ، اما در   اين جا  تا اين حد  بدان اشاره  مي شود  كه چنان  چه  در يك  نظام  آموزشي  كتاب  درسي  به عنوان  مهم ترين  و تنها  منبع  تدريس  و آموزش مورد استفاده   قرار گيرد  و در عين حال  در ميان  اهداف  و محتواي آن چيزي  به عنوان  پرورش  خلاقيت  منظور  نشده باشد،مسلما دانش آموز آزادي عمل و توانايي  لازم را نخواهد داشت  كه پا را  از چهارچوب كتاب درسي  خود  فراتر  بگذارد و در نتيجه  او مي  آموزد  تا صرفا  در محدوده  كتاب  درسي  خود بينديشد و نه بيش تر.  

6-عدم  توجه  به تفاوت هاي  فردي  دانش آموزان

در نظر  نگرفتن اين واقعيت  كه هر دانش آموز  در عين  اشتراكاتي  كه با ساير  دانش  آموزان ديگر دارد ،يك انسان  منحصر به فرد  است  و داراي  استعداد ها ،علايق  و كشش هاي  ويژه ي خود  نيز  مي باشد، سبب مي   گردد  معلم  ديد  و نگرشي  يكسان   نسبت  به همه ي دانش آموزان   داشته باشد ، اين نوع  نگرش  در حوزه ي پرورش  خلاقيت  يك مانع  اساسي  محسوب  مي  شود  و به ويژه  سرخوردگي  دانش آموزان  خلاق  را به دنبال  خواهد داشت .

7-عدم  پذيرش   ايده هاي  جديد

عادت  به تفكرات كليشه اي ،راه حل هاي  معمولي  و تجربيات  تكراري  مي تواند  سبب  پديد آمدن  نوعي  ديد  انتقادي  در معلم  و دانش آموزان  در كلاس  هاي  درس  شود  كه مي  توان  آن را  روحيه ي عدم  پذيرش  ايده هاي  جديد  ناميد .

براي  دانش آموزي كه  از  تفكري   خلاقي  برخوردار  است  و ميل  به خلق  ايده هاي نو  و غير معمول  دارد، بسيار  مايوس  كننده  خواهد بود  كه  ايده ها و افكارش   به خاطر  غير معمولي  بودن  مورد  بي  توجهي  معلم  يا دانش  آموزان   قرار گيرد.

اين دانش آموزان به تدريج  تحت تاثير   نظر جمع ،ممكن است  نوگرايي  و اين  نوع  تفكر  خود را دال  بر  وجود  ضعف  يا  مشكلي  در خود  تلقي  كند .احساس  غير  عادي   بودن  در بسياري  از  دانش  آموزان  خلاق  ناشي  از وجود  يك  چنين  جوي  در كلاس   است كه  در نهايت  به خود  سانسوري  منتهي  مي شود.

8- ارائه ي  تكاليف  درسي  زياد  به دانش آموزان

معمولا  انجام  تكاليف درسي  بخش  عمده اي   از وقت  دانش  آموزان  را به خود  اختصاص  مي  دهد.در مواردي  كه به دانش  آموز  تكاليف  زيادي  داده  مي شود  و او ناچار  مي  شود  همه ي توان و انرژي  فكري  خود  را براي  انجام  آن  تكاليف  صرف  كند ، در  نتيجه  ديگر فرصت  و هم چنين  توانايي  چنداني  براي   پرداختن  به فعاليت  هاي  ديگر  نخواهد داشت . به علاوه  از آنجا  كه  غالبا  انجام  زياده از حد   تكاليف  درسي  براي  دانش  آموزان  چندان  خوشايند   نيست ،اين موضوع  مي تواند  سبب  بي  علاقگي  و بي  ميلي  آن ها  نسبت  به فعاليت  هاي  ديگر  از جمله  فعاليت هاي  خلاقانه  كه غالبا  نيازمند  آرامش  فكري  و رواني  است ،گردد.

9-  استهزاء و تمسخر  به  خاطر  ايده  يا نظر اشتباه

در كلاس  هاي  درس   زياد اتفاق  مي افتد  كه دانش  آموزي  به دليل  مطرح كردن  يك  نظر اشتباه  يا ايده اي  نادرست  يا عجيب  و غريب  از  طرف  معلم  يا  دانش  آموزان  هم كلاسي  خود  مورد  تمسخر  و استهزاء  قرار گيرد. براي  دانش  آموزي  كه گرايش  هاي  خلاقانه دارد، اين نوع  برخورد  ديگران  حكم  توبيخ  و تنبيه  را دارد.در نتيجه  احتمال  دارد  اين دانش  آموز  به تدريج  بياموزد  كه ايده هاي  خود را  از  ترس  اين كه  ممكن است  اشتباه  باشد  و مورد استهزاي  سايرين  قرار گيرد ،اساسا به  زبان  نياورد  و آن  را در  درون خود  سركوب  كند

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:29  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

اقداماتي درجهت دست يافتن به آرامش

گام1: فهرستی از موفقیت هایی را که تا کنون نصیبتان شده را تهیه کنید.

گام2: هر چند وقت یک بار به میان طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنید.

گام4: هر روز به جمله های زیر و جملاتی از این قبیل فکر کنید.

·       تا زمانی که خودتان نخواهید ، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند.(تئودور روزولت)

·       روزی شخصی بودایی را فحش و ناسزا میداد ، بودا به وی گفت:از تو به خاطر این هدیه عالی تشکر میکنم!اما متاسفم که نمی توانم هدیه ات را بپذیرم ، راستی اگر کسی به من هدیه ای دهد و من هدیه را قبول نکنم به چه کسی تعلق خواهد داشت؟

·        خواه فکر کنید کاری را میتوانید انجام دهید ، خواه فکر کنید که از انجام کاری ناتوان هستید ، همیشه حق با شماست.(هنری فورد)

·       عشق از آن جهت در ما به ودیعه گذاشته شده که آن را به دیگران ببخشیم.

·       قلمرو خد اوند درون ما انسانهاست.

·       هر کاری را که دوست داری انجام بده پول خود به دنبال آن می آید.

·       به دنبال رستگاری و سعادت خود باش.

·       از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش.

گام5: در تعطیلات آخر هفته ، فقط به تفریح و استراحت بپردازید.

گام6: تلاش کنید همیشه مثبت بیندیشید.

گام7: به خاطر داشته باشید که هر گاه در کاری سرگردان می مانید ، در حال آموختن نکته ای جدید هستید.

گام8: تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبید ، نه بیش از اندازه.

گام9: در هفته یک شب تلویزیون خود را خاموش نگه دارید تا مغزتان استراحت کند.

گام10: هر چند وقت یک بار بیرون از خانه غذا بخورید.

گام11: با کسی که از صمیم قلب دوستش دارید تلفنی صحبت کنید.

گام12: خود را در آیینه نگاه کنیدو از دیدن زیبایی هایتان لذت ببرید و خدا را به خاطر این نعمت شکر گذار باشید.

گام13: اهداف خود را بنویسید و با آنها زندگی کنید.

گام14: در هدف گذاری واقع بین باشید.

گام15: وسواس را از زندگی خود حذف کنید ، در این صورت هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید.

گام16: برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد.

گام17: همیشه لبخند بزنید.(لبخند و خنده تفاوت دارند)

گام18: تاخیر در انجام کاری بهتر از انجام ندادن آن است.

گام19: هنر سوال کردن را بیاموزید.

گام20: برای خودتان یک مشاور برگزینید و از راهنمایی های او استفاده کنید.

گام21: شرقی ها اعتقاد دارند که آب جاری منبع انرژی های مثبت است! و ضروری در زندگی است.پس هر چند روز یک بار زیر دوش بروید و بگذارید جریان آب تمام عضلات را ماساژ بدهد.

گام22: ده بار تنفس عمیق بکشید.

گام23: هنگام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگیرید و قوز نکنید.

گام24: گاهی اوقات تند تند راه بروید.

گام25: وقتی در کاری موفق می شوید،با خریدن یک هدیه برای خودتان موفقیتتان را جشن بگیرید.

گام26: استفاده از فرصت ها را بشناسید.

گام27: برای خودتان گل بخرید.

گام28: هر وقت احساس تنش کردید ، به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید.

گام29: تکرار! عبارات تاکیدی را فراموش نکنید.برخی عبارات تاکیدی مهم در زیر آمده است.

·  هر روز هر قدمی که بر می دارم بهتر و بهتر می شوم.

·  من این وضعیت را به عشق الهی می رسانم و به بهبود آن اعتماد کامل دارم.

·  نعمت های کائنات بی شمار هستند از این رو همواره احساس وفور نعمت کرده و می دانم به تمام خواسته های بر حق خود می رسم.

·  من کسانی را که در حقم بدی کرده اند می بخشم و آزاد می شوم.

·  من مسئول تمام اتفاقاتی که برایم می افتد هستم.

·  من آرام هستم و می گذارم تا همه اتفاقات خوب و شگفت امگیز برایم رخ دهند.

·  امروز، کنترل زندگی خود را در دست می گیرم.

·  اهمیت ندارد که چه اتفاقی رخ می دهد،نور درونم از من حمایت می کند.

·   من عاشق زندگی هستم و زندگی نیز عشقش را نثار من خواهد کرد.

با هر دم و بازدم خدا را شکر میکنم.

گام30: به هر آهنگی که دوست دارید گوش دهید .

گام31: نعمت سلامتی خود را قدر بدانید.

گام32: هنر نه گفتن را بیاموزید.

گام33: هنگامی که کودکان بازی می کنند در آنها دقیق شوید.

گام34: هر چند وقت یکبار خانه تکانی کنید.

گام35: آمدن بهار را جشن بگیرید.

گام36: کارهایی را که باید در طول روز انجام دهید مرور کنید.

گام37: هر روز، به بازنگری کارهای همان روز بپردازید.

گام38: از کسانی که شما را مورد ستایش قرار می دهند، تشکر کنید.

گام39: خودتان را مورد تحسین و ستایش قرار دهید.

گام40: سعی کنید روزهای تعطیل کمی بیشتر استراحت کنید و بخوابید.

گام41: گاهی اوقات تنها ماندن را تجربه کنید.

گام42: باغچه کوچکی برای خود درست کنید و هر چه دوست دارید در آن بکارید.

گام43: به یک دوست قدیمی زنگ بزنید.

گام44: به پارک رفته و چرخی بزنید و گلها را بو کنید.

گام45: سالی دو مرتبه خون بدهید.

گام46: نامه ای بنویسید و در آن از خود انتقاد کنید.

گام46: هر روز چند واژه جدید بیاموزید.

گام47: شکر گزار باشید.

گام48: هر از گاهی به قبرستان بروید این کار باعث می شود که دید شما نسبت به زندگی عوض شود .

گام49: مدتی از وقت خود را به کتابخانه بروید و کتاب بخوانید.

گام50: یک روز در هفته گیاه خواری کنید.

گام51: قبول کنید که انسان جایز الخطا است.

گام52: یک مهارت جدید بیاموزید.

گام53: به اطرافیان اثبات کنید که برایشان ارزش قائل هستید.

گام54: برای بهبود وضعیت خود تلاش کنید.

 گام55: توجه داشته باشید که چه زمانی باید در نگرش ها تغییر ایجاد کنید

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:20  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

راهكارهاي برخوردبابچه هايي كه نق مي زنند

کودک تقریبا در همه موارد از جمله خوراک، پوشش، بازی کردن، دوست یابی و استفاده از وسایل به شما تکیه می کند. او مجبور است برای برطرف کردن نیاز خود رضایت شما را جلب کند و گاهی این مسئله باعث ایجاد درگیری بین او و شمامی شود.

کودک تقریبا در همه موارد از جمله خوراک، پوشش، بازی کردن، دوست یابی و استفاده از وسایل به شما تکیه می کند. او مجبور است برای برطرف کردن نیاز خود رضایت شما را جلب کند و گاهی این مسئله باعث ایجاد درگیری بین او و شمامی شود.
نق زدن، صدای کودکی است که احساس ضعف می کند و برای جلب توجه دیگران کم کم تن صدای خود را بالا و بالاتر می برد. کودک کاری را انجام می دهد که برایش نتیجه بخش باشد.
نق می زند به امید اینکه از شما پاسخ بگیرد حتی اگر پاسخ منفی هم باشد او را به هدف رسانده است. به جای اینکه بر روی عمل نق زدن او تمرکز و تاکید کنید سعی کنید علت نق زدن او را متوجه شوید. آیا می داند نق زدن کار ناخوشایند و آزاردهنده ای است؟
برخلاف آنچه والدین تصور می کنند کودک تصور منفی از عمل نق زدن خود ندارد. صدای نق زدن او را ضبط کنید و در شرایطی که هر دوی شما آرامش دارید نوار را برایش پخش کنید و برایش توضیح دهید این نوع صداهای آزاردهنده باعث می شود کسی به حرف گوینده توجه نکند.
● به موقع به درخواست کودک پاسخ دهید .
وقتی کودک در جلب توجه دیگران تلاش می کند و شکست می خورد متوسل به نق زدن می شود. به همین دلیل درست همان زمان که شما مشغول صحبت کردن با دوستان هستید شروع به نق زدن می کند. بهتر است وقتی کودک به زبان خودش و در حالت طبیعی چیزی را از شما خواست در صورت امکان به درخواست او پاسخ دهید.
در ضمن برایش توضیح دهید. هرگاه شما به کار دیگری مشغول هستید قادر نخواهید بود به او پاسخ گویید. پس فقط در صورتی که خواسته اش بسیار ضروری و حیاتی است آن را مطرح کند. در غیر این صورت منتظر بماند تا کار شما تمام شود.
مسلما اگر درخواست او منطقی باشد شما به او پاسخ خواهید داد.
حتی در زمانی که مشغول کار مهم دیگری هستید قبل از شروع کار یا در حین انجام کار به او بگویید «عزیزم می دانم به کمک من نیاز داری ولی اگر کمی صبر کنی حتما به کمک تو خواهم آمد.» با این کار نشان می دهید که به او اهمیت می دهید.
اما مراقب باشید که بطور مکرر نگویید «بعداً، بعداً». می توانید او را برای مدت کوتاهی منتظر نگه دارید و این انتظار کشیدن ها برای او سازنده است. در این صورت از او تشکر کنید تا متوجه شود صبر او باعث خوشحالی و رضایت شماست.
● به او کمک کنید احساس خود را بیان کند.
گاهی کودکان نق می زنند زیرا نمی توانند احساس خود را بروز دهند. پس به کودک کمک کنید احساس خود را بیان کند «می بینم ناراحت هستی. آیا به خاطر این است که در حال حاضر کسی نمی تواند تو را به پارک ببرد؟» این کار کمک می کند باب گفت وگو باز شود.
البته زمانی که کودک مشغول نق زدن است زمان مناسبی برای نصیحت کردن نیست ولی می توانید در موقعیت های مناسب که او در حالت آرامش است برایش توضیح دهید که نق زدن راه مناسبی برای رسیدن به هدف نیست و حتی باعث می شود او شانس کمتری برای رسیدن به هدف داشته باشد.
اگر مودبانه درخواست خود را مطرح کرد به او پاسخ دهید و از او تشکر کنید.
در این صورت متوجه می شود از این طریق سریع تر به هدف رسیده است و دیگر دلیلی برای نق زدن نمی بیند. زمانی که کودک گرسنه یا خسته است بدخلق می شود. چگونه از کودک گرسنه انتظار دارید در سوپرمارکت مملو از خوراکی های متنوع بفهمد که خوردن یک بستنی اشتهای او را برای شام از بین خواهد برد؟! قبل از رفتن به سوپرمارکت او را سیر کنید و یا خوراکی های سالم همراه خود ببرید تا در صورت لزوم آن را میل کند و مجبور نشوید او را کشان کشان از سوپرمارکت به خانه ببرید.
● درخواست باید مودبانه باشد.
درخواست کودک چه با دلیل و چه بی دلیل در صورتی که بی ادبانه باشد نباید او را به هدف برساند. به او بگویید «تا زمانی که نق می زنی اصلا متوجه نمی شوم چه می گویی، لطفا از صدای معمولی برای صحبت کردن استفاده کن، خوشحال خواهم شد که به صحبت های تو گوش کنم.» و تا لحن خود را تغییر نداده به او هیچ پاسخی ندهید و تسلیم نشوید.
● شما مجبور نیستید به او پاسخ مثبت بدهید.
گاهی اوقات حتی با اینکه با لحن مودبانه درخواستی دارد، به دلیل این که خلاف مقررات است مجبورید درخواستش رارد کنید. ولی فراموش نکنید از او تشکر کنید. «متاسفم که الان نمی توانی بازی کنی چون وقت خواب است، متشکرم که مودبانه از من درخواست کردی».
● به مقررات پایبند باشید .
کودکان خوب می دانند چگونه از فرصت ها استفاده کنند. لذا در مکان های عمومی شروع به نق زدن می کنند. به مقررات پایبند باشید و تحت هیچ شرایطی آن را زیر پا نگذارید و تسلیم نشوید.
مهم نیست در کجا و با چه کسی هستید و کودک چه لحنی را به کار برده است.
بر خود مسلط باشید و عصبانی نشوید. هرگز نگویید «برو هر کاری می خواهی بکن فقط مزاحم ما نشو» اگرچه این جمله موقتا شما را نجات می دهد ولی مجبور خواهید شد همیشه به همین شکل عمل کنید.

مریم قربان زاده سایت سیمرغ

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:16  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

ارتباط موثر اجتماعی و موفقيت

مروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم. در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.

 شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران : 1)صريح وصادق بودن: سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.

2- احساسات خود را بيان كردن: بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن : درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن: سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .

5- شنونده خوبي بودن: شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها: براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.

7- شخصيت افراد در نظر گرفتن: بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.

8- تقويت نمودن عزت نفس : براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .

9- محترم شمردن احساس طرف مقابل : همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.

10- سكونت نمودن : سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

11- عدم افراط در موعظه: منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .

12- وقت وموفقيت شناس بودن : يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .

13- مخالف نمودن به شيوه مناسب : ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد  روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل : سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:15  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

وسواس در كودكان وروش هاي درمان آن

اختلال وسواس فكرى _ عملىOCD (Obsessive Compulsive Disorder) در كودكان به صورت تفكرات مزاحم و تكرار كليشه وار رفتارهاى خاصى بروز مى كند كه موجب برانگيختگى و نگرانى آنان مى شود. كودك وسواسى خود را از درون تحت فشار مى بيند؛ فشار براى انجام دادن كارها، براى رسيدن به هدف، براى پيشرفت و موفقيت. او تصور مى كند كه استرس ها و تنش هاى فكرى او از خارج بر وى تحميل مى شوند، در حالى كه نوع تفكر او عامل اصلى اين فشارهاست. او همواره به خود مى گويد : «من بايد...» بر طبق گزارش انجمن روانپزشكان آمريكا تقريباً از هر ۲۰۰ كودك و يا نوجوان، يك نفر دچار اختلال وسواس فكرى عملى است. اين اختلال به دليل آن كه توام با درد، ناراحتى و يا بيمارى جسمى خاصى نيست، معمولاً تا سنين نوجوانى و جوانى ناشناخته مى ماند. از زمانى كه كودك به دوران نوجوانى پا مى گذارد و روابط دوستى و اجتماعى او گسترده تر مى شود، به دليل داشتن چنين افكار و رفتارهايى از بودن در جمع دوستان و همسالانش احساس ناراحتى، فشار و استرس مى كند؛ زيرا نگران است كه افكار و رفتارهاى وسواسى او از حد خارج شوند و نتواند خود را كنترل كند و همين امر موجب طردشدگى، انزوا و تنهايى او شود. بديهى است تمامى كودكان و نوجوانان نگرانى ها، ترديدها و ايده هاى گوناگونى دارند كه موجب حركت، تلاش و انگيزه آنان براى يادگيرى، بازى، دستيابى و روابط اجتماعى شان مى شود. اما اگر اين تصورات و افكار آنان مانع از زندگى عادى شان شود، براى آنها مشكل ساز خواهد شد و آنها را از داشتن يك زندگى سالم و طبيعى بازخواهد داشت. براى مثال اغلب كودكان ۹ _ ۸ ساله عادت دارند كه بر روى درز سنگفرش هاى پياده رو ها راه بروند يا اسباب بازى ها شان را مدام چك كنند و يا مراسم خوابشان را هميشه طبق آئين خاصى انجام دهند. چنين رفتارهايى كه معمولاً در اين گروه سنى كودكان رايج است، احتمالاً در بهترين شكل خود، نوعى بازى به حساب مى آيد. اما زمانى كه همين كارها بر زندگى كودك تسلط مى يابد و در عملكرد بهنجار او اخلال ايجاد مى كند، جاى نگرانى دارد. متاسفانه هر چه كودك و يا نوجوان بيشتر تحت تاثير اين افكار قرار گيرد، به تدريج در او قوى تر و پايدارتر مى شود تا حدى كه موجب شرمسارى و درماندگى او و خانواده اش مى شود.
• سبب شناسى وسواس در كودكان
روانشناسان و متخصصان علوم رفتارى تا كنون نتوانسته اند علت و زمان دقيق شروع اين اختلال را شناسايى كنند، ولى همگى بر اين نكته اذعان دارند كه عوامل چندى اعم از: وراثت، روش هاى تربيتى والدين، ويژگى هاى خانوادگى، نابهنجارى كاركرد سيستم عصبى و آشفتگى هاى خلقى در بروز اين اختلال در كودكان دخالت دارند. اختلال وسواس فكرى و عملى اختلالى است همچون ساير بيمارى هاى عادى، تغذيه اى، خواب و جسمى كه كودك هيچ كنترلى بر آن ندارد و والدين و اعضاى خانواده او بايد به اين نكته توجه كنند كه بروز اين گونه افكار و اعمال به هيچ عنوان تقصير كودك نيست و كاملاً با افكار عادى كودك تفاوت دارد. براى مثال كودكى كه فكر باز بودن شير گاز او را به ستوه آورده است، بارها و بارها با امتحان كردن شير گاز سعى مى كند اضطراب و تشويش خود را كاهش دهد، و يا كودكى كه نگران كثيف بودن دست هايش است، ممكن است چندين بار دست هاى خود را بشويد تا حدى كه پوست دست هايش حساس و قرمز شوند، و يا كودكى كه از درست بودن مشق ها و امتحانش شديداً مضطرب است، ممكن است بارها و بارها آن را پاك كند و دوباره بنويسد.
• علائم و نشانگان اختلال وسواس فكرى _ عملى در كودكان
شناخت علائم و نشانگان اين اختلال در اغلب كودكان وسواسى قدرى مشكل است؛ زيرا بچه ها قادرند خيلى ماهرانه افكار و رفتارهاى وسواس گونه خود را مخفى نگه دارند. گاهى نيز والدين توانايى كشف افكار و اعمال وسواسى آنها را ندارند و گاهى نيز به گونه اى رفتارهاى كليشه اى خود را اجرا مى كنند كه اطرافيانشان تصور مى كنند، انجام اين كارها جزء برنامه روزانه شان است.

 به طور كلى رايج ترين افكار و رفتار وسواسى كودكان و نوجوانان عبارتند از:
_ ترس از كثيفى.
_ ترس از ويروس ها و ميكروب ها.
_ نياز به همدردى، دلسوزى و رسيدگى.
_ توجه بيش از اندازه به سر و وضع خود.
_ اعتقاد به خوش يمن بودن اعداد، روزها، ساعات و....
_ داشتن افكار مذهبى منفى.
_ داشتن افكار پرخاش جويانه و تمايلات جنسى نامتعارف.
_ ترس شديد از داشتن بيمارى ها و يا صدمه ديدن يكى از اعضاى خانواده.
_ اشتغال شديد فكرى درباره كارهاى خانگى.
_ داشتن ايده ها و افكار مزاحم و ناخودآگاه.
• تشخيص اختلال وسواس فكرى _ عملى در كودكان و نوجوانان
كودكان و نوجوانانى كه دچار اشتغالات ذهنى، خشكى رفتار، اجراى رفتارهاى آئينى و سخت گيرى هاى بيش از اندازه مى شوند، گاه چنان از اعمال و افكار خود مضطرب و پريشان مى شوند كه تا آن كارها را انجام ندهند، آرام نمى گيرند. در مواردى نيز سعى مى كنند اين گونه افكار و رفتارهاى خود را طورى سركوب كنند و يا عادى جلوه دهند كه ديگران را نسبت به خود حساس ننمايند؛ و در موارد ديگرى كه قادر به كنترل رفتارهايشان نيستند، از والدين و ساير اعضاى خانواده شان مى خواهند كه آنان را در انجام آئين ها و مراسم افراطى وسواسى شان همراهى كنند. براى مثال ممكن است كودكى كه خودش وسواس مسواك زدن دارد، از مادرش نيز بخواهد كه او نيز چندين بار دندان هايش را مسواك بزند.

به طور كلى علائمى كه والدين بايد نسبت به بروز آنها حساس و هوشيار باشند تا اين اختلال را در كودك شان زود تشخيص دهند، عبارتند از:
- مجروح شدن و ترك خوردن پوست دست كودك بر اثر شستن مكرر دست ها.
- مصرف بيش از اندازه صابون، دستمال كاغذى، نوار توالت و...
- افت تحصيلى ناگهانى و پايين آمدن يك باره نمرات امتحانات مدرسه.
- طول كشيدن بيش از اندازه مشق نوشتن.
- سوراخ شدن و تكه تكه شدن پاك كن ضمن مشق نوشتن و امتحان دادن.
- تعريف كردن مكرر و يك نواخت درس هاى روزانه با استفاده از جملات مكرر.
- لباس عوض كردن بيش از اندازه.
- داشتن مراسمى طولانى براى خوابيدن.
- نگرانى براى سلامتى اعضاى خانواده.
- اصرار بر دادن آزمايش هاى گوناگون پزشكى، براى اطلاع از سلامتى خود و اعضاى خانواده.
همچنين نكاتى كه پزشك، روانشناس و يا متخصص علوم رفتارى حين مصاحبه تشخيصى از كودك و اعضاى خانواده اش درباره آنها پرس و جو مى كند، عبارتند از: ۱ _ آيا افكار، انديشه ها، تصورات، احساسات و موضوعاتى موجب نگرانى، آزار و تشويش تو مى شوند؟ ۲ _ آيا مرتب در حال چك كردن وسايل و كارهايت هستى؟ ۳ _ آيا بيش از ساير دوستان و همكلاسى هايت دست مى شويى؟ ۴ _ آيا مدام در حال شمردن اعداد و يا انجام دادن كارها بر طبق تعداد و شمارش خاصى هستى؟ براى مثال ۵ بار دست شستن، ۱۰ بار بازديد از شير گاز، ۸ بار چك كردن قفل در و.... ۵ _ آيا كلكسيون ها و مجموعه هاى زيادى جمع مى كنى؟ ۶ _ آيا هر چيزى بايد سر جاى خودش باشد؟ ۷ _ آيا قبل از اين كه به رختخواب بروى، مجبور به انجام يك سرى آيين ها و مراسم گوناگون هستى؟
از آن جايى كه ممكن است هر كودكى به راحتى پاسخ اين پرسش ها را «آرى» بدهد و منجر به تشخيص اشتباه پزشك شود، بايد اين سئوالات را از والدين و يا اعضاى نزديك خانواده كودك نيز پرسيد و از سابقه بيمارى هاى روانى از جمله اختلالات كلامى و يا حركتى اطلاع حاصل نمود. معمولاً اختلال وسواس زمينه ژنتيكى دارد و كودكانى كه يكى از اعضاى خانواده شان دچار چنين اختلالاتى باشد، احتمال ابتلاى به وسواس فكري_ عملى بيشتر است. معمولاً نشانگان اختلال وسواس به ندرت به يك باره شروع مى شوند. ساير اختلالاتى كه معمولاً همراه با اختلال وسواس فكرى _ عملى پديد مى آيند، عبارتند از: اختلالات اضطرابى، افسردگى، اختلالات مربوط به كمبود توجه، بيش فعالى، اختلالات مربوط به يادگيرى، اختلالات رفتارى (مثل ناخن جويدن، تيك هاى عصبى، خارش پوست).
• روش هاى درمان اختلال وسواس فكرى _ عملى در كودكان و نوجوانان
پژوهش هاى مختلف نشان مى دهند كه بهترين نوع درمان اختلال وسواس در كودكان استفاده از روش هاى رفتاردرمانى و در مواردى توام با دارودرمانى است. بر طبق اين روش ها، ابتدا رفتاردرمانگر، كودك را تشويق مى كند تا افكار و آئين هاى وسواسى خود را به طور دقيق و جزءبه جزء شرح دهد، تا او بتواند اجزاى كليدى اين رفتارها را شناسايى كند. آنگاه از او مى پرسد كه انجام دادن كدام يك از رفتارهاى وسواسى اش ضرورى نيست و آيا مى تواند بدون آن كه نگران و مضطرب شود، از انجام آن بخش از رفتارهايش صرف نظر كند. در اين مرحله درمانگر، ضمن پذيرش حالات، افكار و رفتار كودك، سعى مى كند به او بفهماند كه هر فردى ممكن است در مواردى دچار خشكى رفتار و اشتغالات ذهنى وسواسى شود كه به دلايل نامفهومى مدام آنها را تكرار مى كند. هدف او از اين كار آن است كه تا حدود زيادى آئين ها و افكار وسواسى كودك را متزلزل كند تا حدى كه رفته رفته بتواند گام هاى موثرى براى حذف اين گونه رفتارها بردارد. گروه ديگرى از رفتاردرمانگران كه روش هاى خود را بر پايه ديدگاه شناخت درمانى استوار كرده اند نيز براى درمان اختلال وسواس در كودكان و نوجوانان سعى مى كنند ابتدا به كودك بياموزند كه چگونه مى تواند احساسات و افكارش را درباره فكر و عملى كه انجام مى دهد، تغيير دهد. براى مثال، اگر كودكى وسواس دست شستن دارد، از او مى خواهند كه دست هايش را كثيف كند (مثلاً گل آلود، چرب، خميرى، ماسه اى و...) و سعى كند بدون آن كه چندين بار دست هايش را بشويد به بازى خود ادامه دهد و فقط در انتهاى بازى دستش را بشويد. در اين روش، تغيير نگرش كودك درباره كثيفى و آلودگى مدنظر است و اين كه او بتواند به خود بقبولاند كه خمير نوعى وسيله بازى براى كودكان است كه از مواد بهداشتى درست شده است و لزومى نيست در حين خميربازى چندين بار دست هايش را بشويد. روش هاى درمان رفتارى زمانى كه اعضاى خانواده هم درگير حل مشكل شوند، بهترين شيوه درمان محسوب مى شود. طبق نظر روانشناسان و متخصصان علوم رفتارى، كودكانى كه براى درمان خود از اين گونه شيوه ها استفاده مى كنند، نياز به حمايت، همكارى و مشاركت تمام اعضاى خانواده دارند. در حقيقت، درصد بهبودى كودك بدون همراهى خانواده خيلى كم مى شود، زيرا شيوه هاى درمان شناختى رفتارى اغلب با قدرى اضطراب و نگرانى توام هستند كه اگر حمايت روانشناس، والدين و اعضاى خانواده را همراه نداشته باشد، درمان و بهبود كودك را به تاخير مى اندازد. به همين دليل بهتر است به روان درمانگرى مراجعه شود كه حمايت و پشتيبانى لازم را از كودك بنمايد.
• كمك هاى والدين و اعضاى خانواده
زمانى كه كودكى دچار مشكل وسواس مى شود، مادر و پدر او بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه كودك گناه و تقصيرى ندارد. وقتى آنان قصد درمان و بهبودى بيمارى فرزندشان را دارند، بايد از هر جهت كودك را مورد حمايت خود قرار دهند. والدين بايد سعى كنند آگاهى هاى خود را در زمينه نوع بيمارى فرزندشان بالا ببرند و انتظارات و خواسته هايى در حد توان كودك از او داشته باشند. آنها بايد بدانند كه چنانچه همراه و مشفق كودك باشند، روند درمان او روزبه روز تسريع خواهد يافت و رفتارها و افكار آزاردهنده كودك نيز به تدريج از بين خواهند رفت. مادر و پدر بايد بتوانند كمترين بهبودى كودك را تشخيص دهند و او را مورد تشويق و حمايت خود قرار دهند. در نظر داشته باشيد هيچ كودك وسواسى اى بدون داشتن والدينى مضطرب، پريشان و مبتلا به اختلالات عصبى وجود ندارد. تمام اعضاى خانواده بايد نسبت به اين موضوع حساس و هوشيار باشند. آنان بايد تا حد امكان شرايط را براى كودك آرام و عادى نگه دارند تا او بتواند مشكلات و سختى هاى درمان را راحت تر تحمل كند. خانه اى پرتنش و اضطراب هيچ گاه نمى تواند به كودك كمك كند تا با نگرانى و تشويش ناشى از شيوه هاى درمانگرى مقابله نمايد.

 

ماندانا سلحشور
منبع : پارس نايس

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:7  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

مكيدن انگشت وراهكارهاي حل اين مشكل

زمانی که كودكان هنوز چند ماهه هستند، مکیدن انگشت شان با مزه به نظر می‌رسد اما ...
اما وقتی که به سن مهد کودک می‌رسند دیگر این کار اصلاً خوشایند نیست و تازه آن زمان است که نگران کودک‌مان می‌شویم. قیافه او در حالی که روی پاهای خودش ایستاده‌است و هنوز انگشتش را می‌مکد، برای‌مان عذاب‌آور است. نگران نباشید. دانشمندان تخمین زده‌اند که بیش از 18 درصد کودکانی که بین 2 تا 6 سال سن دارند انگشت خود ـ که غالباً انگشت شست آنهاست ـ را می‌مکند. اما چرا این اتفاق می‌افتد؟ ثابت شده که مكيدن انگشت، باعث آرام شدن کودک می‌شود و به‌همین خاطر وی این رفتار را همچنان ادامه می‌دهد. تحقیقات همچنین حاکی از آن است که مکیدن انگشت اکثراً توسط کودکانی انجام می‌گیرد که در دوران نوپایی ساعات زیادی از روز را از مادرشان دور بوده‌اند.
این اتفاق در بین کودکانی که ماه‌های اولیه زندگی خود را در آغوش مادرشان طی کرده و تماس فیزیکی با او داشته‌اند، بسیار بسیار کم دیده می‌شود. اکثر پزشکان توصیه می‌کنند تا زمانی که کودک خودش تصمیم به رها کردن این عمل نگرفته، والدین نباید وی را مجبور به این کار کنند. به کودک اجازه دهید، خود به اشتباهش پی ببرد ممکن است تذکر دادن به کودک در مورد مکیدن انگشتش کارساز باشد اما بهترین راه سپردن این مشکل به خود اوست. اگر دوستانش در مهد کودک یا مدرسه یک بار او را در این حالت ببینند و مورد تمسخر او را قرار دهند کودک نا خوداگاه نسبت به این عمل اکراه پيدا می‌کند. اينكه كودك خودش به این نتیجه برسد، بسیار بهتر از آن است که شما وی را مجبور به این کار کنید.

برایش جایزه تعیین کنید:

می‌توانید با او وارد بازی شوید. یک تقویم یک ماهه روی یخچال خود بگذارید و روزهایی که او را در حین این عمل ندیده‌اید را علامت‌گذاری کنید. در پایان ماه به‌خاطر پیشرفتش به او جایزه دهید.
روش معکوس/درمان با سختگیری:
به کودک‌تان که در حال مکیدن انگشتانش است، بگویید که باید همه انگشتانش را بمکد و او را مجبور به این کار کنید و مطمئن باشید که او خیلی زود از این کار خسته می‌شود.
از او بپرسید که چرا این کار را می‌کند و مجبورش کنید تا پاسخ دهد. تنها مشکل این کار اين است که وی یک پیشنهاد نادرست را از زبان والدینش خواهد شنید.
به کودک‌تان بگویید که می‌تواند در خلوت به این کار ادامه دهد:
اگر کودک‌تان دیگر جلوی شما انگشتش را نمی‌مکد، آن را یک پیشرفت بدانید. او زمانی را که باید در تنهایی برای این کار اختصاص دهد را کوتاه می‌کند و این مدت کوتاه برای او کمتر ضرر دارد.
با او منفی برخورد نکنید:
اگر در انجام این کار از خودش پیشرفت کمی نشان داد، او را سرزنش نکنید. احساس ناتوانی در وی خود باعث ادامه دادن این کار می شود.
مایع یادآوری به انگشتش بزنید:
گرچه اکثر پزشکان این کار را بی‌رحمانه توصیف می‌کنند، اما زدن محلول‌های بد مزه به انگشت می‌تواند به كودك یادآوری کند که نباید انگشتش را در دهان فرو ببرد.
به یاد داشته باشید که این کار را برای تنبیه انجام ندهید و به او بگویید که این کار تنها برای فراموش کردن این عادت است.
به دست کردن دستکش :

به دست کردن دستکش روی انگشت هم می‌تواند به او این موضوع را گوشزد کند.
با مراحل آسان شروع کنید:
در ابتدا از او بخواهید که در جمع دست از این کار بردارد و سپس برای مراحل سخت‌تر همچون زمان خواب پاداش بهتری در نظر بگیرید.
سرش داد نزنید :
زمانی که متوجه شدید که او هنوز این کار را انجام می‌دهد، سرش داد نکشید. زیرا این کار او را بیشتر ناراحت می‌کند و این عمل در او تقویت می‌شود.
صبر کنید:
می‌دانید سر کودکانی که تا حتی 6 سالگی انگشت خود را می‌مکیده‌اند چه آمده‌است؟ آنها دیگر این کار را نمی‌کنند.
به گفته والدین آنها، بچه‌ها هر سال که می‌گذشته، به این کار رغبت کمتری نشان داده‌اند و کم‌کم آن را رها كرده‌اند و یا تنها در زمان‌های خاصی همچون تماشاي تلویزیون، آن را ادامه داده‌اند.
هر چه سن بچه‌ها بالاتر می‌رود و در جمع دوستان خود قرار می‌گیرند، از ترس مسخره شدن توسط دوستان‌شان این کار را کمتر انجام می‌دهند تا کم‌کم از سر آنها می‌افتد.
مکیدن انگشت چقدر جدی است؟
مکیدن انگشت در کودکانی که سن بیشتری دارند، می‌تواند نشان استرس باشد. كودك ممکن است دچار ترس و یا ناراحتی بوده و این عمل را برای آرام کردن خود انجام دهد. اگر احساس می‌کنید توقف کودک‌تان در این حالت، اوضاع روحی او را بدتر می‌کند، بگردید و ببینید مشکل اصلی کودک‌تان که ترس یا ناراحتی‌است، از کجا نشأت می‌گیرد. اینکه پدر و مادرها با گذشتن سن کودک‌شان از مرز پنج سالگی، نگران این حرکت او می‌شوند، کاملاً طبیعی‌است. اجازه دهید تا کودک‌تان بفهمد که شما از این کار او ناراضی هستید.
حال اگر تا بعد از پنج سالگی این کار را رها نکرد چه ؟
تحقیقات نشان داده‌است که مکیدن انگشت باعث کج در آمدن دندان‌ها و حتی تأخیر در اين مسئله می‌شود. این عمل همچنین ممکن است که باعث گشاد شدن دهان کودک شود و این احتمالات بستگی به ندارد که او چطور و از کدام جهت انگشتش را می‌مکد.
وقتی کودک به سن مدرسه رفتن رسید، این کار او در ملأ عام باعث مسخره‌شدنش می‌شود. بچه‌ها معمولاً تصور می‌کنند کودکانی که انگشت خود را می‌مکند، باهوش، خوشحال و زیبا نیستند و همین موضوع باعث می‌شود کودک‌تان این کار را جلوی ديگران انجام ندهد.
یکی دیگر از خطرات مکیدن انگشت احتمال چرکی شدن آن است. حتي ممكن است کودک‌تان پس از لمس کردن ماده‌ای سمی با فرو بردن انگشتش در دهان، آنررا خورده و مسموم شود.
برخي وسایل دندان پزشکی هم هستند که شما می‌توانید آنها را به کودکتان پیشنهاد کنید. اگر او آنها را بپذیرد، خیلی زود این عادت را فراموش می‌کند. به یاد داشته باشید که تنها اگر منشأ این رفتار کودک‌تان را کشف کنید، می‌توانید این عادت را از سر او بیندازید.

 

نوشته : الميرا صديقي

منبع : پارس نايس

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:5  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

عوامل موثر در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان

کارشناسان علوم مختلف راجع به تعليم و تربيت و آثار مترتب بر آن از ديرباز سخن گفته، هريک به گونه اي ديدگاه هاي خود را بيان داشته اند زيرا در چند دهه اخير پيشرفت و موفقيت هاي علمي قابل توجهي در پرتو سرمايه گذاري در زمينه تعليم و تربيت و توجه وافر به فرآيند اهميت و جايگاه آن صورت گرفته است.
    از اين طريق بسياري از کشورها از مرحله توسعه نيافتگي عبور کرده، استانداردهاي زندگي را به طور مداوم افزايش داده اند زيرا تربيت فرزندان سالم، جامعه سالم مي خواهد، لذا در ميان عناصر گوناگون تربيت و چگونگي درهم آميزي اين عناصر يعني: مدرسه، خانه و جامعه براي دستيابي به مقاصد از پيش تعيين شده، نياز به بررسي دقيق ارتباط بين آنان ملاحظه مي شود.
    بنابراين در مقاله حاضر سعي شده با استناد به دلايل علمي معتبر، ارتباط اين عناصر به طور مختصر بيان شود. اميد است با توکل به خداوند متعال بتوانيم گوشه اي از رسالت فرهنگي خود را هرچند ناچيز ادا نماييم؛
    عملکرد عالي مدارس مرتبط با خانواده و جامعه:
    مدارسي که در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان موثرند از سه الگوي زير پيروي مي کنند؛
    الف- ايجاد تمرکز براساس روابط هماهنگ ميان دبيران، خانواده و جامعه
    ب- درک و توجه به نيازهاي هر خانواده با در نظر گرفتن تفاوت هاي فرهنگي
    ج- پايه ريزي تفکر همکاري، جهت تقسيم مسئوليت ها بين خانواده و مدرسه
    سازماندهي تلاش هاي خانواده و جامعه باعث رشد و تعالي مدارس مي شود. (علي رغم) روش سنتي که هدف والدين از همکاري با مدرسه تنها بهبود نمرات دانش آموزان بوده و بس، اکنون اين نوع همکاري که پا از چارچوب مدارس فراتر نهاده به تعامل ميان مدرسه، خانواده و جامعه منجر مي شود و هدف آن اصلاح عملکرد ضعيف مدارس، سازماندهي جامعه و تمرکز بر مهارت اجتماعي خانواده مي باشد مطالعات اخير نشان مي دهد که تغييرات اساسي در مدارس موجب تحول جامعه نيز مي شود. چند نمونه از اين دگرگوني ها به قرار زير است؛

1- ارتقاي تسهيلات در مدارس
    2- بهبود وضعيت سرپرستي و پرسنل مدارس
    3- آماده کردن برنامه هاي آموزشي با کيفيت بالا براي دانش آموزان
    4- فراهم نمودن منابع و برنامه هاي جديد براي توسعه دوره آموزشي و تدريس
    5- ارائه برنامه منسجم به دانش آموزان در اوقات فراغت بعد از مدرسه
    در نهايت والديني که فرزندانشان در چنين مدارسي تحصيل مي کنند، از آنها انتظار دارند که خوب درس بخوانند و براي ورود به دانشگاه و مراحل تحصيلي بالاتر تلاش کنند. همکاري خانه و مدرسه هم سبب ارتقاي تحصيلي دانش و کاهش موانع مي شود. در بسياري از جوامع، خانه و مدرسه با هم ارتباطي ندارند. دلايل بسياري براي اين عدم ارتباط وجود دارد .گاهي اوقات والدين از حضور در مدرسه احساس خوشايندي ندارند. اغلب برنامه هاي شغلي اوليا، مشکلات خانوادگي، نداشتن تحصيلات و فرهنگ مناسب موجب اين قطع رابطه مي شود. از يک طرف اوليايي که در کودکي با مدرسه مشکل داشته و به آن اعتماد نداشته اند، اين حس را به فرزند خود منتقل کرده و باعث تنش ميان دانش آموز و مدرسه مي شوند .از طرف ديگر بعضي از مدارس نيز علاقه اي به حضور والدين در مدرسه ندارند و روي خوش به آنها نشان نمي دهند و از والدين براي شرکت در فعاليت هاي مدرسه دعوت نمي کنند. اين عدم ارتباط سبب تنها ماندن دانش آموزان و بيگانگي آنها با مدرسه مي شود .
    نحوه حمايت مدرسه از شرکت خانواده در فعاليت هاي فرهنگي:
    1- برقراري ارتباط بهتر
    گاهي اوقات، خانواده ها از نحوه برخورد مسئولين مدرسه شکايت داشته، اظهار مي دارند که آنها از موضع بالاتر صحبت مي کنند. مسئولين مدرسه و دبيران بايد در برقراري رابطه دو طرفه و روشن با خانواده ها تلاش کنند و به سخنان آنها گوش دهند. بهترين راه براي آشنايي والدين با قوانين مدرسه، توضيح دادن قوانين براي آنهاست.
    امروزه در مدارس غيرانتفاعي و برخي مدارس که با مشارکت اوليا اداره مي شوند و از سطح علمي بالايي برخوردارند، از کلاس هاي آموزش خانواده و مشاوره براي آشنايي اوليا با مدرسه استفاده مي کنند.
    2- تشويق والدين به همکاري با مدرسه
    مدرسه مي تواند با دادن مسئوليت بيشتر به خانواده ها و مشورت با آنها در مورد مسائل مهم توان تصميم گيري خانواده را افزايش دهد. بسياري از مدارس نيز با ارتقاي کيفي پرسنل، مزاياي همکاري خانه و مدرسه را افزايش مي دهند. اين ارتقا تکنيک هاي رابطه دو طرفه خانه و مدرسه را بهبود مي بخشد.
    مراجعه ديرهنگام اوليا به مدارس باعث عدم اعتماد دوطرف مي شود و نتيجه اين عدم اعتماد، ايجاد تنش ميان مدرسه و خانه است. مدرسه در ابتداي سال تحصيلي با برقراري رابطه بهتر وارائه برنامه منسجم ديدار با اوليا در روشن نمودن مواضع خود و تبيين وظايف هر فرد به عنوان دبير، والدين و دانش آموز در کاهش اين تنش موثر است.
    3- جامعه
    جامعه نيز مي تواند با آموزش مهارت هاي فردي وارائه برنامه هاي تابستاني مناسب و کلاس هاي فوق برنامه اين ارتباط را افزايش دهد. آموزش مهارت هاي والدين بايد از سالهاي جواني آنها آغاز شود تا با شرکت در اين کلاسها راههاي برقراري رابطه با فرزندان خود را ياد بگيرند. برنامه هاي آموزش خانواده سبب پيوند خانواده با جامعه و فرزندان خويش مي شود و گاهي اوقات والدين نقش معلم را در خانه ايفا مي کنند. کلاس هاي تابستاني، کانون هاي فرهنگي و... موجبات تقويت روحيه دانش آموزان و درست گذراندن اوقات فراغت آنها را فراهم مي سازند، البته اين کلاسها بايد مرتبط با آموزش هاي مدرسه باشد تا دانش آموزان هر آنچه را که به صورت تئوري فرا گرفته اند، تجربه کنند. اين کلاسها براي دانش آموزان کم بضاعت و افرادي که توانايي خريد کامپيوتر و وسايل کمک آموزشي را ندارند، بسيار مفيد است و بدين ترتيب دانش آموز کم بضاعت نيز در کنار ديگران رشد مي کند و از ناهمگوني جامعه جلوگيري مي شود .
   4- خانواده
 خانواده به عنوان مهمترين رکن هر جامعه و اولين پايگاه تربيتي دانش آموزان، نقش مهمي در پيشرفت تحصيلي آنها دارد.

چند نمونه از روش هاي تربيتي و تحصيلي والدين به قرار زير است؛
    1- مشارکت در برنامه درسي دانش آموز
    در جوامع امروزي والدين به دليل تامين معيشت خانواده وقت لازم براي رسيدگي به فرزندان خود را ندارند و بهترين راه براي بهبود اين موقعيت برنامه ريزي مدون، در نظر گرفتن وقت کافي و کنترل وضعيت تحصيلي فرزندان خويش مي باشد. اين برنامه نبايد حجيم باشد، زيرا باعث خستگي دانش آموز و بي علاقگي وي به تحصيل مي شود. يک برنامه کامل، برنامه اي است که علاوه بر بهره مندي از ساعات درسي، درصدي از فعاليت هاي فوق برنامه دانش آموز را نيز در بر گيرد.
    2- بسياري از دانش آموزان از کمبود خواب رنج مي برند. از نظر عوام، دانش آموزي موفق وکوشا تلقي مي شود که ساعات خواب خود را صرف درس خواندن کند ولي امروزه اين امر مردود است زيرا خواب کافي يکي از عوامل موفقيت دانش آموز در فعاليت هاي درسي مي باشد، پس والدين نبايد فرزندان خود را به بي خوابي بيش از حد تشويق کنند.
    3- تغذيه مناسب در نحوه درس خواندن دانش آموز تاثير بسزايي دارد. غذاي کم انرژي و آماده، موجب خستگي مفرط دانش آموز و خواب آلودگي وي مي شود. خوردن صبحانه کامل يک برنامه غذايي مناسب است. تحقيقات نشان داده است که بسياري از دانش آموزان صبحانه نمي خورند، لذا در ساعات مياني روز توان فهم مسائل درسي را ندارند. خانواده بايد از کودکي فرهنگ خوردن صبحانه را به فرزندان خود آموزش دهد. مواد غذايي مناسب براي وعده هاي غذايي دانش آموز متشکل از سبزيجات، ميوه ها، انواع ويتامين ها و پروتئين هاست.
    4- اهميت دادن به تکاليف فرزندان يکي از عوامل موفقيت دانش آموزان است. افزايش مهارت و سرعت فردي هر دانش آموز، مستلزم تمرين و تکليف بيشتر است. بنابراين والدين بايد وقت بيشتري را به نظارت و کنترل تکليف فرزندان خويش اختصاص دهند.
    5- اهميت دادن به فرزندان و ستايش اعمال نيک شان سبب افزايش اعتماد به نفس آنها مي شود.
    بسياري از دانش آموزان، از والدين خود به خاطر عدم تشويق خويش شکايت دارند. آنها اظهار مي دارند که والدينشان تنها معايب آنها را ديده به مهارت و محاسن آنها توجهي نمي کنند. خانواده ها بايد کوچکترين موفقيت فرزندان خود را ستايش کنند و از اعمال قدرت بپرهيزند. موفقيت و يا تجربه حاصل از شکست براي او بسيار ارزشمند است.
    6- آموزش ايجاد ارتباط صحيح به فرزندان: والدين بايد قسمتي ازوقت خود را به شنيدن صحبت هاي فرزندان خويش اختصاص دهند و متلکم وحده نباشند. به فرزند خود اجازه دهند تا از اتفاقات مدرسه برايشان صحبت کند. اين امر موجب ايجاد رابطه صادقانه ميان والدين و فرزند شده، چنانچه دانش آموز در مدرسه با مشکلي مواجه شود، آن را دوستانه با خانواده مطرح کرده باعث بينش صحيح والدين نسبت به اوضاع مي شود.
    7- برخي از والدين با مقايسه فرزند خود با فرزندان فاميل و دوستان سبب آزار فرزند خود مي شوند. والدين نبايد از فرزندان خود توقع کارهاي خارق العاده داشته باشند. هرکس توانايي و ظرفيت خاص خود را دارد. چنانچه دانش آموزي به اهداف مورد نظر خانواده دست نيابد، احساس سرخوردگي کرده، اعتماد به نفس خود را از دست مي دهد.
    8- والدين بايد با فرزندان خود صادق باشند. الگوي ابتدايي هر دانش آموز اولياي آن دانش آموز است. بنابراين والدين بايد در اعمال و رفتار خود دقت کافي مبذول دارند و در کنار موفقيت ها تجربيات حاصل از شکست هاي خود را نيز در اختيار فرزندانشان قراردهند.

 

نويسنده: مهدي علمشاهي 
منبع : روزنامه رسالت

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:4  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

چگونه کودکان را به مطالعه تشویق کنیم

سالیان سال، مطالعه کتابهای داستانی و غیر درسی بزرگترین تفریح افراد در سنین مختلف بوده است. اهمیت کتابخوانی نزد خانواده ها چنان بالا بوده که مجالسی به عنوان جلسات کتابخوانی برقرار میشده است و زیبا خواندن، یکی از هنرهای دوران گذشته محسوب میشده است.
با ورود رسانه های تصویری شاید ارزش مطالعه نزد اکثر مردم تغییر نیافت، اما به دلیل در دسترس بودن رسانه های تصویری و به قولی حاضر و آماده بودن یک وسیله تفریحی دایمی، گرایش به مطالعه کمتر و کمتر شد.
متاسفانه طی چند سال اخیر مطالعه آزاد، غیر درسی و غیر کاری به شدت دست کم گرفته میشود و به دلیل فقدان تخیل و خلاقیتی که مطالعه کتابهای داستانی در انسانها ایجاد میکرد، جوامع مختلف بسته به میزان صنعتی شدن خود و با فاصله گرفتن از این "یار خاموش" ، به جوامعی سرد، افسرده، فاقد شوخ طبعی و دارای اعضای یک شکل و همسانی هستند که به دلیل استفاده از یک منبع اطلاعاتی به نام تلویزیون، هیچ ابتکار عملی در یافتن سلیقه و کشف درونیات خود ندارند.انسان آگاه، منبع مطالعه خود را "انتخاب" میکند و اجازه نمیدهد مسئولین شبکه های تلویزیونی برای او تصمیم بگیرند.
گفتگو در این باره میتواند بسیار طولانی شود و ما در اینجا به مطلبی بسیار مهمتر میپردازیم : چگونه کودکان خود را به مطالعه تشویق کنیم؟
راهکارهایی که در اینجا پیشنهاد شده است ممکن است بسیار ساده و ابتدایی باشند و تعدادی از آنها نیز ایده هایی نوتر محسوب میشوند. مهم این است که کدام روش پاسخ مناسبی به دنبال داشته باشد و فراموش نکنید، بزرگترین تشویق همواره از طرف ما، بزرگترها و والدین به وجود می آید. کودکانی که والدین آنها به مطالعه میپردازند، به مطالعه اهمیت میدهند و همیشه مواد خواندنی در دسترس دارند و احتمال کتابخوان شدن آنها بسیار زیاد است.
• کتاب را در دسترس قرار دهید. اغلب کودکان کتابخوان از خانواده هایی هستند که کتاب و خواندنیهای دیگر در آن وجود دارد. کتابهای کودک خود را در جایی قرار ندهید که از دید او دور باشد و نتواند خودش به آن دسترسی داشته باشد. به خاطر داشته باشید که اطفال، کودکان نوپا و بچه های پیش دبستانی کوچکند. کتابها را در نزدیک زمین و در دسترس آنها قرار دهید.
• خودتان کتاب بخوانید. یکی از بهترین روشها برای انتقال عادت مطالعه این است که خودتان هم کتاب بخوانید. اگر کودک شما ببیند که کتاب میخوانید و از این کار لذت میبرید، احتمال اینکه او هم چنین عادتی را دنبال کند بسیار زیاد است.
• هدیه دادن کتاب را فراموش نکنید. در جشنهای تولد، اعیاد و هر زمان دیگر کتاب هدیه بدهید. کتابهای ارزشمند و ارزان قیمت فراوان هستند و گاهی به دست آوردن کتاب از طریق هدیه، آنرا بسیار ارزشمندتر میکند. کودکان با هدیه گرفتن کتاب از کسانی که دوستشان دارند، ارزش بیشتری برای آن قایل میشوند.
• مطالعه را به کاری تفریحی مبدل کنید. کار مفرح همیشه محبوبتر است. نقش قهرمانان داستان را بازی کنید، از صداهای مختلف در خواندن آن استفاده کنید و از همه مهمتر اینکار را با اشتیاق انجام دهید. ایجاد افکتهای صوتی مانند در زدن (مثلا در داستان سه بچه خوک)، تقلید صدای ساعت در سیندرلا و مانند اینها، کتابخوانی را به یک تجربه بسیار جذاب مبدل میکند.فراموش نکنید که چگونه عمل کردن بسیار مهم است. یک خواننده خسته کننده، داستان را خسته کننده جلوه میدهد حال آنکه ممکن است داستان بسیار پر هیجان و جالب باشد. نتیجه دیگر شور و شوق در خواندن این است که خودتان هم بسیار لذت خواهید برد.
• کتاب خواندن را به کاری مداوم تبدیل کنید. هر روز برای کودکان خود کتاب بخوانید و حتا این کار را چند مرتبه در روز انجام دهید. کودکان بزرگتر و با سواد را هم به کتاب خواندن روزانه تشویق کنید و درباره کتابهایی که خوانده اید به گفتگو بپردازید.
• تلویزیون را خاموش کنید و مدتی را بدون سر و صدای آن بگذرانید. خاموش بودن تلویزیون کودکان را مجبور میکند تا "کار دیگری" انجام دهند. تماشای بیش از حد تلویزیون تاثیر ناگواری بر پرورش کودکان کم سن تر دارد، به خصوص زمانی که قصد دارید کتاب خواندن را به آنها بیاموزید.
• بچه ها را به کتابخانه و کتاب فروشی ببرید و این کار را به طور هفتگی یا ماهیانه انجام دهید تا بتوانند کتابهای مورد علاقه خود را انتخاب کنند. کودکان در کتابخانه احساس خوبی دارند و از اینکه میتوانند کتابهای مورد نظرشان را امانت بگیرند و هر از گاهی کتاب محبوب خود را خریداری نمایند لذت میبرند.
• کتابهای مصور و مجلات را دست کم نگیرید. آنها منابع بسیار خوبی برای تشویق کودک به مطالعه هستند و برای آموزش خواندن به کودک بسیار مفیدند. کتابهایی که به صورت نوار قصه یا CD عرضه میشوند نیز برای تقویت علاقه کودکان به شنیدن و متعاقبا خواندن قصه بسیار موثرند.
• کتابهای مفصل و چند قسمتی را فراموش نکنید. یک کتاب خوب مفصل میتواند خواننده را برای مطالعه بیشتر جلب کند زیرا داستان در مدت طولانی ادامه دارد و کودک برای دانستن سرنوشت قهرمان داستان پیگیر مطالعه آن خواهد شد.
• از علایق دیگر کودک بهره جویی کنید. اگر کودک شما به قهرمانان خاصی در فیلم و کارتون علاقه دارد، از این علاقه استفاده کنید و کتابهایی درباره این قهرمانا برایش تهیه کنید. پس از اینکه علاقه او به کتاب خواندن افزایش یافت، میتوانید کتابهای دیگری را هم شروع کنید.

منيع :  مجله اينترنتي فريا

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:3  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

پرورش خلاقيت تحصيلي در دانش‌آموزان

تفكر خلاق در موضوعات تحصيلي مثل رياضيات، علوم و تاريخ «خلاقيت تحصيلي» خوانده مي‌شود.
برخلاف يادگيري از طريق مهارت‌هاي فكري مثل استدلال، درك و حفظ كردن، در تفكر و يادگيري خلاق، توانايي‌هايي چون ارزشيابي (توانايي حس كردن مشكلات و تناقضات) و ارايهء اطلاعات به صورت‌هاي متفاوت (به طور مثال رعايت فصاحت، انعطاف‌پذيري، ابتكار شرح و توضيح) به كار گرفته مي‌شود. بچه‌ها ترجيح مي‌دهند به جاي حفظ كردن، اطلاعات را به روش‌هاي خلاق ياد بگيرند كه در اين صورت بهتر و بيش‌تر هم ياد مي‌گيرند. اين سوال نشان‌دهندهء تفاوت بين يادگيري از طريق كتاب‌هاي درسي يا يك بزرگ‌تر و يادگيري خلاق است:
-كريستف كلمب در چه سالي آمريكا را كشف كرد؟ 1492. پاسخ نيازمند تشخيص و حفظ كردن اطلاعات است.
-كريستف كلمب و ستاره‌شناسان چه تفاوت و چه شباهتي دارند؟ پاسخ نيازمند درك بيش‌تر است نه حفظ كردن و اين سوال دانش‌آموزان را به فكر دربارهء دانسته‌هايشان وا مي‌دارد.
فرض كنيد كه كريستف كلمب در ابتدا وارد كاليفرنيا مي‌شد، زندگي و تاريخ، چگونه عوض مي‌شد؟
پاسخ اين سوال نيازمند تفكر خلاق مثل: تخيل، تجربه، كشف، شرح و توضيح ابتكار عمل، آزمايش‌راه‌حل‌ها و كشف ارتباطات است.
رفتار خلاق در نوجوانان
نوجوانان طبيعتي كنجكاو دارند، آن‌ها با سوال كردن، جست‌وجو، آزمايش و بازي ياد مي‌گيرند.آن‌ها نياز به فرصت‌هايي دارند تا جهان را از نزديك‌تر ببينند، نياز به لمس كردن دارند و نياز به زمان تا تجربه‌اي خلاق داشته باشند و ما ميل كودكان به كنكاش در جهان را محدود مي‌كنيم.ما با گفتن «كنجكاوي گربه را به كشتن مي‌دهد» آن‌ها را نااميد مي‌كنيم. اگر صادق‌تر بوديم تصديق مي‌كرديم كه كنجكاوي يك گربهء خوب مي‌سازد و گربه‌ها مهارت بسيار زيادي در آزمايش كردن و فهميدن خطرناك يا بي‌خطر بودن چيزها دارند و به همان اندازه بچه‌ها هم تمايل بسيار زيادي به كند و كاو دارند كه اين تمايل اساس كنجكاوي و خلاقيت نوجوانان است.
رفتار خلاق در كودكان مدرسه‌اي
بچه‌ها در سن مدرسه داراي خلاقيت بسيار بالا و تخيل فعال بوده و با كنكاش، خطر كردن، شرح دادن، آزمايش و تعريف نظرهاي خود ياد مي‌گيرند.محققان پيشنهاد مي‌كنند كه بسياري چيزها را از طريق نيروهاي خلاقيت، موثرتر و اقتصادي‌تر مي‌توان آموخت.
نقش معلم‌ها چيست
معلمان هوشمند با به كارگيري يك برنامهء‌درسي مناسب مي‌توانند فرصت‌هاي زيادي را براي ايجاد رفتارهاي خلاق پديد آورند. آن‌ها با محول كردن تكاليف خاص، بچه‌ها را به انجام كار خلاق، يادگيري مستقل و انجام پروژه‌هاي فردي و آزمايش فرا مي‌خوانند.
معلم‌ها مي‌توانند با استفاده از مواد برنامهء درسي خود تمرين‌هاي مقدماتي را براي بچه‌ها و فرصت‌هايي را براي تفكر خلاق بچه‌ها به صورتي قانونمند و ارزشمند فراهم كنند.
موارد زير به پرورش خلاقيت نوجوانان كمك مي‌كند:
-به كودكان آموزش دهيم كه از تلاش‌هاي خود راضي بوده و به ارزش آن پي ببرند.
-به سوالات غيرعادي كودكان احترام بگذاريم.
-به نظرات و راه‌حل‌هاي عجيب آن‌ها احترام بگذاريم چرا كه كودكان بسياري از ارتباطات را مي‌بينند كه والدين و معلمان آن‌ها را نمي‌بينند.
-به كودكان نشان دهيم كه نظراتشان ارزش شنيدن و فكر كردن را دارد و آن‌ها را به آزمايش كردن نظراتشان تشويق كرده و با ايجاد رابطه ميان كودكانمان و ديگران به نظراتشان اعتبار دهيم.
-فرصت‌هايي را براي آن‌ها فراهم كنيم كه به ابتكارهاي فردي آن‌ها ارزش و اعتبار مي‌دهد.
-نظارت بر كودكان و وابستگي زياد به يك برنامهء آموزشي معين يادگيري و ابتكار عمل را در كودك از بين مي‌برد.
-استفاده از مطالب آموزشي بسيار زياد و بدون در نظر گرفتن فرصت‌هايي براي فكر كردن شديدا مانع يادگيري كودك مي‌شود.
-مي‌توانيم فرصت‌هايي را فراهم كنيم تا كودك بدون ترس از ارزيابي فوري فكر وكشف كند.ارزشيابي مكرر به خصوص در هنگام تمرين، يادگيري و ابتكار و استفاده از روش‌هاي خلاق كودك را نگران مي‌سازد.ما بايد اشتباهات صادقانهء آن‌ها را به عنوان بخشي از جريان خلاقيت بپذيريم.
والدين چه نقشي دارند

كودكان به صورت طبيعي با رقصيدن، آواز خواندن، قصه گفتن، بازي و... به صورت خلاق ياد مي‌گيرند.يكي از چالش‌هاي خلاقيت، مدارس رسمي هستند. چرا كه در دورهء تحصيل والدين هم مانند معلم‌ها بچه‌ها را تشويق مي‌كنند كه رفتارهاي مودبانه داشته باشند، مطيع باشند، از قوانين پيروي كنند و مانند ديگران باشند، در حالي كه اين گونه برخوردها تا حدي استعداد و خلاقيت را در كودكان نابود مي‌كند.والدين با رعايت موارد زير مي‌توانند خلاقيت را در كودكانشان پرورش دهند.
-تشويق كودكان به كنكاش، كنجكاوي، آزمايش،تخيل، سوال كردن و گسترش استعدادهاي خلاق.
-فراهم كردن فرصت براي بيان خلاق و حل مسايل به صورت خلاق.
-آماده كردن بچه‌ها براي تجربيات جديد.
-يافتن روش‌هاي مناسب در تغيير رفتارهاي مخرب به رفتارهاي سازنده و خلاق و استفاده نكردن از روش‌هاي كنترل تنبيهي.
-يافتن راه‌حل‌هايي براي حل تضاد بين نيازهاي هر يك از اعضاي خانواده.
-اطمينان از توجه و احترام به تمام اعضاي خانواده و ايجاد فرصت براي شركت خلاق تمام اعضا در رفاه خانواده به عنوان يك كل.
-استفاده از آنچه مدارس به صورت خلاق تهيه مي‌كنند و تلاش براي تكميل تلاش‌هاي مدرسه.
-ايجاد هدف، تعهد و قدرت بخشيدن به خانواده.
چگونه خلاقيت از بين مي‌رود
آموختن اين كه تنها يك راه درست در انجام كارها وجود دارد و اصرار به انجام كار به روش درست اشتياق كودك براي استفاده از روش‌هاي جديد را مي‌كشد.
-اصرار به واقع‌بين بودن و نداشتن تخيل زماني كه پرواز كودك در آسمان رويا را احمقانه مي‌پنداريم و كودك را تالاپ به روي زمين مي‌اندازيم، اشتياق براي خلاقيت را در او مي‌كشيم.
- مقايسهء كودكمان با بچه‌هاي ديگر و اصرار به اطاعت كردن، خلاقيت را از بين مي‌برد، چرا كه اساس خلاقيت،‌‌‌‌آزادي در اطاعت كردن يا نكردن است.
حق‌پرورش خلاقيت براي تمام كودكان
بچه‌ها حق دارند احساساتشان و نگرش خود دربارهء رويدادها را بيان كنند، دربارهء‌خودشان توضيح دهند و نسبت به همه چيز عكس‌العمل اخلاقي‌نشان‌دهند، بترسند، اميدوار باشند و جهان تخيل و روياها و تصورات خودشان را داشته باشند و حق دارند به نحوهء خود زندگي كنند.بچه‌هايي كه دايم وادار به اطاعت مي‌شوند فرصت بيان خلاق ندارند. در سال 1925 استعداد همان هوش تعريف مي‌شد، اما امروزه در فرضيه‌هاي مربوط به استعداد به ويژگي‌هاي ديگري نيز توجه داشته‌اند مثل:‌علاقه، انگيزه، تصميم، توجه، پشتكار، خلاقيت، اعتماد به نفس و عزت‌نفس.خلاقيت بالا به سادگي به وجود نمي‌آيد، بلكه نتيجهء سال‌ها يادگيري، تفكر و آمادگي است. در حقيقت بسياري از روان‌شناسان بر تمرين تفكر عميق تاكيد دارند و اهميت آن را بيش‌تر از استعداد و علاقهء ذاتي مي‌دانند كه در اين صورت عملكرد اغلب مدارس در پرورش استعدادهاي ذهني دانش‌آموزان زير سوال مي‌رود. تاريخ سرشار از افراد خلاقي است كه در دوران دانش‌آموزي معلمان رضايت زيادي از آن‌ها نداشته‌اند. نقش اصلي تحصيل، فراهم كردن تجربهء تفكر خلاق براي دانش‌آموزان است.
خلاقيت جرياني اجتماعي و مشترك است
بر خلاف عقيدهء عموم، براي ايجاد تفكر خلاق، بيش‌تر از توانايي‌هاي فردي، نيازمند حمايت اجتماعي هستيم، افراد بايد به سرمايه‌هاي اجتماعي مثل منابع هوشي، اقتصادي، فرهنگي و نهادي در طبيعت دسترسي داشته باشند و اين منابع به صورت متفاوت بين افراد تقسيم شده‌اند و دسترسي به آن‌ها بستگي به شرايط افراد در جامعه دارد.
چالش‌هاي تحصيلي
آموزگاران مسوول حمايت از تفكر و بيان خلاق كودكان هستند.حتي تفاوت در اعتقادات، به عنوان يك معلم بر انتظاراتمان از بچه‌ها و تمرين‌هاي روزانهء آن‌ها تاثير مي‌گذارد. پس يك معلم در قبال تفكر خلاق كودكان هم به عنوان يك مشوق و هم مانع عمل مي‌كند.به طور مثال بسياري از معلمان و والدين تيزهوشي را با خلاقيت (پرورش جريان توليد) اشتباه مي‌كنند و اشتباه ديگر مترادف دانستن خلاقيت با رفتارهاي نادرست، عجيب و حتي مخرب است.خلاقيت به طور طيبعي شكوفا نمي‌شود. بلكه مانند توانايي‌هاي ديگر نيازمند تشويق و راهنمايي است. بر اساس عقيدهء شكوفا شدن خلاقيت به طور طبيعي كه نتيجهء فرضيات اقتصاد آزاد است، نقش معلمان در راهنمايي و رشد كودكان كمرنگ مي‌شود.
بچه‌ها نيازمند تربيتي لطيف هستند، راهنمايي‌هاي ماهرانه از اهداف برنامه‌هاي هنرمندساز است. مثل بچه‌هاي جواني كه در Reggio Emilia كتاب راهنمايي از شهرشان درست كردند و نوجوانان بروكلين كه از مهارت‌ها‌يشان در هنر گرافيك استفاده كرده و اظهارات قوي راجع به هويت خود، خشونت و مواد مخدر در جامعه ارايه كردند و بچه‌هاي اسكاتلندي كه در سن 10 تا 14 سالگي يك پروژهء سه‌بعدي را ساختند و در معرض نمايش عموم قرار دادند. در تمام اين موارد خلاقيت خود به خود شكوفا نشده است. بلكه بچه‌ها آموخته‌اند كه منابع و مهارت‌ها را به بهترين وجه به كارگيرند و سپس به آن‌ها فرصت داده‌اند تا تحت نظارت افراد حرفه‌اي و همسالانشان اين مهارت‌ها را تمرين كنند.

 

مترجم: فرشته جودكي
منيع :  روزنامه ابتکار

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:2  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

بد دهني كودكان

اين مسئله در بسياري مواقع يكي از شكايات و معضلات والدين را در مقابل اطفال تشكيل داده و متأسفانه دربسياري از مواقع خود پدر و مادرها در به وجود آوردن آن نقش داشته اند.
علائم اختلال
براي شروع بحث ابتدا بايد دانست كه آيا طفل از لحاظ موقعيت دركي در موضعي قرار دارد كه قادر به شناخت خوب و بد و زشت و زيبا بوده باشد و يا صرفاً از روي تقليد در سير رشد كلامي اين الفاظ را به كار مي برد. كلاً شروع شكل گيري انضباط در اطفال از حوالي 5/1 سالگي آغاز مي گردد و از آن زمان است كه والدين نقش فعال خويش را در اين زمينه ايفا خواهند نمود. رفتار و حركات و سخن گفتن ناشيانه طفل در اين زمان از هر لحاظ جالب نظر والدين و اطرافيان بوده و موجب مسرت و شادماني آنان مي گردد. در حوالي سنين 5/2 3 سالگي كه طفل قادر به اداي 2-3 كلمه پشت سر هم مي باشد بدترين زمان از لحاظ تقليد برخي كلمات ناهنجار مي باشد كه احياناً در محيط اطراف طفل ادا مي گردد در اين زمان مشكل به دو صورت تكوين خواهد يافت:
اول: آن كه اداي الفاظ ركيك و زشت در فرهنگ خانواده خاصي مرسوم بوده و از قبل مورد تقبيح واقع نگرديده باشد كه در اين صورت طفل با تقليد مستقيم بدين رفتار ناپسند گرايش يافته و آن را در خويش پرورش خواهد داد.
دوم: آن كه برخي وابستگان خانواده مثلاً عمو، دايي و يا حتي خود پدر و مادر لحن كودكانه طفل را مستمسكي جهت تفريح قرار داده و تقليد الفاظ ركيك توسط وي آنان را به خنده و شادي وامي دارد و پرواضح است كه بعدها رفع يك عادت كاملاً مستقر شده و ذهني شده در طفل تا چه اندازه با صعوبت همراه خواهد بود. سپس در زماني كه حدوداً مصادف با 5-6 سالگي طفل مي باشد پدر و مادر از اينكه كودك خردسال بدون هيچ گونه ابايي به فحاشي ناسزاگويي مي پردازد ظاهراً دچار تعجب مي گردند در حالي كه توجه به زيربناي موضوع جاي هيچ گونه شگفتي بجا نخواهد گذاشت. بددهني به صورت علامتي از يك اختلال سلوك: اختلالات سلوك در اطفال گروهي از اختلال هاي رفتاري آنان را تشكيل مي دهند. نمونه هايي از اين اختلالات شامل دروغ گويي افراطي و آتش افروزي عمدي و فرار از مدرسه مي گردد.
چنين كودكاني ممكن است متخاصم، بددهن، گستاخ و بي اعتنا بوده و نسبت به بزرگترها رفتار منفي گرايانه نشان دهند.
ساير موارد شامل:
بددهني در اختلالات شخصيت: بالاخص در اختلال شخصيت ضد اجتماعي
بددهني در پسيكوزهاي اطفال: كه به طور خلاصه دسته اي از بيماري هاي جدي رواني را تشكيل داده و بيمار در طي حملات تهاجمي بيماري ممكن است به بددهني و توهين به ساير افراد بپردازد.
بدهني در عقب افتادگي عقلاني: وجود رفتار نامتناسب اجتماعي و از جمله پرخاشگري در كودكان دچار عقب ماندگي ذهني موجود و گاه موجب برانگيختن توجه منفي در مراقبين آنان مي گردد.
روش هاي پيش گيري از بيماري
در بسياري موارد آنچنان كه ذكر گرديد عدم رعايت برخي موازين اخلاقي در خانواده باعث الگوبرداري توسط طفل گرديده و مسلماً با ارشاد اعضاي خانواده مي توان از ايجاد اين عادت زشت جلوگيري نمود. در همين جا بايد به بزرگترها تذكر داد كه هيچگاه ولو به شوخي به ذكر الفاظ ركيك و زشت نزد اطفال اقدام ننموده و اگر هم طفل اين لغات و اصطلاحات را به كار برد به ابراز شادي و خنده نپردازند. همچنين يكي از نكات شاخص آموزش و پرورش در محيط اجتماعي اطفال و من جمله مدارس تعليم اصول عاليه اخلاقي است كه مانع از تكوين بسياري عادات زشت و من جمله هرزه گويي خواهد گرديد. گنجاندن اين گونه مفاهيم عالي در برنامه رسمي تعليمات مدارس مسلماً مثمر ثمر خواهد بود.
درمان هاي اوليه و در دسترس
به هر حال هرگاه پدر و مادر مواجه با هرزه گويي در طفل خويش گردند بهترين توصيه آن است كه با نشان دادن رفتاري حاكي از نارضايتي به طفل بفهمانند كه رفتار وي مقبول نظر آنان نمي باشد. اين طرز رفتار بسيار مؤثرتر از تنبيه جسماني طفل بوده و در بسياري موارد موجب ترك عادت مزبور مي گردد.
در چه صورت بايد به پزشك مراجعه نمود؟
با مرور موارد فوق كه تعدادي از علل بددهني در اطفال را شامل مي گردد ملاحظه مي نماييم كه برخي موارد نظير بيماري هاي جدي رواني اطفال نياز به پيگيري و بررسي تحت نظر روانپزشك اطفال خواهند داشت ولي اكثريت موارد آن با رعايت برخي موازين ساده رفتاري و اخلاقي قابل كنترل و پيشگيري خواهند بود.

دكتر بهروز جليلي
منبع : پارس نايس

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:1  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

عوامل مؤثردر افت تحصيلي و شيوه هاي مقابله با افت تحصيلي

منظور از افت تحصيلي <كاهش عملكرد تحصيلي دانش‌آموزان از سطحي رضايت بخش به سطحي نامطلوب است> بهترين شاخص براي <بررسي افت و پيشرفت تحصيلي> سطح عملكرد قبلي و فعلي خود دانش آموز است.

ابعاد افت تحصيلي دانش آموز كه بهم وابسته هستند عبارتند از:
مدرسه

عدم هماهنگي مدرسه و خانواده در مسائل تربيتي و آموزشي به علت عدم مراجعة والدين به مدرسه و يا عدم فراخوني اولياء به مدرسه از جانب مسئوولان فعاليت هاي تربيتي خانه و مدرسه با يكديگر در تعارض بوده، براي دانش‌آموز ايجاد حيرت و سرگرداني مي‌كند.

•  تعويض معلمان در حين سال تحصيلي و تغييرات ناشي از مرخصي هاي زايمان خواهران معلم، اعمال روشهاي آمرانه و تنبيهي، وجود محيطهاي خشك خالي از محبت، باعث مي‌شود برخي از دانش‌آموزان ازمدارس فرار كنند يا به كلي ترك تحصيل نمايند.

•  عواملي چون عدم توجه معلمان به تفاوت‌هاي فردي درامر آموزش، روش هاي ارزشيابي غلط و سطح دشواري امتحانات، كمبود تجهيزات و وسايل آموزشي، مي‌تواند افت تحصيلي را در پي داشته باشد.

•  در كلاس‌هاي درس معمولاً معلم از شاگردان سؤال مي‌كند و آن‌ها پاسخ مي‌گويند اين پرسش و پاسخ ها اغلب طوطي وار بوده ونيز عدم درك ارتباط بين مطالب درسي و تجارب واقعي زندگي و احياناً مشاهده تضاد و تناقض بين اين دو موجب مي‌شود كه يادگيرنده درسراسر موضوع يادگيري مقاومت منفي از خود نشان دهد و همين امر نگرش منفي نسبت به درس و مدرسه يكي از علل عمده افت تحصيلي به شمار مي‌رود.

•  ويژگي‌هاي رواني و جسماني دانش‌آموزان، به بيان ديگر يكي از عوامل مهم در يادگيري دروس، تمركز حواس دانش‌آموزان مي باشد دانش‌آموزاني كه دچار اضطراب و ناراحتي هايي ازاين قبيل باشند، از نظر تحصيلي دچار افت ميگردند و سلامت رواني آن‌ها به خطر مي‌افتد كه والدين مي‌بايست در بهبود سلامت آن‌ها بكوشند.

خانواده

            يكي ازعوامل مهمي كه در افت تحصيلي دانش‌آموزان مطرح است خانواده مي‌باشد، مثلاً هر قدر شمار فرزندان بيشتر باشد مسئووليت والدين سنگين‌تر است.بنابراين اگر خانواده‌اي طالب فرزندان زياد است بايد توانايي وقدرت ارائة زندگي خود را نيز افزونتر ساخته، بتواند در همة ابعاد به بچه‌ها رسيدگي كند. والدين فقط در مورد ازدياد نسل احساس مسئوليت مي‌كنند ودر زمينه تربيت و رشد آنها معتقدند كه خودشان بزرگ
  مي شوند.

مورد ديگري كه قابل ذكر است، امنيت محيط خانواده است، نحوة ارتباط والدين با يكديگر اثر مستقيم روي بچه‌ها دارد. محيط خانواده‌اي كه مبدل به كانون تشنج و درگيري والدين گرديده، بچه‌ها شديداً احساس عدم امنيت كرده، سعي درگريز از محيط خانواده خواهندداشت.

همچنين رسيدگي والدين و مربيان به غيبت‌هاي دانش‌آموزان و جبران عقب‌ماندگي هاي درسي نقش مهمي در پيشرفت تحصيلي آنان دارد. به عبارت ديگر عدم آگاهي و يا بي‌توجهي والدين و پشت به غيبت هاي پي در پي دانش آموزان ،   سبب مي‌شود كه لطمه شديدي به يادگيري آنان وارد آيد و دچار افت تحصيلي شوند.

علاه بر موارد فوق مسألة سواد والدين است كه ازعوامل مهم در پيشرفت يا افت تحصيلي دانش‌آموزان محسوب مي شود اگر بچه‌ها در ميحط خانواده احساس
پشت گرمي نمايند و هرگاه از نظر درسي مشكلي برايشان پيش آيد، مطمئن باشندكه اولياء آن‌ها را كمك مي‌كنند، دراين صورت دلگرمي بيشتري درس مي‌خوانند.

شايان ذكر است كه عدم حضور يكي از والدين نيز بر موفقيت و عدم موفقيت تحصيلي دانش‌آموزان تأثير مستقيم دارد. به طوري كه از دست دادن پدر يامادر به احتمال زايد مسائل و مشكلات عاطفي فراواني را مي‌تواند در دانش‌آموزان، مخصوصاً در دورة ابتدايي و راهنمايي ايجاد كند و در نتيجه بر موفقيت تحصيلي آنها اثر بگذارد.

وضعيت اقتصادي نيز از جمله عواملي است كه درموفقيت تحصيلي دانش‌آموز مؤثر مي‌باشد. فقر و محدوديت در عين حال كه براي عده‌اي داراي سازندگي است،ولي براي عده‌اي تخريب كننده است، مخصوصاً زماين كه ارزش‌هاي اخلاقي هم دركار نباشد

عوامل فردي

•  توجه: براي يادگيري و به خاطر سپردن هر مطلبي اولين شرط، توجه به آن مطلب است. علت افت و شكست تحصيلي بعضي از دانش آموزان ناشي از عدم توجه به معلم و مواد تدريس شده و نيز عدم تمركز حواس هنگام مطالعه و انجام تكليف درسي است.

•  انگيزه: انگيزه به حالت هاي دروني فرد كه موجب هدايت رفتار او به سوي نوعي هدف است گفته مي‌شود انگيزه موتور حركت هر فردي است.بعضي از دانش آموزان اين انگيزه را براثر تلقين منفي از دست مي‌دهند مثلاً من نمي‌توانم مطالب درسي را يادبگيرم، در يادگيري رياضي علوم فيزيك و … ضعيف مي‌باشم، در حفظ كردن مطالب درسي ناتوانم. همين احساس ضعف تأثير بسياري در كاهش يادگيري از سطحي مطلوب و رضايت بخش به سطحي نامطلوب دارد كه سليگمن اين گونه عدم يادگيري را درماندگي آموخته ناميده.

شيوه هاي مقابله با افت تحصيلي

•  روشهاي ترميمي و جبراني مقابله با افت تحصيلي

هدف از شيوه هاي آموزشي فوق ارائه اقداماتي به منظور بهبود وضعيت تحصيلي دانش آموزان و افزايش كارآيي مدرسه است . هدف اينست كه دانش و مهارتهايي به دانش آموزان منتقل گردد تا در جهت موفقيت تحصيلي و اجتماعي از آن استفاده كنند.

•  آموزش و پرورش جبراني

مدرسه مي كوشد تا با تنظيم برنامه هاي آموزشي و تربيتي خاص ، دانش آموزان را براي تسلط بر درس هاي مشكل آماده كند، از آن جمله كلاسهاي جبراني در مدارس كه به منظور بالا بردن سطح يادگيري دانش آموزان و بنية علمي آنان برنامه ريزي مي شود در اين روش مشاور جهت آگاه كردن والدين و ايجاد انگيزة درسي دانش آموزان نقش اساسي دارد.

•  آموزش متقابل

استفاده از برخي دانش آموزان براي تدريس به دانش آموزان ديگر ، اين روش آموزشي كه با عنوان هاي مختلف مانند روش شاگرد – معلمي ، خليفه گري ناميده مي شود كه در ايران سابقة طولاني شاگرد معلمي را مي توان در مكتب خانه هاي قديم و در حوزه هاي علميه جست جو كرد. در اين روش دانش آموز نقش معلم را بازي مي كند كه به او شاگرد معلم گفته شود، شاگرد معلم تلاش مي كند تا با استفاده از ابتكار و خلاقيت خود دانش آموزان را به يادگيري فرا خواند.

•  برگزاري كلاسهاي آموزش خانواده و ادارة آنها توسط صاحبان تعليم و تربيت و ارتباط اولياء با مدرسه و مسئولان ، بالا بردن اطلاعات خانواده و نحوة برخورد مناسب با فرزندان ، برگزاري جلسات مشاوره اي با والدين و دانش آموزاني كه دچار افت تحصيلي مي باشند و تقويت روحيه همكاري ، و تقويت اعتماد بنفس ، تلاش ، تكاپو و ايجاد انگيزة مثبت جهت تحصيل

•  برنامه هاي آموزشي ، آموزشگاه به گونه اي تنظيم شود كه دانش آموز زياد خسته و يا زده از تحصيل نشود و به صورتي طرح ريزي شود كه با استعداد و توان
دانش آموزان در سطوح مختلف تناسب داشته باشد

•  اولياء زمينه استفاده از تفريحات سالم و ورزشهاي مناسب براي فرزندان خود فراهم كنند .

•  مدير و معاونين و دبيران مي بايست رابطة عاطفي با دانش آموز برقرار كنند بطوريكه دانش آموز مدرسه را محل امن بداند و در آن احساس امنيت كند و از بر چسب زدن به دانش آموزان ضعيف جداً خودداري شود و معلمان سعي كنند ميزان انگيزش تحصيلي را در دانش آموزان به حد بالايي برسانند.

•  وسايل و امكانات و تجهيزات مدارس به منظور بالا بردن ميزان كميت و كيفيت يادگيري دانش آموزان به كار گرفته شود تا در يادگيري دانش آموزان تاثير مثبت داشته باشد .

•  كلاسهاي آموزش ضمن خدمت و دانش افزايي براي ارتقاي دانش و آموزش روشهاي نو در تعليم و تربيت برگزار شود.

•  ت•  وجود برنامه درسي منسجم و هماهنگ براي دانش آموز . گاهي برنامه درسي طراحي شده از طرف مدرسه مناسب نيست عموماً دانش آموزان خسته مي شوند.

•  تعويض مكرر معلمان در طول سال تحصيلي و ناتواني بعضي از دانش آموزان به منظور سازگاري با روش تدريس و خصوصيات معلم ممكن است در مقاطع آموزشي منجر به افت تحصيلي شود .

•  تحصيل دانش آموز در رشته اي غير از رشته تحصيلي دلخواه: در اوايل سال تحصيلي دانش آموزان مجبور به تحصيل در رشته اي غير از رشته دلخواه مي شوند معمولاً به علت كمبود فضاي آموزشي ، عدم موافقت اداره با تشكيل كلاس ، عدم موافقت خانواده با دانش آموز و دوري مسافت براي تحصيل در رشته مورد علاقه.

•  برگزاري كلاسها بصورت كاربردي و عملي: درسهايي كه اغلب به شكل تئوري تدريس مي شود دانش آموز را دچار يك روزمرگي مي كند.

•  گذاشتن اردوهاي تفريحي – علمي – آموزشي براي دانش آموز: اگر در سراسر سال تحصيلي براي دانش آموز اردوهاي آموزشي و تفريحي تدارك ديده شود و به اين ترتيب آنها از محيط يكنواخت مدرسه كه در چارچوب قوانيني خاص اداره مي شود دور شوند . چه اشكالي دارد كه برخي از درسها در محيطهاي باز طبيعت تدريس شود .

•  دور شدن دانش آموز از محيطي نظام مند: هميشه تصور ما از كلاس و مدرسه فضايي است بسته با تخته سياه . در حالي كه اگر بخشي از آموزش و پرورش در كلاس درس و بخش ديگر الزاماً خارج از كلاس صورت گيرد قطعاً محيطي خشك و دلزده براي دانش آموز فراهم نمي شود به عنوان مثال اگر درس تاريخ علاوه بر كلاس در موزه ها و يا اماكن تاريخي نيز ارائه شود در يادگيري بسيار موثر خواهد.

•  در اختيار گذاردن امكانات مناسب براي آزمايشگاه ها و مراكز علمي : به عنوان مثال اكثر مدارس براي استفاده از آزمايشگاهي نظير زيست و يا شيمي كه تحت پوشش آموزش و پرورش هستند با مشكل مواجهند. من جمله رفت و آمد دانش آموز آيا بهتر نيست اينگونه مراكز استفاده عمومي داراي وسيله نقليه باشند تا با شرايطي خاص و آسان ، مدارس استفاده نمايند.

•  هماهنگ كردن ادارات آموزش و پرورش با ديگر مراكز علمي ، در اين صورت ميتوان دانش آموزان را با تحقيقات و پژوهشهايي آشنا كرد كه مطمئناً براي كاربردي بودن دروس آنان لازم است و آنان را به تحقيق و پژوهش تشويق مي كند.

•  تفهيم درست انضباط به دانش آموز : كه متأسفانه اكثر اوقات تعبير و تفسير ما از انضباط درست نيست ما هميشه دانش آموزان را ساكت و آرام مي خواهيم كه همين مساله باعث ركود   و سكوت دانش آموز مي شود . در خيلي موارد به علت كمبود فضاي آموزشي حتي در ساعات ورزش از آنان مي خواهيم بدون سر و صدا بازي كنند.

• عدم هماهنگي دبيران با يكديگر: آيا بهتر نيست براي ارزشيابي دانش آموزان با ساير فعاليتها از برنامه كاري ديگر همكاران مطلع باشيم متأسفانه بيشتر اوقات معلم فقط درس خود را مي بيند و بس و با تكليف زياد غير كاربردي ، وقتي براي ساير دروس دانش آموز باقي نمي گذارد.

•ايجاد ارتباط خوب و مناسب بين پرسنل مدارس و اولياء دانش آموزان

• ايجاد ارتباط صميمي و عاطفي بين دبير و دانش آموز

• ايجاد انگيزش در دانش آموز براي فعاليتهاي علمي و درسي ابتدا بصورت گروهي و سپس بصورت فردي

• تدريس دروس بصورتي كه باعث انگيزش دانش آموز براي اظهار نظر شود و ايجاد فرصت مناسب براي بحث و گفتگو

•تشويق دانش آموزان به اشكال مختلف: معمولاً دانش آموز به هنگام اشتباه سرزنش مي شود ولي براي فعاليت صحيح تشويق نمي شود.

• توجه به پيشرفت تحصيلي دانش آموزان در طول سال تحصيلي.

•برگزاري مسابقات علمي بين دانش آموزان آموزشگاهي

•ايجاد خلاقيت در دانش آموزان و دادن تكليف خلاقه به جاي تكاليف خشك و يكنواخت

•رفع تبعيض بين دانش آموزان زا سوي معلم و كادر مدرسه

•توجه به تغيير رفتار ( اخلاقي – عاطفي و … ) دانش آموز

• توجه به تفاوتهاي فردي دانش آموزان ( ضعفهاي مهارتي ، سطح اقتصادي ، خانوادگي ، شرايط محيطي …

•آشنايي با علايق و رغبتهاي متنوع آنان

• آگاهي از سوابق تحصيلي دانش آموز

•محيط آرام خانواده، تغذيه مناسب ، شرايط مناسب براي مطالعه و دوري از اضطراب عداد دانش آموزان در كلاسها تقليل يابد و در مورد برنامه ها نظارت و ارزشيابي بيشتري صورت پذيرد

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:1  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

عزت نفس و روشهای افزايش آن در دانش آموزان

يكي از دلايل عمده بسياري از اختلالات رفتاري و شخصيتّي در كودكان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندي (عزت نفس) است، بنابر اين امروزه در اصلاح و درمان بسياري از اين اختلالات، پرورش و تقويّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان، نقش بسزايي ايفا مي كند. از اين رو با توجه به اهميّت عزت نفس در رشد شخصيت و سلامت رواني كودكان و نوجوانان، در جهت تقويت و افزايش آن، موارد زير به والدين و دست اندركاران تعليم و تربيّت توصيه مي شود:
1-روحيه ديني و ايمان مذهبي را در كودكان و نوجوانان تقويت كنيد.
2- سعي كنيد در برخورد با كودكان و نوجوانان، توانمندي هاي آنها را مورد نظر قرار دهيد، نه ناتواني ها را.
3- زمينه كسب تجربه هاي خوشايند از فعاليت هاي مستقل و آزاد را براي آنها فراهم كنيد.
4-تجربه هاي موفقيت آميز آنان را افزايش دهيد.
5-قدرت تحمّل كودكان و نوجوانان را براي مواجه شدن با ناكامي هاي احتمالي افزايش دهيد.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عين حال مطلوب كودكان و نوجوانان را تقويت كنيد.
7- كودكان و نوجوانان را در كنترل احساسات و عواطف خود ياري دهيد.
8-مهارتهاي اجتماعي كودكان و نوجوانان كمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزايش دهيد.
9- آنان را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبيهي و تحقيرآميز درباره ي دانش آموزان خودداري كنيد.
11- از مقايسه كردن دانش آموزان بپرهيزيد و تفاوتهاي فردي را مورد نظر قرار دهيد.
12-در برخورد با كودكان و نوجوانان، ملايم و منطقي باشيد.
13- اجازه ابراز وجود را به دانش آموزان خويش بدهيد و به نظريات آنها احترام بگذاريد.
14- نظريات خويش را به دانش آموزان تحميل نكنيد و آنها را به صورت ساده و عيني، قابل لمس و درك براي آنان توضيح دهيد.
15- به دانش آموزان درحد توانايي هايش مسئوليت بدهيد.
16- در انجام كارهاي روزانه، آنها را هدايت، ارشاد و تشويق كنيد.
17- به آنها در حد لزوم اجازه فعاليّت و بازي دهيد.
18-در برخورد با آنان حالت پذيرندگي، و نه طردكنندگي داشته باشيد.
19- از وابسته كردن بيش از حد دانش آموزان به خودتان بپرهيزيد.
20- آنها را هيچ گاه با موضوعات خرافي نترسانيد.
21- بين دانش آموزان تبعيض قائل نشويد و با آنان يكسان رفتار كنيد.
22-هر چه كه آنها مي خواهند به راحتي و سريع در اختيار شان نگذاريد، به او فرصت دهيد تا ارزش به دست آوردن و لذّت استحقاق داشتن را درك كند.
23-نسبت به احساسات و عواطف كودكان يا نوجوانان خود، بي تفاوت نباشيد، آنها را به گرمي بپذيريد و تا حد امكان آنها را ياري كنيد.
24-با آنها همانند دوستان صميمي رفتار كنيد.
25-توجه داشته باشيد كه مشاجرات لفظي در خانه (ميان پدر و مادر) در روحيه يا رفتار كودك يا نوجوان منعكس مي شود.
26-به سرگرمي ها و تفريحات مناسب در زندگي كودكان اهميت دهيد و نسبت به آنها بي تفاوت نباشيد.
27-محبّت شما نسبت به فرزندتان به صورت تظاهرات سطحي ابراز نشود. خالص ترين و سالم ترين محبت در تلاشي كه به طور روزمره براي اعطاي اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل مي آوريد، جلوه گر مي شود.
28-در محبّت كردن به كودكان، راه افراط ياتفريط را در پيش نگيريد، محبت متوسط توأم با صميميّت، اثر فراوانتري دارد.
29- به فرزندتان احساسي بدهيد كه بداند دوست داشتني و قابل احترام است، اما هرگز با او نوزادوار رفتار نكنيد.
30-توقعات كودكان را در حدّ معقول و درست برآورده سازيد.
31-هيچ گاه آنها را با القاب نامناسب صدا نزنيد و از مسخره كردن آنها به طور جدي بپرهيزيد.
32- در پرورش استعدادهاي بالقوه دانش آموزان جديّت به خرج دهيد.
33-در شرايط آموزشي، بر فعاليت دانش آموزان در يادگيري تأكيد شود نه بر پيشرفت آنان، زيرا تأكيد بر فعاليت يادگيري، به جاي تأكيد بر درستي و نادرستي پاسخ، برانگيزنده ي كوششهاي دانش آموزان است.
34-رقابت ميان دانش آموزان براي كسب نمره كاهش يابد. تحقيقات نشان داده است، در موقعيّت هاي آموزشي كه ميان دانش آموزان رقابت وجود دارد، حتّي دانش آموزاني كه عزّت نفس بالايي دارند، با شكست روبه رو مي شوند و به دنبال آن انتقاد از خود در آنها افزايش مي يابد.
35- براي آن كه كودكي با عزّت نفس بالا پرورش دهيم، بايد خود داراي عزّت نفس شايان توجّهي باشيم. نقل از: اموزش

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:59  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

شيوه هاي موثردر برقراري ارتباط موثر

- سعي کنيد نزديک فرد مقابل قرار بگيريد،‌ به او نگاه کنيد و واکنش‌هاي غيرکلامي شما نشان‌دهنده علاقه و توجه شما به صحبت‌هاي او باشد.
- سعي کنيد عواملي را که موجب پرت شدن حواس شما مي‌شود، مودبانه کنترل کنيد و به حداقل برسانيد. اين موضوع باعث مي‌شود فرد مقابل بفهمد برايش ارزش و اهميت قايل‌ايد.
- براي تاييد آنچه فهميده‌ايد، با هدف روشن، سوالات باز، مشخص و مستقيم سوال کنيد.
- سعي کنيد با گوينده همدلي کنيد و موضوع را از نقطه نظر او ببينيد. اين موضوع سبب مي‌شود ديد صحيح‌تر و کامل‌تري پيدا کنيد.
- واکنش شما بايد به نحوي باشد که فرد مقابل نيز احساس کند شما فعالانه به او گوش مي‌کنيد و با او همدلي داريد.
- مراقب باشيد واکنش‌هاي شما در فرد مقابل احساس منفي ايجاد نکند. احساسات منفي، فرد را در حالت دفاعي قرار مي‌دهد و ارتباط را مخدوش مي‌کند.
- در حين گوش کردن به فرد مقابل، در حال آماده کردن پاسخ نباشيد. زيرا جريان سخن را از دست مي‌دهيد.
- طوري سخن بگوييد که ديگران صحبت شما را بفهمند. هنر اين است که بتوان مفاهيم راحت را اگر پيچيده باشد، ساده، واضح و شفاف انتقال داد.
- پيش از سخن گفتن، اطلاعات کافي جمع‌آوري و افکارتان را مدون کنيد. با هيجان‌زدگي يا عصبانيت سخن نگوييد.
- موضوعات را از ديد خود مطرح کنيد نه از ديد طرف مقابل. به طور مثال به جاي اينکه بگوييد «شما به من ظلم مي‌کنيد»، بگوييد «احساس مي‌کنم به من ظلم مي‌شود».
- اگر در فضاي متشنج، پرهيجان يا توام با عصبانيت و دلخوري قرار گرفتيد، بهتر است بعضي مطالب را نگوييد زيرا سخنان شما احتمالا شنيده نشده و يا اشتباه فهميده مي‌شود.
- هرگز تحقيرآميز، آمرانه يا تهديدآميز سخن نگوييد. افراد را جلوي ديگران مورد انتقاد قرار ندهيد.

 

منيع :  هفته‌نامه سلامت

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:58  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

وسواس در كودكان وروش هاي درمان آن

اختلال وسواس فكرى _ عملىOCD (Obsessive Compulsive Disorder) در كودكان به صورت تفكرات مزاحم و تكرار كليشه وار رفتارهاى خاصى بروز مى كند كه موجب برانگيختگى و نگرانى آنان مى شود. كودك وسواسى خود را از درون تحت فشار مى بيند؛ فشار براى انجام دادن كارها، براى رسيدن به هدف، براى پيشرفت و موفقيت. او تصور مى كند كه استرس ها و تنش هاى فكرى او از خارج بر وى تحميل مى شوند، در حالى كه نوع تفكر او عامل اصلى اين فشارهاست. او همواره به خود مى گويد : «من بايد...» بر طبق گزارش انجمن روانپزشكان آمريكا تقريباً از هر ۲۰۰ كودك و يا نوجوان، يك نفر دچار اختلال وسواس فكرى عملى است. اين اختلال به دليل آن كه توام با درد، ناراحتى و يا بيمارى جسمى خاصى نيست، معمولاً تا سنين نوجوانى و جوانى ناشناخته مى ماند. از زمانى كه كودك به دوران نوجوانى پا مى گذارد و روابط دوستى و اجتماعى او گسترده تر مى شود، به دليل داشتن چنين افكار و رفتارهايى از بودن در جمع دوستان و همسالانش احساس ناراحتى، فشار و استرس مى كند؛ زيرا نگران است كه افكار و رفتارهاى وسواسى او از حد خارج شوند و نتواند خود را كنترل كند و همين امر موجب طردشدگى، انزوا و تنهايى او شود. بديهى است تمامى كودكان و نوجوانان نگرانى ها، ترديدها و ايده هاى گوناگونى دارند كه موجب حركت، تلاش و انگيزه آنان براى يادگيرى، بازى، دستيابى و روابط اجتماعى شان مى شود. اما اگر اين تصورات و افكار آنان مانع از زندگى عادى شان شود، براى آنها مشكل ساز خواهد شد و آنها را از داشتن يك زندگى سالم و طبيعى بازخواهد داشت. براى مثال اغلب كودكان ۹ _ ۸ ساله عادت دارند كه بر روى درز سنگفرش هاى پياده رو ها راه بروند يا اسباب بازى ها شان را مدام چك كنند و يا مراسم خوابشان را هميشه طبق آئين خاصى انجام دهند. چنين رفتارهايى كه معمولاً در اين گروه سنى كودكان رايج است، احتمالاً در بهترين شكل خود، نوعى بازى به حساب مى آيد. اما زمانى كه همين كارها بر زندگى كودك تسلط مى يابد و در عملكرد بهنجار او اخلال ايجاد مى كند، جاى نگرانى دارد. متاسفانه هر چه كودك و يا نوجوان بيشتر تحت تاثير اين افكار قرار گيرد، به تدريج در او قوى تر و پايدارتر مى شود تا حدى كه موجب شرمسارى و درماندگى او و خانواده اش مى شود.
• سبب شناسى وسواس در كودكان
روانشناسان و متخصصان علوم رفتارى تا كنون نتوانسته اند علت و زمان دقيق شروع اين اختلال را شناسايى كنند، ولى همگى بر اين نكته اذعان دارند كه عوامل چندى اعم از: وراثت، روش هاى تربيتى والدين، ويژگى هاى خانوادگى، نابهنجارى كاركرد سيستم عصبى و آشفتگى هاى خلقى در بروز اين اختلال در كودكان دخالت دارند. اختلال وسواس فكرى و عملى اختلالى است همچون ساير بيمارى هاى عادى، تغذيه اى، خواب و جسمى كه كودك هيچ كنترلى بر آن ندارد و والدين و اعضاى خانواده او بايد به اين نكته توجه كنند كه بروز اين گونه افكار و اعمال به هيچ عنوان تقصير كودك نيست و كاملاً با افكار عادى كودك تفاوت دارد. براى مثال كودكى كه فكر باز بودن شير گاز او را به ستوه آورده است، بارها و بارها با امتحان كردن شير گاز سعى مى كند اضطراب و تشويش خود را كاهش دهد، و يا كودكى كه نگران كثيف بودن دست هايش است، ممكن است چندين بار دست هاى خود را بشويد تا حدى كه پوست دست هايش حساس و قرمز شوند، و يا كودكى كه از درست بودن مشق ها و امتحانش شديداً مضطرب است، ممكن است بارها و بارها آن را پاك كند و دوباره بنويسد.
• علائم و نشانگان اختلال وسواس فكرى _ عملى در كودكان
شناخت علائم و نشانگان اين اختلال در اغلب كودكان وسواسى قدرى مشكل است؛ زيرا بچه ها قادرند خيلى ماهرانه افكار و رفتارهاى وسواس گونه خود را مخفى نگه دارند. گاهى نيز والدين توانايى كشف افكار و اعمال وسواسى آنها را ندارند و گاهى نيز به گونه اى رفتارهاى كليشه اى خود را اجرا مى كنند كه اطرافيانشان تصور مى كنند، انجام اين كارها جزء برنامه روزانه شان است.

 به طور كلى رايج ترين افكار و رفتار وسواسى كودكان و نوجوانان عبارتند از:
_ ترس از كثيفى.
_ ترس از ويروس ها و ميكروب ها.
_ نياز به همدردى، دلسوزى و رسيدگى.
_ توجه بيش از اندازه به سر و وضع خود.
_ اعتقاد به خوش يمن بودن اعداد، روزها، ساعات و....
_ داشتن افكار مذهبى منفى.
_ داشتن افكار پرخاش جويانه و تمايلات جنسى نامتعارف.
_ ترس شديد از داشتن بيمارى ها و يا صدمه ديدن يكى از اعضاى خانواده.
_ اشتغال شديد فكرى درباره كارهاى خانگى.
_ داشتن ايده ها و افكار مزاحم و ناخودآگاه.
• تشخيص اختلال وسواس فكرى _ عملى در كودكان و نوجوانان
كودكان و نوجوانانى كه دچار اشتغالات ذهنى، خشكى رفتار، اجراى رفتارهاى آئينى و سخت گيرى هاى بيش از اندازه مى شوند، گاه چنان از اعمال و افكار خود مضطرب و پريشان مى شوند كه تا آن كارها را انجام ندهند، آرام نمى گيرند. در مواردى نيز سعى مى كنند اين گونه افكار و رفتارهاى خود را طورى سركوب كنند و يا عادى جلوه دهند كه ديگران را نسبت به خود حساس ننمايند؛ و در موارد ديگرى كه قادر به كنترل رفتارهايشان نيستند، از والدين و ساير اعضاى خانواده شان مى خواهند كه آنان را در انجام آئين ها و مراسم افراطى وسواسى شان همراهى كنند. براى مثال ممكن است كودكى كه خودش وسواس مسواك زدن دارد، از مادرش نيز بخواهد كه او نيز چندين بار دندان هايش را مسواك بزند.

به طور كلى علائمى كه والدين بايد نسبت به بروز آنها حساس و هوشيار باشند تا اين اختلال را در كودك شان زود تشخيص دهند، عبارتند از:
- مجروح شدن و ترك خوردن پوست دست كودك بر اثر شستن مكرر دست ها.
- مصرف بيش از اندازه صابون، دستمال كاغذى، نوار توالت و...
- افت تحصيلى ناگهانى و پايين آمدن يك باره نمرات امتحانات مدرسه.
- طول كشيدن بيش از اندازه مشق نوشتن.
- سوراخ شدن و تكه تكه شدن پاك كن ضمن مشق نوشتن و امتحان دادن.
- تعريف كردن مكرر و يك نواخت درس هاى روزانه با استفاده از جملات مكرر.
- لباس عوض كردن بيش از اندازه.
- داشتن مراسمى طولانى براى خوابيدن.
- نگرانى براى سلامتى اعضاى خانواده.
- اصرار بر دادن آزمايش هاى گوناگون پزشكى، براى اطلاع از سلامتى خود و اعضاى خانواده.
همچنين نكاتى كه پزشك، روانشناس و يا متخصص علوم رفتارى حين مصاحبه تشخيصى از كودك و اعضاى خانواده اش درباره آنها پرس و جو مى كند، عبارتند از: ۱ _ آيا افكار، انديشه ها، تصورات، احساسات و موضوعاتى موجب نگرانى، آزار و تشويش تو مى شوند؟ ۲ _ آيا مرتب در حال چك كردن وسايل و كارهايت هستى؟ ۳ _ آيا بيش از ساير دوستان و همكلاسى هايت دست مى شويى؟ ۴ _ آيا مدام در حال شمردن اعداد و يا انجام دادن كارها بر طبق تعداد و شمارش خاصى هستى؟ براى مثال ۵ بار دست شستن، ۱۰ بار بازديد از شير گاز، ۸ بار چك كردن قفل در و.... ۵ _ آيا كلكسيون ها و مجموعه هاى زيادى جمع مى كنى؟ ۶ _ آيا هر چيزى بايد سر جاى خودش باشد؟ ۷ _ آيا قبل از اين كه به رختخواب بروى، مجبور به انجام يك سرى آيين ها و مراسم گوناگون هستى؟
از آن جايى كه ممكن است هر كودكى به راحتى پاسخ اين پرسش ها را «آرى» بدهد و منجر به تشخيص اشتباه پزشك شود، بايد اين سئوالات را از والدين و يا اعضاى نزديك خانواده كودك نيز پرسيد و از سابقه بيمارى هاى روانى از جمله اختلالات كلامى و يا حركتى اطلاع حاصل نمود. معمولاً اختلال وسواس زمينه ژنتيكى دارد و كودكانى كه يكى از اعضاى خانواده شان دچار چنين اختلالاتى باشد، احتمال ابتلاى به وسواس فكري_ عملى بيشتر است. معمولاً نشانگان اختلال وسواس به ندرت به يك باره شروع مى شوند. ساير اختلالاتى كه معمولاً همراه با اختلال وسواس فكرى _ عملى پديد مى آيند، عبارتند از: اختلالات اضطرابى، افسردگى، اختلالات مربوط به كمبود توجه، بيش فعالى، اختلالات مربوط به يادگيرى، اختلالات رفتارى (مثل ناخن جويدن، تيك هاى عصبى، خارش پوست).
• روش هاى درمان اختلال وسواس فكرى _ عملى در كودكان و نوجوانان
پژوهش هاى مختلف نشان مى دهند كه بهترين نوع درمان اختلال وسواس در كودكان استفاده از روش هاى رفتاردرمانى و در مواردى توام با دارودرمانى است. بر طبق اين روش ها، ابتدا رفتاردرمانگر، كودك را تشويق مى كند تا افكار و آئين هاى وسواسى خود را به طور دقيق و جزءبه جزء شرح دهد، تا او بتواند اجزاى كليدى اين رفتارها را شناسايى كند. آنگاه از او مى پرسد كه انجام دادن كدام يك از رفتارهاى وسواسى اش ضرورى نيست و آيا مى تواند بدون آن كه نگران و مضطرب شود، از انجام آن بخش از رفتارهايش صرف نظر كند. در اين مرحله درمانگر، ضمن پذيرش حالات، افكار و رفتار كودك، سعى مى كند به او بفهماند كه هر فردى ممكن است در مواردى دچار خشكى رفتار و اشتغالات ذهنى وسواسى شود كه به دلايل نامفهومى مدام آنها را تكرار مى كند. هدف او از اين كار آن است كه تا حدود زيادى آئين ها و افكار وسواسى كودك را متزلزل كند تا حدى كه رفته رفته بتواند گام هاى موثرى براى حذف اين گونه رفتارها بردارد. گروه ديگرى از رفتاردرمانگران كه روش هاى خود را بر پايه ديدگاه شناخت درمانى استوار كرده اند نيز براى درمان اختلال وسواس در كودكان و نوجوانان سعى مى كنند ابتدا به كودك بياموزند كه چگونه مى تواند احساسات و افكارش را درباره فكر و عملى كه انجام مى دهد، تغيير دهد. براى مثال، اگر كودكى وسواس دست شستن دارد، از او مى خواهند كه دست هايش را كثيف كند (مثلاً گل آلود، چرب، خميرى، ماسه اى و...) و سعى كند بدون آن كه چندين بار دست هايش را بشويد به بازى خود ادامه دهد و فقط در انتهاى بازى دستش را بشويد. در اين روش، تغيير نگرش كودك درباره كثيفى و آلودگى مدنظر است و اين كه او بتواند به خود بقبولاند كه خمير نوعى وسيله بازى براى كودكان است كه از مواد بهداشتى درست شده است و لزومى نيست در حين خميربازى چندين بار دست هايش را بشويد. روش هاى درمان رفتارى زمانى كه اعضاى خانواده هم درگير حل مشكل شوند، بهترين شيوه درمان محسوب مى شود. طبق نظر روانشناسان و متخصصان علوم رفتارى، كودكانى كه براى درمان خود از اين گونه شيوه ها استفاده مى كنند، نياز به حمايت، همكارى و مشاركت تمام اعضاى خانواده دارند. در حقيقت، درصد بهبودى كودك بدون همراهى خانواده خيلى كم مى شود، زيرا شيوه هاى درمان شناختى رفتارى اغلب با قدرى اضطراب و نگرانى توام هستند كه اگر حمايت روانشناس، والدين و اعضاى خانواده را همراه نداشته باشد، درمان و بهبود كودك را به تاخير مى اندازد. به همين دليل بهتر است به روان درمانگرى مراجعه شود كه حمايت و پشتيبانى لازم را از كودك بنمايد.
• كمك هاى والدين و اعضاى خانواده
زمانى كه كودكى دچار مشكل وسواس مى شود، مادر و پدر او بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه كودك گناه و تقصيرى ندارد. وقتى آنان قصد درمان و بهبودى بيمارى فرزندشان را دارند، بايد از هر جهت كودك را مورد حمايت خود قرار دهند. والدين بايد سعى كنند آگاهى هاى خود را در زمينه نوع بيمارى فرزندشان بالا ببرند و انتظارات و خواسته هايى در حد توان كودك از او داشته باشند. آنها بايد بدانند كه چنانچه همراه و مشفق كودك باشند، روند درمان او روزبه روز تسريع خواهد يافت و رفتارها و افكار آزاردهنده كودك نيز به تدريج از بين خواهند رفت. مادر و پدر بايد بتوانند كمترين بهبودى كودك را تشخيص دهند و او را مورد تشويق و حمايت خود قرار دهند. در نظر داشته باشيد هيچ كودك وسواسى اى بدون داشتن والدينى مضطرب، پريشان و مبتلا به اختلالات عصبى وجود ندارد. تمام اعضاى خانواده بايد نسبت به اين موضوع حساس و هوشيار باشند. آنان بايد تا حد امكان شرايط را براى كودك آرام و عادى نگه دارند تا او بتواند مشكلات و سختى هاى درمان را راحت تر تحمل كند. خانه اى پرتنش و اضطراب هيچ گاه نمى تواند به كودك كمك كند تا با نگرانى و تشويش ناشى از شيوه هاى درمانگرى مقابله نمايد.

 

ماندانا سلحشور
منبع : پارس نايس

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:54  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

لل دروغگويي وراهكار هاي حل اين مشكل

دروغگويى و راستگويى از جمله رفتارهايى هستند كه كودك بايد در جمع خانه و خانواده بياموزد. اغلبِ والدين، زمانى كه متوجه مى شوند، كودك و يا نوجوان شان دروغ مى گويد، شديداً متاثر و معترض مى شوند. كودكان خردسال (زير سه سال) به دليل اين كه هنوز قادر به تشخيص تفاوت واقعيت از خيال نيستند، نمى توانند بين راست و دروغ تفاوت گذارند. آنها از شنيدن داستان هاى تخيلى واقعاً لذت مى برند و دوست دارند خودشان نيز با قوه تفكر و تجسم شان ماجراها و قصه هاى جالبى بسازند. در واقع اين كودكان هنوز نيازمند گسترش و توسعه دنياى خيالى خود هستند تا بتوانند قدرت خلاقيت و ابتكارشان را پرورش دهند. اما نكته اى كه والدين و مربيان هنگام خواندن و تعريف اين گونه داستان ها براى كودك بايد مدنظر داشته باشند، آن است كه با نهايت آرامش و بدون اين كه عكس العمل منفى اى از خود نشان دهند، ذهن كودك را به سوى واقعيت ها سوق دهند و به او بياموزند كه اين گونه داستان ها حاصل تفكر و انديشه نويسنده است و با آنچه در اطراف آنان مى گذرد، تفاوت دارد. معمولاً دروغ پردازى هاى خيالى كودكان از سنين ۵ _ ۴ سالگى به بعد كاهش مى يابد و كم كم قدرت تشخيص واقعيت از خيال را پيدا مى كنند. اما اگر بعد از ۶ _ ۵ سالگى نيز سعى كنند با روياسازى هاى ذهنى خود حقيقت را ناديده بگيرند، والدين بايد درصدد رفع علت اين امر باشند. براى مثال، اگر كودك ۶ ساله اى مدام از دوست خيالى خود صحبت مى كند، پدر و مادر بايد سعى كنند فرزندشان را با كودكان ديگر هم بازى كنند تا او نيازى به خيال پردازى هاى واهى نداشته باشد. معمولاً كودكان از سنين ۷ _ ۶ سالگى به بعد، تنها زمانى كه دچار اضطراب، تشويش و نگرانى شديد شوند، دروغ مى گويند. از جمله رايج ترين شرايطى كه منجر به دروغگويى كودك مى شود، عبارتند از:
۱ - گاهى كودكان براى جلب توجه ديگران دروغ مى گويند. اگر كودك احساس كند كه از اين طريق مى تواند نظر اطرافيانش را به خود جلب كند، ممكن است مرتباً دروغ بگويد. به بيانى ديگر، زمانى كه كودك نتواند با استفاده از روش هاى خوشايند و پسنديده، نظر سايرين را به خودش جلب كند، به دروغگويى و رياكارى متوسل مى شود.
۲ - گاهى كودكان براى اين كه خودشان را بهتر نشان دهند، دروغ مى گويند. در اين گونه شرايط، عاملى كه موجب دروغگويى بچه ها مى شود، فقدان اعتماد به نفس در آنان است. در حالى كه كودكانى كه داراى حس ارزشمند و اعتماد به نفس بالايى هستند، هيچ گاه براى بهتر نشان دادن خودشان، نيازى به دروغ گفتن حس نمى كنند.
۳ - گاهى كودكان زمانى كه احساس كنند دچار مشكل شده اند، شروع به دروغگويى مى كنند. در چنين مواردى، بايد از ابتدا به كودك اهميت راستگويى، صداقت و درستى را ياد داد. از طريق پى بردن به اين گونه ارزش هاى خانوادگي_ اجتماعى است كه كودك حتى اگر در شرايط بحرانى و دشوار نيز قرار گيرد، دروغ نخواهد گفت.
۴ - گاهى كودكان از ترس اين كه واقعيت را به والدين شان بگويند، شروع به دروغگويى مى كنند. آنها تصور مى كنند كه چون نتوانسته اند خواسته ها و انتظارات پدر و مادرشان را برآورده سازند، لذا براى نااميد نكردن، عصبانى نكردن و ناسزا نشنيدن از آنها، دروغگويى را تنها راه حل موجود مى پندارند.
۵ - دروغگويى ويژگى و صفتى است كه بچه ها به راحتى از والدين خود ياد مى گيرند. با كمال تعجب مشاهده مى كنيم، پدرى ممكن است از فرزندش بخواهد كه در پاسخ به مراجعى كه جلوى در منزل و يا پشت خط تلفن منتظر است كه با او صحبت كند، بگويد كه «به او بگو پدرم نيست.» و يا شايد مادر از فرزندش بخواهد اتفاقى كه در منزل افتاده است را به پدر نگويد و... به اين ترتيب كودك با دروغ و عدم صداقت آشنا مى شود.
مواردى كه دروغگويى اختلال و يا مشكل حادى محسوب نمى شود:
الف - كودكان ۵ - ۴ ساله اغلب خيال بافى و رويا پردازى را دوست دارند و شروع به داستان پردازى مى كنند. اين گروه از كودكان معمولاً قادر نيستند بين حقيقت و دنياى ذهنى شان تفاوت گذارند.
ب - كودكان ۱۱ _ ۱۰ ساله و يا نوجوانان گاهى دروغ مى گويند تا بتوانند به منفعتى دست يابند. مثل فرار از زيربار مسئوليت و يا نپذيرفتن اشتباه و كوتاهى خود. در اين گونه موارد، والدين بايد با تذكر مناسب و بجاى خود، آنها را نسبت به پيامدهاى رفتارى شان آگاه سازند و ارزش راستگويى، صداقت و اعتماد را به آنها بياموزند.
پ - گروهى از نوجوانان ۱۶ _ ۱۲ ساله كشف كرده اند كه گاهى دروغگويى آنها مى تواند موجب محبوبيت آنان بين اطرافيان شان شود . براى مثال، چون نمى خواهند از سوى دوستان و هم كلاسى هاى شان طرد شوند، شروع به دروغگويى و خيال پردازى هاى واهى مى كنند. گروهى ديگر از نوجوانان با دروغگويى خود درصدد حفظ حريم خصوصى خود هستند و مى خواهند از اين طريق استقلال خود را از والدين شان نشان دهند. براى مثال، منكر تسلط پدر و مادرشان بر تصميم گيرى هاى شان مى شوند.
مواردى كه دروغگويى دلالت بر مشكلات عاطفى و احساسى كودكان دارد:
الف - گروهى از كودكانى كه تفاوت بين راستگويى و دروغگويى را مى دانند، گاه داستان و ماجراى غيرواقعى را چنان شرح مى دهند كه براى شنونده كاملاً قابل قبول و باوركردنى است. اين گروه، غالباً اعتماد به نفس پايينى دارند و از اين طريق درصدد كسب جايگاهى در بين سايرين هستند.
ب - گروهى از كودكان و نوجوانان نيز چنان در دام تكرار دروغگويى هاى شان مى افتند كه رهايى از دست آنها براى شان دشوار و غيرممكن مى شود. آنها اغلب فكر مى كنند كه دروغ گفتن آسان ترين راه براى رو به روشدن با والدين، اعضاى خانواده، آموزگاران و دوستان شان است. اين گروه از بچه ها، اغلب دروغگويى را كارى زشت و ناپسند نمى دانند و از اين كه ديگران آنها را دروغگويانى بزرگ مى شناسند، ناراحت نمى شوند.
پ - گروهى ديگر از كودكان و نوجوانان هستند كه نمى دانند با دروغگويى خود موجب رنجش اطرافيان شان مى شوند.
ت - گروهى از نوجوانان نيز با دروغگويى هاى مكرر خود سعى مى كنند حقايق را مخفى نگه دارند. براى مثال، نوجوانى كه شديداً به مواد مخدر معتاد است، ممكن است در مقابل پرسش هاى ديگران كه «از كجا پول آورده اى؟ مواد از كجا تهيه مى كنى؟... با چه كسانى دوست هستى؟ و.... » دروغ بگويند.
مواردى كه اشتباهات والدين منجر به دروغگويى كودكان مى شود:
۱ - سعى كنيد هرگز دروغ نگوييد. متاسفانه بعضى از دروغ هاى جزيى والدين الگوى بدى براى فرزندان است، زيرا آنان ياد مى گيرند كه گاهى مى توانند از گفتن حقيقت طفره روند.
۲ _ چنانچه فرزندتان كار اشتباهى انجام داد و شما متوجه خطاى او شديد، با پرسش هاى موشكافانه و مكرر خود، او را تحت فشار قرار ندهيد، زيرا او را به سوى دروغگويى سوق خواهيد داد. در چنين شرايطى كه مطمئن هستيد او كار خطايى انجام داده است، اشتباه عملش را به او گوشزد نماييد و او را راهنمايى كنيد تا دوباره مرتكب آن اشتباه نشود.
۳ _ مراقب رفتارهاى خود هنگام پرسش و بازخواست از كودك باشيد. اگر چهره اى عصبانى و خشمناك داشته باشيد، ممكن است او از ترس پيامدهاى ناخوشايند رفتار شما، مجبور به دروغگويى شود. در حالى كه مى توانيد با چهره صميمى و ملايم خود، او را به راستگويى تشويق كنيد.
۴ _ هيچ گاه خطاهاى معمولى فرزندتان را با خشم و عصبانيت شديد جواب ندهيد و زمانى كه او به اشتباه خود پى برده است، سعى نكنيد با شرمنده كردن بيش از اندازه او رعب و وحشت بى مورد در دل كودك ايجاد كنيد، زيرا او تصور خواهد كرد كه اشتباهات روزانه او موجب برانگيختن شما خواهد شد و از ترس اين كه مبادا در آينده شما را ناراحت كند، ترجيح دهد، دروغ بگويد.
۵ _ درباره ارزش صداقت، درستى و راستى با فرزندتان صحبت كنيد. به او ياد بدهيد كه حرف دروغ خريدارى ندارد و پس از مدتى كه دوستانش به دروغگويى هاى مكرر او پى ببرند، اعتمادشان نسبت به او سلب خواهد شد و ديگر گفته هاى او را باور نخواهند كرد. علاوه بر آن، كسب مجدد اعتماد آنها نيز كارى مشكل و سخت است.
۶ _ هرگز فرزندتان را دروغگو خطاب نكنيد، زيرا او اين صفت و برچسب را به خود خواهد گرفت و پس از مدتى با درونى ساختن اين ويژگى تبديل به يك دروغگو خواهد شد. در عوض هميشه اين اطمينان و اعتماد را به او بدهيد كه مى تواند تمام صحبت ها و نظراتش را به راحتى با شما در ميان گذارد.
۷ _ دقت كنيد ببينيد فرزندتان در چه مواردى دروغ مى گويد، شايد با شناخت بهتر فرزندتان بتوانيد مشكل او را حل كنيد و مانع از شدت رفتار او شويد.
۸ _ احترام به حريم خصوصى كودك و يا نوجوان گاهى مى تواند مانع از دروغگويى آنان شود. والدين بايد در عين آن كه مراقب رفتار و اعمال فرزندشان هستند، اعتماد و صميميت آنها را نيز به خود جلب كنند.
• آموزش راستگويى به كودكان
بدون شك كودكان صداقت و راستگويى را از والدين خود مى آموزند. آنچه پدر و مادر مى گويند الگو و سرمشقى است براى فرزندان شان تا از اين طريق نحوه رويارويى با مسائل و مشكلات را ياد بگيرند. زمانى كه والدين و اعضاى خانواده سعى مى كنند هر واقعه اى را آن طور كه اتفاق افتاده است، براى يكديگر تعريف كنند، در حقيقت صداقت و راستگويى را در بين اعضاى خانواده خود استوار مى سازند. بدين منظور بايد محيطى براى كودكان فراهم آورند كه حتى اگر آنها كار اشتباهى هم انجام دهند، بتوانند آن را بدون ترس و دلهره به زبان آورند. براى موفقيت در اين امر، بهتر است به جاى سرزنش كودك، درصدد يافتن علت خطا و پيشامد فوق بود. يافتن و درك حقيقت، اولين گام براى آموزش راستگويى به كودكان است. بين دروغگويى و داستان پردازى تفاوت بسيار است. بچه ها با قدرت تخيل قوى شان قادرند از ماجرايى ساده، صحنه اى شگفت انگيز و خيالى بسازند تا حدى كه شنونده را مسحور واقعه كنند. در اين بين وظيفه والدين آن است كه در عين احترام گذاشتن به تخيلات كودك او را تشويق كنند تا بين رويدادهاى واقعى و آنچه كه در خيال خود تجسم مى كند، فرق گذارد.
در خصوص آموزش راستگويى به كودك توجه به چند نكته زير مى تواند مفيد باشد:
۱ - به كودك بگوييد كه احساس او را درك مى كنيد و مى دانيد كه كودك دوست دارد گاه آرزوهايش به حقيقت بپيوندند. براى مثال، وقتى او مى گويد، «... بهترين فوتباليست مدرسه است...» به او بگوييد كه مى فهميد او دوست دارد كه بهترين باشد.
۲ _ سعى كنيد هميشه درصدد يافتن راه حل مشكل باشيد و نه سرزنش و شماتت كودك.
۳ _ براى كودك توضيح دهيد، زمانى كه ما راست مى گوييم، ديگران به ما و گفته هاى مان اعتماد مى كنند و افكار و رفتارشان را بر پايه صحبت هاى ما بنا مى كنند. اگر يك نفر مدام دروغ بگويد، هيچ كس حرف او را قبول نخواهد كرد و خيلى زود از جمع دوستانش طرد خواهد شد.
۴ _ زمانى كه فرزندتان به رغم اين كه گفتن حقيقت برايش سخت و ناگوار است، راست مى گويد، حمايت و توجه لازم را نسبت به اين رفتار پسنديده او ابراز كنيد. اغلب كودكان دوست دارند كه والدين شان از اين كار آنها قدردانى كنند. اگر آنها بفهمند كه از طريق راستگويى مى توانند توجه اطرافيان شان را جلب كنند، مطمئن بدانيد كه هميشه حقيقت را خواهند گفت.
۵ _ با فرزندتان روراست و يك رنگ باشيد. سعى كنيد هر روز چند دقيقه اى را براى گفت وگوهاى دونفره اختصاص دهيد. كودكان اغلب تمايل دارند آنچه كه موجب ناراحتى و دلخورى آنها شده است با والدين شان در ميان گذارند. براى مثال، وقتى او از درس رياضى نمره پايينى مى گيرد، سعى كنيد بدون آن كه او را مورد شماتت و سرزنش قرار دهيد، احساسات و گفته هاى او را بپذيريد و اين امكان را براى او به وجود آوريد كه اگر بار ديگر قصد داشت مشكلش را در كمال صداقت با شما در ميان گذارد، بدون كمترين ناراحتى اين كار را انجام دهد.
۶ _ روش ديگر براى تشويق كودك به راستگويى آن است كه علاقه و اعتماد خودتان را به او نشان دهيد. با توجه نشان دادن نسبت به كارها، فعاليت ها و برنامه هاى روزانه كودك و پرس وجو درباره آنچه براى او اهميت دارد، به راحتى مى توانيد به نقطه ضعف ها و كمبودهاى او پى ببريد.
۷ _ هيچ گاه كودك را براى «راست گفتن» تهديد نكنيد، زيرا او را مجبور مى كنيد كه گاهى راست نگويد. هدف ما اين است كه بچه ها به حقيقت احترام بگذارند، نه آن كه از ترس تهديدهاى ما راست بگويند.

نوشته : ماندانا سلحشور

منبع : پارس نيس

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:50  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

بخوان بخوان! بچه درسخوان نمي شود

پدر و مادرها اغلب نمي دانند به چه صورت و به چه طريق ممکن در امر آموزش و يادگيري و درس به فرزندان کمک کنند. آنها شايد صدها بار اين کلمه را تکرار کرده باشند «بخوان، بخوان» و دلشان مي خواهد در اين زمينه فرزندانشان را در منزل ياري کنند ولي بنابر دلايلي، خود را درگير اين مسائل که به نظر مشکل و پيچيده است نمي کنند. اين دلايل ممکن است بي اطلاعي از موضوع درس يا برنامه آموزش آموزشگاه و نداشتن وقت و يا خواسته هاي متفاوت هريک از فرزندان باشد و ليکن فرزند شما در زندگي تحصيلي خود نيز به شما وابسته است و در صورتي که بتوانيد در تحصيل او نقش فعال تري داشته باشيد، يادگيري براي او دلپذيرتر مي شود و اعتمادبه نفس بيشتري پيدا مي کند تا اين که در برابر او بي تفاوت باشيد. شايد به خاطر حضور شما، نسبت به درس خواندن دلگرم شود و آينده درخشان تري داشته باشد. برخي والدين شرکت در زندگي تحصيلي فرزند خود را مشکل مي دانند و حال و حوصله اين کار را ندارند و اصلا خود را درگير اين مسائل نمي کنند. در مطلب زير که بر گرفته از سايت بنياد انديشه اسلامي است برخي از دلايل اين سهل انگاري و بي تفاوتي ذکر شده است که خواندنش به والدين توصيه مي شود.
1 -نداشتن وقت، انرژي و برنامه ويژه رسيدگي به فرزندان: بايد بدانيد اگر چه شرکت در تحصيل و کمک به فرزندتان کمي از وقت و انرژي شما را مي گيرد; اما در مقابل، زندگي خانوادگي شما پربارتر مي شود.
2 -تعليم و تربيت منحصرا کار متخصصان است: واقعيت اين است که شما فرزند خود را بهتر از هرکس ديگري مي شناسيد و تجربه، خود يک نوع تخصص است و سهيم کردن معلمان و مشاوران در اين شناسايي، موجب بهره رساني آنان مي شود. پس سعي کنيد اگر در تربيت فرزند خود با مشکلي مواجه مي شويد با يک مشاور متخصص ارتباط داشته باشيد و سعي کنيد هميشه قبل از وقوع مشکل با مشاور تماس داشته باشيد.
3- هرچه قسمت باشد همان مي شود: نمي توان با تقدير و سرنوشت به مبارزه پرداخت و هر چه قسمت باشد همان مي شود. اين نوع قضاوت و برداشت، عذر و بهانه اي بيش نيست. کساني که اين نظر را دارند مي خواهند به اين وسيله با ساده انديشي تمام تقصيرها را بر گردن تقدير و سرنوشت بيندازند در صورتي که اين گونه نيست، هرکس اراده کند و تصميم بگيرد مي تواند موفق شود. اين گونه نظريات ترمز موتور ذهن است.
4- فرزند من به کمک من نيازي ندارد و من نمي توانم کاري برايش انجام دهم: شما بيشترين تاثير را بر فرزند خود داريد; از اين رو فرزند شما از حمايت و راهنمايي شما در خانه و مدرسه بي نياز نيست و همواره بايد کمک کننده، همراه و تشويق کننده او باشيد.
5- فرزند من استعداد کافي ندارد يا کم هوش است: اين بزرگترين ضربه به فرزندتان است. يادتان باشد هر دانش آموزي که خود را تا مرحله دبيرستان رساند ديگر کم هوش و کم استعداد نيست. اما بايد دانست هرکس براي کاري خاص مهارت و استعداد دارد و چون مدرسه داراي چارچوب و نظرات خاص و انعطاف ناپذير است و نمي تواند براي هر دانش آموز روش خاصي ارائه کند، ممکن است خيلي از استعدادها شکوفا نشود; بنابراين، نقش والدين بسيار تعيين کننده است.
6- نمي خواهم براي آموزگار ايجاد مزاحمت کنم: بايد بدانيم نه تنها مزاحم آموزگار نيستيد، بلکه اطلاعات شما به او کمک مي کند; زيرا داشتن اطلاع کامل از يک فرد به نوع برخورد با او کمک مي کند. آموزگار مي تواند با داشتن اطلاعات لازم، بيشتر به موفقيت فرزند شما کمک کند. اين موضوع نشان دهنده اين است که شما براي معلم و فرزند خود ارزش قائل شده ايد.
7- در هنگام ملاقات با آموزگار و مدير مدرسه  خجالت مي کشم: نظر و عقيده شما براي مديران و آموزگاران محترم است. در صورتي که مسائل مورد نظر خود را فهرست وار يادداشت کنيد به راحتي مي توانيد درباره آن صحبت کنيد; زيرا آنها در واقع دلسوز فرزندان شما هستند و حضور و ارتباط شما بسيار مفيد و ارزشمند است و روابط شما قابل ستايش خواهد بود و نشان دهنده حسن دقت شماست و بدانيد هيچ معلمي از حضور و وقت اوليا گله مند نيست بلکه از بي دقتي و عدم حضور گله مند است. به هر حال بايد دانست موفقيت تحصيلي دانش آموزان، بستگي به اصول و عملکرد «ذهني و دروني» آنها دارد و والدين بيشتر از هر شاخص ديگري امکانات پرورش و شکوفايي او را در اختيار دارند و مي توانند با نوع تربيت صحيح و درخور شان آنها موجب هرگونه پيشرفتي براي آنان شوند.
چه بايد کرد؟
- با فرزندانتان مکالمه و گفتگوي آموزشي- تربيتي واقعي برقرار کنيد: قبل از اين که پدر و مادر باشيد، يک دوست صميمي باشيد تا از رازهاي فرزندانتان باخبر شويد. در حقيقت با آنها روراست باشيد و نگوييد: «حياي فرزند و پدر و مادري از بين مي رود» اين شعار قديمي شده است. اگر فرزندانتان با شما نتوانند حرف بزنند، حتما مشکلش را به ديگران خواهد گفت و وقتي او از مدرسه برمي گردد و يا شب وقتي همه دور هم جمع هستيد، از او بخواهيد برنامه روزانه مدرسه اش را با تمام جزئيات برايتان تعريف کند.
- ارتباط با مسوولان مدرسه: با معلمان، مشاوران، مسوولان و ساير کارکنان مدرسه به وسيله شرکت در مراسم افتتاح مدرسه و ساير مراسم ارتباط برقرار کنيد و اين ارتباط و تماس را در تمام طول سال حفظ کنيد.
- با فرزندتان راجع به نقش تمرکز در مطالعه صحبت کنيد: راجع به «هدف»، «برنامه»، «نقش توجه و تمرکز در مطالعه» و «چگونگي ضبط و نگهداري اطلاعات در مغز» به فرزندتان توضيحاتي بدهيد و به او بفهمانيد علت اين که مثلا مبحث جغرافي را خوب فهميده اين بوده که توجه و تمرکز لازم را داشته است، ليکن کلمات انگليسي که برروي تخته نوشته شده، چون براي او هيچ «هدف» و مقصودي را زنده نمي کرد تا بدين وسيله انگيزه براي ضبط و نگهداري در مغز برايش به وجود آورد، خوب نفهميده است و هرگز از کلمه کم هوش بودن، کم استعداد بودن، کم شانس بودن و... استفاده نکنيد زيرا داروي بسيار مخربي براي آنهاست.
- آنها را مورد تشويق قرار دهيد: هميشه سعي کنيد حتي کوچکترين پيشرفت آنها را مورد تشويق و تحسين قرار دهيد.
- خانه را براي يادگيري آماده کنيد: محيط خانه را براي يادگيري، مناسب کنيد، زمان مناسبي براي مطالعه در نظر بگيريد. در آن مدت، استفاده از تمام عوامل مزاحم از قبيل راديو، تلويزيون و ... را براي تمام افراد خانواده ممنوع کنيد، به خصوص در هفته امتحانات از ميهماني ها، عروسي و هر عواملي که ممکن است براي حضور در جلسه امتحان ضرر داشته باشد پرهيز کنيد. مبادا خودتان بيننده فيلم باشيد و به آنها نصيحت کنيد که فيلم را نبينند، شما در اين مدت، به مطالعه، نوشتن نامه و... بپردازيد و حداقل مزاحم آنها نشويد.
- تکاليفشان را يکبار مرور کنيد: اگر مي توانيد، تمرين ها و تکاليفي را که انجام داده است يکبار مرور کنيد. به او کمک کنيد تا روز بعد با آمادگي کامل به مدرسه برود. به او ياد بدهيد تکاليف سنگين را به بخش هاي کوچکتري تقسيم کند و آنها را يکي يکي انجام دهد و از انجام دادن تکاليف او جدا خودداري کنيد; زيرا عصايي براي او خواهيد شد که هميشه بايد اين عصا زير دست او باشد و ترک آن يعني شکست او.
- صبور و انعطاف پذير باشيد: در برخورد با فرزندان، صبور و انعطاف پذير باشيد. اين کار سبب مي شود که در او، عادت ها و نگرش هاي تازه اي براي همزيستي، ايجاد شود.
- راهنماي فرزند خود باشيد: فرزند خود رادر همه مراحل راهنمايي کنيد. در خصوص شيوه هاي گوناگون مطالعه و يادگيري و تقويت حافظه مطالبي بياموزيد. براي کمک به فرزند خود، از معلمان نيز راهنمايي بخواهيد مثلا اگر شما بدانيد سه پايه طلايي حافظه چيست مي توانيد در اين مورد فرزندانتان را راهنمايي کنيد.
- بخشي از وقتتان را به او اختصاص دهيد: بخشي از وقت خود را به فرزندانتان اختصاص دهيد و با او همراه باشيد. پياده روي، گردش، بازديد از موزه و... همراه با شما براي او لذت بخش است.
- نخواهيد فرزندتان به طور فشرده درس بخواند: با درنظر گرفتن اين نکته که يادگيري با فاصله کافي بهتر از يادگيري فشرده است، تلاش کنيم فرزندمان را مجبور نکنيم ساعت ها بنشيند و مطالعه کند. انجام تکاليف درسي و مطالعه، يک کار فکري است و احتياج به استراحت دارد. اين استراحت مي تواند به طريق برخاستن و قدم زدن، خواندن قطعات ادبي، ورزش کردن و... باشد.
- از طرح نکات متفرقه جدا خودداري کنيد: در فصل امتحانات و موقع کنکور، افراد خانواده از طرح نکات متفرقه مورد علاقه دانش آموز جدا خودداري کنند. مثلا چند شب قبل از امتحان يا کنکور از ديدن فيلم سينمايي چشم پوشي کنيد، تا او بتواند مطالب درسي را مطالعه کند. اين برخورد حس همکاري را در او تقويت خواهد کرد. البته اگر استفاده از تلويزيون در اتاق هاي ديگر امکانپذير باشد و مزاحمتي براي دانش آموز ايجاد نکند، مانعي ندارد.
- مشوق فرزندتان باشيد: اطرافيان در شب امتحان و چند روز مانده به امتحان بايد مشوق او باشند و از مايوس کردن او خودداري کنند و همچنين با تکرار حساس بودن موضوع، موجب اضطراب زياد او نشوند و از مشاجرات خانوادگي دوري کنند.
- شب امتحان، زمان آموزش صحيح امتحان نيست: واقعا فکر مي کنيد شب امتحان، زمان آموزش صحيح امتحان است، اصلا اين طور نيست. پس والدين عزيز اجازه بدهيد فرزندتان اگر مي خواهد با قدم زدن مطالعه کند، يا با صداي بلند بخواند، آزاد باشد.
- در شب امتحان پند و نهيب به فرزند شما کمک نمي کند: والدين محترم، هرگز تيرهاي زهرآگين «درس بخوان!»، «چرا درس نمي خواني؟»، «به فکر امتحان فردا نيستي!»، «فردا تجديد مي شوي»! و «مگر فردا امتحان نداري؟» را به مغز دانش آموز شليک نکنيد که در شب امتحان اصلا چنين پند و نهيب هايي سازنده نيست.
- تشويق عامل مهم يادگيري است: بدون ترديد تشويق از مهمترين عوامل موثر در يادگيري به شمار مي آيد. تشويق و تنبيه دو اهرم بسيار مهم براي کنترل، تعديل و تقويت رفتار انسان است; اما آنچه مهم است، بهره گيري از نقش موثر تشويق و تنبيه در فرآيند يادگيري و کنترل رفتار از پيش طراحي شده با برنامه است. استفاده نادرست و نابجا از تشويق و تنبيه نه تنها نمي تواند در درازمدت موثر واقع شود، بلکه ممکن است اثرات نامطلوب و سوئي را به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:48  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

روشهايي ديگر به جاي تنبيه

 1- همواره به نيازهاي زمينه‌اي كودك توجه كنيد
(موقعي كه درصف منتظر هستيد، به كودك وسيله‌اي بدهيد تا بازي كند يا سرگرم شود)

2- به كودك اطلاعات بدهيد و دلايل خود را توضيح دهيد.
(اگر روي ديوار را خط خطي يا نقاشي مي‌كند براي وي توضيح دهيد كه چرا فقط از كاغذ براي نقاضي و رنگ كردن استفاده مي‌كنيم).
3- احساس زيربنايي و زمينه‌اي را در كودكتان جستجو كنيد.
(اگر كودك شما نسبت به خواهر كوچك‌ترش خشم نشان مي‌دهد و او را كتك مي‌زند وي را تشويق كنيد خشم و حسادت خود را به روش بي‌ضررتري نشان دهد).
4- محيط را تغيير دهيد اغلب اوقات ايجاد تغيير در محيط آسان‌تر از تغيير دادن كودك است.
(اگر كودك شما مرتباً وسايلي را از كمد بيرون مي‌آورد، درب كمد را قفل كنيد. اگر وسايل تزئيني جلوي تلويزيون را جابجا مي‌كند، جاي آن وسايل را عوض كنيد).
5- راه‌هاي جايگزين بهتر و قابل قبول‌تري پيدا كنيد. به رفتار كودكتان تغيير جهت دهيد. مستقيماً به او نگوييد اين كار را انجام بده، بلكه به او بگوييد در عوض كجا مي‌تواند اين كار را انجام دهد.
(اگر نمي‌خواهيد كودك شما در اتاق پذيرايي توپ بازي كند مستقيماً به او نه نگوييد، بلكه بگوئيد اين كار را مي‌تواند در حياط انجام دهد).
6- به او عملاً نشان دهيد كه مي‌خواهيد چگونه رفتار كند.
(اگر بچه شما دم گربه را مي‌كشد، به او نشان دهيد چگونه بايد يك گربه را نوازش كرد. عملاً اين كار را انجام دهيد و فقط به گفتن اكتفا نكنيد).
7- به جاي دستور دادن به وي قدرت انتخاب بدهيد. تصميم‌گيري به كودك امكان اختيار مي‌دهد ولي فرمان دادن باعث جنگ قدرت ميان او و شما مي‌شود.
(دلت مي‌خواهد دندانهايت را قبل از پوشيدن لباس خواب مسواك بزني يا بعد از آن؟
به جاي اينكه به او بگوييد: برو دندانهايت را مسواك كن).
8- گاهي نيز تخفيف‌هاي كوچكي به كودكتان بدهيد.
(چون خسته هستي مي‌تواني امشب مسواك نزني).
9- زماني را براي آماده‌ شدن اختصاص دهيد.
(اگر قرار است شب به ميهماني برويد، از قبل و به طور مشخص به او بياموزيد كه از وي انتظار داريد چگونه رفتار كند. اجراي نقش به صورت بازي مي‌تواند كودك را براي موقعيتهاي دشوار آماده كند).
10- احساس خود را بيان كنيد. اجازه بدهيد بچه‌ها بدانند رفتارشان چه تاثيري بر شما گذاشته است.
(از جمع كردن خرده نان كه بر كف اتاق ريخته شده خسته شدم).
11- حتي‌آلمقدور اجازه دهيد پيامدهاي طبيعي رفتار كودك رخ بدهد. بيش از حد وي را نجات ندهيد.
(اگر كودك شما حوله خيسش را پس از استحمام براي خشك شدن آويزان نكرده است، خودش روز بعد با حوله خيس مواجه خواهد شد. اگر لباسهايش را پس از برگشتن از مدرسه سرجاي خود نگذاشته است طبيعتاً فردا براي يافتن آنها دچار مشكل خواهد شد و با تاخير به مدرسه خواهد رسيد).
12- در موقع لزوم محكم باشيد.
(اگر كودك شما اصرار دارد هنگام عبور از خيابان دست شما را رها كرده و بدود، محكم دست او را بچسبيد و نگهداريد. در عين حال كه خطرات كارش را نيز شرح مي‌دهيد).
13- كودك خود را بغل كنيد. كودكاني كه پرخاشگرانه و نامتناسب رفتار مي‌كنند، از آغوش گرفتن و بغل كردن به روش حمايتي و محبت آميز سود مي‌برند. اين عمل به آنها فرصت مي‌دهد احساسات حبس شده خود را از طريق اشك رها كنند.
14- دقايقي را با كودك خود بگذرانيد. زماني را براي گوش كردن به او،‌ مشاركت در احساسات، بغل كردن و حل تعارضات بگذاريد.
15- وقتي را براي بازي كردن با او بگذاريد. خيلي از موقعيتهاي تعارض‌زا را مي‌توان به بازي تبديل كرد.
(بياييد در حالي كه فكر مي‌كنيم هفت كوتوله هستيم، اينجا را تميز كنيم. بيا دندانهاي يكديگر را مسواك بزنيم).
16- خنده و شوخي را جايگزين شدت عمل كنيد.
(اگر كودكتان از دست شما عصباني است، او را تشويق كنيد خشم خود را از طريق يك بازي جنگي به شما نشان دهد. خنده كمك مي‌كند خشم و احساس ناتواني وي تخفيف يابد.
17- با هم بحث و تبادل‌نظر كنيد.
(اگر آماده هستيد زمين بازي را ترك كنيد و كودك شما هنوز مي‌خواهد ادامه دهد به يك توافق درباره ساعت بازي برسيد).
18- تعارضات موجود را به صورت دو طرفه و مشاركتي حل كنيد. راجع به تعارضاتي كه با كودكتان داريد صحبت كنيد، ‌نيازهاي خود را مشخص نماييد و از وي براي پيدا كردن راه حل كمك بخواهيد. قوانين را با هم مشخص كنيد و جلسات خانوادگي تشكيل دهيد.
19- انتظارات خود را تعديل كنيد. بچه‌هاي كوچك نيازها و احساسات شديدي دارند. آنها به طور طبيعي پر سر و صدا، كنجكاو و نامرتب، كم‌طاقت،‌ پرتوقع، ‌فراموشكار، ترسو، خودمحور و سرشار از انرژي هستند. سعي كنيد آنها را همانگونه كه هستند بپذيريد.
20- زماني را براي خودتان كنار بگذاريد. در مواردي كه شرايط براي شما قابل تحمل نيست اتاق را ترك كنيد و براي كسب مجدد آرامش و قضاوت صحيح، هر كاري لازم است انجام دهيد.
(تلفن به يك دوست، گريه كردن، دوش گرفتن و ...)
نويسنده : انجمن روانپزشکی کودک ونوجوان ایران
منبع : www.iranems.com

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:46  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

سي گام دوست یابی

1_ با هدایای کوچک و ارزنده دوستانتان را هیجان زده و غافلگیر کنید.

2_ وقتی با دوستتان به طور جدی صحبت می کنید، پس از پایان سخنانتان، او را در آغوش بگیرید. طوری که برای مدتی حس کنید با هم یکی شده اید.

3_ وفاداری و احترام در دوستی یکی از نشانه های هوشمندی است.

4_ گاهی برای دوستتان روی پیام گیر تلفنش پیام دوستانه ای بگذارید.

5_ به کسی اجازه ندهید درمورد دوستانتان تعیین تکلیف کند.

6_ به بچه هایتان اجازه ندهید که به شما بگویند با چه کسی می توانید دوست باشید و با چه کسی نمی توانید. این زندگی شماست و لازم است خودتان درباره ی همه چیز تصمیم بگیرید.

7_ به بچه هایتان کمک کنید تا بتوانند با دوستانتان ارتباط خوبی برقرار کنید. همچنین به آنها اطمینان بدهید که دوست های شما آنها را خیلی دوست دارند.

8_ به دنبال دوستی بگردید که پس از هر شکست باز هم بتواند سرش را صاف نگه دارد.

9_ حتی اگر در کنار دوستان خوبتان از موضوعی خیلی عصبی شده اید، باز هم از کوره در نروید.

10_ برای اینکه نسبت به یکدیگر علاقه و محبت بیشتر احساس کنید، با هم رازهای کوچکی داشته باشید.

11_ در زمان گرفتاری که همه به کمک هم احتیاج دارند، پشت دوستتان را خالی نکنید.

12_ یکی از نشانه های این که رابطه ی شما به خوبی در حال پیشرفت است، این است که دوستانتان بدون هیچ دلیلی و تنها برای شنیدن صدایتان با شما تماس می گیرند.

13_ سعی کنید همه کسانی که با شما دوست هستند، در یک رده ی سنی نباشند.

14_ اگر دوستتان به شما اجازه میدهد که وسایل مورد علاقه اش را قرض بگیرید، بدانید که خیلی دوستتان دارد.

15_ اگر یکی از دوستانتان تنها به خودش و نیازهایش می اندیشد، او را ترک کنید.

16_ از دوستانتان انتظار نداشته باشید علم غیب داشته باشند و خود به خود از آنچه شما می خواهید باخبر شوند.

17_ اگر دوستی با شما صادق نیست و در کنارش احساس امنیت نمی کنید، او را کنار بگذارید.

18_ وقتی یکی از دوستانتان به سراغتان می آید تا اخبار خوب و مثبت زندگی اش را با شما تقسیم کنم، با نگاهی مشتاق و لبخندی شیرین از او استقبال کنید.

19_ در دیدار اول با یک دوست تازه، زیاد پرحرفی نکنید، کسی دلش نمی خواهد داستان کامل زندگی شما را بشنود.

20_ اگر کسی که به تازگی با او دوست شده اید، درباره ی زندگی شما چیزی نمی پرسد و فقط دوباره خودش صحبت می کند، دوست دیگری پیدا کنید.

21_ وقتی با دوستانتان شوخی می کنید، زمان خاتمه دادن به شوخی را هم در نظر داشته باشید، اگر نمی خواهید در پایان به غیر از خنده، اتفاق دیگری بین شما رخ دهد.

22_ اگر شخص مورد علاقه تان ادعا می کند که در برقراری روابط طولانی مدت موفق نیست، کسی را بیابید که موفق باشد.

23_ به نقاط ضعف دوستانتان پی ببرید ولی زمانی که بین شما مشکلی پیش می آید، روی آنها انگشت نگذارید.

24_ هرگز بخاطر این که شخصیت دوستتان را بالا ببرید، شخصیت خودتان را خرد نکنید.

25_ وقتی دوستانتان ازدواج می کنند، دوستی تان را با آنان قطع نکنید.

26_ دوستتان را بخاطر یک اشتباه تنبیه نکنید و آن اشتباه را به عنوان یک تجربه به او گوشزد کنید.

27_ اعتماد، یکی از مهمترین عوامل پیوند میان دو دوست است.

28_ از دوستانتان بهانه های بنی اسراییلی نگیرید و هرگز به دوستانتان قولی ندهید که از عهده اش بر نمی آیید.

29_ یک ارتباط دوستانه ی خوب، عشق و امنیت و آرامش را به همراه می آورد.

30_ اگر ایرادی در اخلاق یک دوست می بینید، با خوشایندترین شکل ممکن آن موضوع را به او بگویید.

منبع: کتاب هفت خوان دوستیابی.

نویسنده: دیل ادواردز

مترجم: مهرداد انتظاری 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:45  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

عوامل مؤثردر افت تحصيلي و شيوه هاي مقابله با افت تحصيلي

منظور از افت تحصيلي <كاهش عملكرد تحصيلي دانش‌آموزان از سطحي رضايت بخش به سطحي نامطلوب است> بهترين شاخص براي <بررسي افت و پيشرفت تحصيلي> سطح عملكرد قبلي و فعلي خود دانش آموز است.

ابعاد افت تحصيلي دانش آموز كه بهم وابسته هستند عبارتند از:
مدرسه

عدم هماهنگي مدرسه و خانواده در مسائل تربيتي و آموزشي به علت عدم مراجعة والدين به مدرسه و يا عدم فراخوني اولياء به مدرسه از جانب مسئوولان فعاليت هاي تربيتي خانه و مدرسه با يكديگر در تعارض بوده، براي دانش‌آموز ايجاد حيرت و سرگرداني مي‌كند.

•  تعويض معلمان در حين سال تحصيلي و تغييرات ناشي از مرخصي هاي زايمان خواهران معلم، اعمال روشهاي آمرانه و تنبيهي، وجود محيطهاي خشك خالي از محبت، باعث مي‌شود برخي از دانش‌آموزان ازمدارس فرار كنند يا به كلي ترك تحصيل نمايند.

•  عواملي چون عدم توجه معلمان به تفاوت‌هاي فردي درامر آموزش، روش هاي ارزشيابي غلط و سطح دشواري امتحانات، كمبود تجهيزات و وسايل آموزشي، مي‌تواند افت تحصيلي را در پي داشته باشد.

•  در كلاس‌هاي درس معمولاً معلم از شاگردان سؤال مي‌كند و آن‌ها پاسخ مي‌گويند اين پرسش و پاسخ ها اغلب طوطي وار بوده ونيز عدم درك ارتباط بين مطالب درسي و تجارب واقعي زندگي و احياناً مشاهده تضاد و تناقض بين اين دو موجب مي‌شود كه يادگيرنده درسراسر موضوع يادگيري مقاومت منفي از خود نشان دهد و همين امر نگرش منفي نسبت به درس و مدرسه يكي از علل عمده افت تحصيلي به شمار مي‌رود.

•  ويژگي‌هاي رواني و جسماني دانش‌آموزان، به بيان ديگر يكي از عوامل مهم در يادگيري دروس، تمركز حواس دانش‌آموزان مي باشد دانش‌آموزاني كه دچار اضطراب و ناراحتي هايي ازاين قبيل باشند، از نظر تحصيلي دچار افت ميگردند و سلامت رواني آن‌ها به خطر مي‌افتد كه والدين مي‌بايست در بهبود سلامت آن‌ها بكوشند.

خانواده

            يكي ازعوامل مهمي كه در افت تحصيلي دانش‌آموزان مطرح است خانواده مي‌باشد، مثلاً هر قدر شمار فرزندان بيشتر باشد مسئووليت والدين سنگين‌تر است.بنابراين اگر خانواده‌اي طالب فرزندان زياد است بايد توانايي وقدرت ارائة زندگي خود را نيز افزونتر ساخته، بتواند در همة ابعاد به بچه‌ها رسيدگي كند. والدين فقط در مورد ازدياد نسل احساس مسئوليت مي‌كنند ودر زمينه تربيت و رشد آنها معتقدند كه خودشان بزرگ
  مي شوند.

مورد ديگري كه قابل ذكر است، امنيت محيط خانواده است، نحوة ارتباط والدين با يكديگر اثر مستقيم روي بچه‌ها دارد. محيط خانواده‌اي كه مبدل به كانون تشنج و درگيري والدين گرديده، بچه‌ها شديداً احساس عدم امنيت كرده، سعي درگريز از محيط خانواده خواهندداشت.

همچنين رسيدگي والدين و مربيان به غيبت‌هاي دانش‌آموزان و جبران عقب‌ماندگي هاي درسي نقش مهمي در پيشرفت تحصيلي آنان دارد. به عبارت ديگر عدم آگاهي و يا بي‌توجهي والدين و پشت به غيبت هاي پي در پي دانش آموزان ،   سبب مي‌شود كه لطمه شديدي به يادگيري آنان وارد آيد و دچار افت تحصيلي شوند.

علاه بر موارد فوق مسألة سواد والدين است كه ازعوامل مهم در پيشرفت يا افت تحصيلي دانش‌آموزان محسوب مي شود اگر بچه‌ها در ميحط خانواده احساس
پشت گرمي نمايند و هرگاه از نظر درسي مشكلي برايشان پيش آيد، مطمئن باشندكه اولياء آن‌ها را كمك مي‌كنند، دراين صورت دلگرمي بيشتري درس مي‌خوانند.

شايان ذكر است كه عدم حضور يكي از والدين نيز بر موفقيت و عدم موفقيت تحصيلي دانش‌آموزان تأثير مستقيم دارد. به طوري كه از دست دادن پدر يامادر به احتمال زايد مسائل و مشكلات عاطفي فراواني را مي‌تواند در دانش‌آموزان، مخصوصاً در دورة ابتدايي و راهنمايي ايجاد كند و در نتيجه بر موفقيت تحصيلي آنها اثر بگذارد.

وضعيت اقتصادي نيز از جمله عواملي است كه درموفقيت تحصيلي دانش‌آموز مؤثر مي‌باشد. فقر و محدوديت در عين حال كه براي عده‌اي داراي سازندگي است،ولي براي عده‌اي تخريب كننده است، مخصوصاً زماين كه ارزش‌هاي اخلاقي هم دركار نباشد

عوامل فردي

•  توجه: براي يادگيري و به خاطر سپردن هر مطلبي اولين شرط، توجه به آن مطلب است. علت افت و شكست تحصيلي بعضي از دانش آموزان ناشي از عدم توجه به معلم و مواد تدريس شده و نيز عدم تمركز حواس هنگام مطالعه و انجام تكليف درسي است.

•  انگيزه: انگيزه به حالت هاي دروني فرد كه موجب هدايت رفتار او به سوي نوعي هدف است گفته مي‌شود انگيزه موتور حركت هر فردي است.بعضي از دانش آموزان اين انگيزه را براثر تلقين منفي از دست مي‌دهند مثلاً من نمي‌توانم مطالب درسي را يادبگيرم، در يادگيري رياضي علوم فيزيك و … ضعيف مي‌باشم، در حفظ كردن مطالب درسي ناتوانم. همين احساس ضعف تأثير بسياري در كاهش يادگيري از سطحي مطلوب و رضايت بخش به سطحي نامطلوب دارد كه سليگمن اين گونه عدم يادگيري را درماندگي آموخته ناميده.

شيوه هاي مقابله با افت تحصيلي

•  روشهاي ترميمي و جبراني مقابله با افت تحصيلي

هدف از شيوه هاي آموزشي فوق ارائه اقداماتي به منظور بهبود وضعيت تحصيلي دانش آموزان و افزايش كارآيي مدرسه است . هدف اينست كه دانش و مهارتهايي به دانش آموزان منتقل گردد تا در جهت موفقيت تحصيلي و اجتماعي از آن استفاده كنند.

•  آموزش و پرورش جبراني

مدرسه مي كوشد تا با تنظيم برنامه هاي آموزشي و تربيتي خاص ، دانش آموزان را براي تسلط بر درس هاي مشكل آماده كند، از آن جمله كلاسهاي جبراني در مدارس كه به منظور بالا بردن سطح يادگيري دانش آموزان و بنية علمي آنان برنامه ريزي مي شود در اين روش مشاور جهت آگاه كردن والدين و ايجاد انگيزة درسي دانش آموزان نقش اساسي دارد.

•  آموزش متقابل

استفاده از برخي دانش آموزان براي تدريس به دانش آموزان ديگر ، اين روش آموزشي كه با عنوان هاي مختلف مانند روش شاگرد – معلمي ، خليفه گري ناميده مي شود كه در ايران سابقة طولاني شاگرد معلمي را مي توان در مكتب خانه هاي قديم و در حوزه هاي علميه جست جو كرد. در اين روش دانش آموز نقش معلم را بازي مي كند كه به او شاگرد معلم گفته شود، شاگرد معلم تلاش مي كند تا با استفاده از ابتكار و خلاقيت خود دانش آموزان را به يادگيري فرا خواند.

•  برگزاري كلاسهاي آموزش خانواده و ادارة آنها توسط صاحبان تعليم و تربيت و ارتباط اولياء با مدرسه و مسئولان ، بالا بردن اطلاعات خانواده و نحوة برخورد مناسب با فرزندان ، برگزاري جلسات مشاوره اي با والدين و دانش آموزاني كه دچار افت تحصيلي مي باشند و تقويت روحيه همكاري ، و تقويت اعتماد بنفس ، تلاش ، تكاپو و ايجاد انگيزة مثبت جهت تحصيل

•  برنامه هاي آموزشي ، آموزشگاه به گونه اي تنظيم شود كه دانش آموز زياد خسته و يا زده از تحصيل نشود و به صورتي طرح ريزي شود كه با استعداد و توان
دانش آموزان در سطوح مختلف تناسب داشته باشد

•  اولياء زمينه استفاده از تفريحات سالم و ورزشهاي مناسب براي فرزندان خود فراهم كنند .

•  مدير و معاونين و دبيران مي بايست رابطة عاطفي با دانش آموز برقرار كنند بطوريكه دانش آموز مدرسه را محل امن بداند و در آن احساس امنيت كند و از بر چسب زدن به دانش آموزان ضعيف جداً خودداري شود و معلمان سعي كنند ميزان انگيزش تحصيلي را در دانش آموزان به حد بالايي برسانند.

•  وسايل و امكانات و تجهيزات مدارس به منظور بالا بردن ميزان كميت و كيفيت يادگيري دانش آموزان به كار گرفته شود تا در يادگيري دانش آموزان تاثير مثبت داشته باشد .

•  كلاسهاي آموزش ضمن خدمت و دانش افزايي براي ارتقاي دانش و آموزش روشهاي نو در تعليم و تربيت برگزار شود.

•  ت•  وجود برنامه درسي منسجم و هماهنگ براي دانش آموز . گاهي برنامه درسي طراحي شده از طرف مدرسه مناسب نيست عموماً دانش آموزان خسته مي شوند.

•  تعويض مكرر معلمان در طول سال تحصيلي و ناتواني بعضي از دانش آموزان به منظور سازگاري با روش تدريس و خصوصيات معلم ممكن است در مقاطع آموزشي منجر به افت تحصيلي شود .

•  تحصيل دانش آموز در رشته اي غير از رشته تحصيلي دلخواه: در اوايل سال تحصيلي دانش آموزان مجبور به تحصيل در رشته اي غير از رشته دلخواه مي شوند معمولاً به علت كمبود فضاي آموزشي ، عدم موافقت اداره با تشكيل كلاس ، عدم موافقت خانواده با دانش آموز و دوري مسافت براي تحصيل در رشته مورد علاقه.

•  برگزاري كلاسها بصورت كاربردي و عملي: درسهايي كه اغلب به شكل تئوري تدريس مي شود دانش آموز را دچار يك روزمرگي مي كند.

•  گذاشتن اردوهاي تفريحي – علمي – آموزشي براي دانش آموز: اگر در سراسر سال تحصيلي براي دانش آموز اردوهاي آموزشي و تفريحي تدارك ديده شود و به اين ترتيب آنها از محيط يكنواخت مدرسه كه در چارچوب قوانيني خاص اداره مي شود دور شوند . چه اشكالي دارد كه برخي از درسها در محيطهاي باز طبيعت تدريس شود .

•  دور شدن دانش آموز از محيطي نظام مند: هميشه تصور ما از كلاس و مدرسه فضايي است بسته با تخته سياه . در حالي كه اگر بخشي از آموزش و پرورش در كلاس درس و بخش ديگر الزاماً خارج از كلاس صورت گيرد قطعاً محيطي خشك و دلزده براي دانش آموز فراهم نمي شود به عنوان مثال اگر درس تاريخ علاوه بر كلاس در موزه ها و يا اماكن تاريخي نيز ارائه شود در يادگيري بسيار موثر خواهد.

•  در اختيار گذاردن امكانات مناسب براي آزمايشگاه ها و مراكز علمي : به عنوان مثال اكثر مدارس براي استفاده از آزمايشگاهي نظير زيست و يا شيمي كه تحت پوشش آموزش و پرورش هستند با مشكل مواجهند. من جمله رفت و آمد دانش آموز آيا بهتر نيست اينگونه مراكز استفاده عمومي داراي وسيله نقليه باشند تا با شرايطي خاص و آسان ، مدارس استفاده نمايند.

•  هماهنگ كردن ادارات آموزش و پرورش با ديگر مراكز علمي ، در اين صورت ميتوان دانش آموزان را با تحقيقات و پژوهشهايي آشنا كرد كه مطمئناً براي كاربردي بودن دروس آنان لازم است و آنان را به تحقيق و پژوهش تشويق مي كند.

•  تفهيم درست انضباط به دانش آموز : كه متأسفانه اكثر اوقات تعبير و تفسير ما از انضباط درست نيست ما هميشه دانش آموزان را ساكت و آرام مي خواهيم كه همين مساله باعث ركود   و سكوت دانش آموز مي شود . در خيلي موارد به علت كمبود فضاي آموزشي حتي در ساعات ورزش از آنان مي خواهيم بدون سر و صدا بازي كنند.

• عدم هماهنگي دبيران با يكديگر: آيا بهتر نيست براي ارزشيابي دانش آموزان با ساير فعاليتها از برنامه كاري ديگر همكاران مطلع باشيم متأسفانه بيشتر اوقات معلم فقط درس خود را مي بيند و بس و با تكليف زياد غير كاربردي ، وقتي براي ساير دروس دانش آموز باقي نمي گذارد.

•ايجاد ارتباط خوب و مناسب بين پرسنل مدارس و اولياء دانش آموزان

• ايجاد ارتباط صميمي و عاطفي بين دبير و دانش آموز

• ايجاد انگيزش در دانش آموز براي فعاليتهاي علمي و درسي ابتدا بصورت گروهي و سپس بصورت فردي

• تدريس دروس بصورتي كه باعث انگيزش دانش آموز براي اظهار نظر شود و ايجاد فرصت مناسب براي بحث و گفتگو

•تشويق دانش آموزان به اشكال مختلف: معمولاً دانش آموز به هنگام اشتباه سرزنش مي شود ولي براي فعاليت صحيح تشويق نمي شود.

• توجه به پيشرفت تحصيلي دانش آموزان در طول سال تحصيلي.

•برگزاري مسابقات علمي بين دانش آموزان آموزشگاهي

•ايجاد خلاقيت در دانش آموزان و دادن تكليف خلاقه به جاي تكاليف خشك و يكنواخت

•رفع تبعيض بين دانش آموزان زا سوي معلم و كادر مدرسه

•توجه به تغيير رفتار ( اخلاقي – عاطفي و … ) دانش آموز

• توجه به تفاوتهاي فردي دانش آموزان ( ضعفهاي مهارتي ، سطح اقتصادي ، خانوادگي ، شرايط محيطي …

•آشنايي با علايق و رغبتهاي متنوع آنان

• آگاهي از سوابق تحصيلي دانش آموز

•محيط آرام خانواده، تغذيه مناسب ، شرايط مناسب براي مطالعه و دوري از اضطراب عداد دانش آموزان در كلاسها تقليل يابد و در مورد برنامه ها نظارت و ارزشيابي بيشتري صورت پذيرد

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:41  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

علل بدخطــــي و راهكـــارهاي رفـــع بدخطـــي

در مطلبي كه در پي مي‌آيد، آموزگاري توصيه‌هايي را براي واداشتن دانش‌آموزان از بدخطي و تشويق آنان به خوش‌خطي عرضه مي‌كند. مخاطب برخي از اين توصيه‌ها آموزگاران و  والدين و برخي ديگر خود دانش‌آموزان است. پرورش قابليت خو‌شنويسي در بچه‌ها مي‌تواند امتيازي چشمگير در بزرگسالي براي آنان به همراه داشته باشد. هر چه باشد، خوش‌خطي از جمله صفاتي است كه همواره مورد توجه بسياري  قرار مي‌گيرد

علل بدخطــــي

* توجه نكردن دانش‌آموزان به خط زمينه دفتر و تخته كلاس.
* اضطراب و نگراني دانش‌آموزان هنگام نوشتن.
* نداشتن اعتماد به نفس هنگام نوشتن.
* نداشتن آ‌مادگي جسماني، رواني، روحي.
* وجود اختلالات يادگيري در دانش‌آموزان.
* نداشتن هدف و انگيزه براي زيبانويسي.
* مواجه شدن دانش‌آموزان با حجم زياد تكاليف.
* تندنويسي تكاليف.
* استفاده از خودكار، روان‌نويس و وسايل مشابه آن.
* آشنا شدن دانش‌آموزان در كلاس اول با خط نسخ ماشيني، اين امر سبب مي‌شود در كلاس‌هاي بالاتر به سختي بتواند خط نستعليق را جايگزين خط نسخ كند.
* خط نسخ  كتاب‌هاي درسي دوره ابتدايي.
* اتلاف وقت هنگام نوشتن خط نسخ مانند كلمه (محمد) اگر همين كلمه را دانش‌آموز با خط نستعليق بنويسد سرعت بيشتري خواهد داشت.
* بي‌توجهي به هنر.
* خط نسخ روي كاغذ حجم بيشتري مي‌گيرد، اما واژگان در خط نستعليق جاي كمتري اشغال مي‌كنند.
* خط نسخ به سبب نداشتن سيرهاي دايره‌اي و انحناها و قوسهاي موجود در مفردات و كلمات صرفاً يادگيري در خواندن و نوشتن را تسهيل ميكند و تأثيري در خوشنويسي ندارد.
* فشردگي برنامه كلاسي در يك نيمروز و فشار بر دانش‌آموزان به سبب دو يا چند نوبتي بودن مدرسه.
* استفاده از ابزار نامناسب از جمله مداد كوتاه و كاغذ بدون خط به خصوص در پايه‌هاي اوليه ابتدايي.
* بي‌‌دقتي هنگام نوشتن و رعايت نكردن هم شكلي، هم اندازه و هم فاصله بودن واژگان.
* بي‌دقتي براي تميز و مرتب نوشتن.
* تراكم بيش از حد شاگردان در كلاس و نداشتن فضاي مناسب و كافي براي نوشتن.
* دادن تكاليف نامناسب و بدون تناسب با توانايي كودكان.
* بي‌اعتنايي اغلب معلمان ابتدايي به استفاده از خط‌ نستعليق و  آموزش آن.
* واكنش‌هاي منفي و نامناسب بعضي معلمان در برخورد با نوشته‌هاي دانش‌آموزان.
* جدي نگرفتن يادگيري خط از طرف خانواده و مدرسه و نبود مراقبت‌هاي لازم.
* نبود انگيزه، حوصله و دانش لازم نزد برخي معلمان ابتدايي براي آموزش خط به دانش‌آموزان.
* بدخطي بعضي از والدين، سرمشق نامناسبي براي كودكان است.
* دادن سرمشق‌هايي با رسم‌الخط نامناسب به دانش‌آموزان.
* ندانستن روش‌ و راهكارهاي، خوشنويسي و اجرا نكردن تمرين‌هاي لازم.
* قرار دادن چپ دست و راست دست در كنار هم هنگام نوشتن.
* بي‌توجهي به زيبايي هنري خط كه باعث تقويت روح لطيف در كودكان مي‌شود.
* نبود دستورالعمل مشخص و روشني براي آموزش خط نستعليق به منظور تكرار و تمرين دانش‌آموزان.

راهكـــارهاي رفـــع بدخطـــي

براي رفع بدخطي دانش‌آموزان، از سوي معلمان و پژوهشگران راهكارهاي فراواني معرفي شده است كه به ذكر برخي از آنها مي‌پردازيم:

* در كلاس اول ابتدايي از مجرب‌ترين و علاقه‌مند‌ترين معلمان استفاده شود.
* تمهيداتي به عمل آيد كه معلم درس اول بتواند در حين آموزش از ابزارهاي سمعي بصري استفاده كند.
* معلمان با اصول صحيح نوشتن آشنا و داراي خط خوش باشند.
* براي معلمان در زمينه خط نستعليق دوره‌هاي كارآموزي آموزش ضمن خدمت گذاشته شود تا پس از ديدن دوره‌هاي لازم، در كلاس حضور يابند.
* انگيزه آموزش خط زيبا به دانش‌آموزان در معلمان تقويت شود.
* معلمان در مورد خط بچه‌ها را توبيخ نكنند.
*‌معلم با رفتار خود در ميان دانش‌آموزان تبعيض قايل نشود.
* با رسيدگي انفرادي به نوشته‌هاي كودكان ضعيف دليل بدخطي بررسي و براي برطرف كردن آن تمهيدات لازم انديشيده شود.
* علاقه و انگيزه براي صحيح نوشتن و زيبانويسي را در كودكان تقويت كنند.
* به تفاوت‌هاي فردي و نقاط قوت و ضعف دانش‌آموزان توجه شود.
* مقدار تكاليف با توانايي كودكان تناسب داشته باشد.
* تكاليف هدفدار باشد و باعث تقويت قواي ذهني كودك شود.
* تكاليف به گونه‌اي باشد تا تمرين و تكرار آنها باعث تثبيت يادگيري شود.
* تكاليف به صورت مستمــــر مورد رسيدگــي معلم قرار گيرد و او از تشويق و تذكر استفاده كند.
* اهميت انجام دادن تكاليف نوشتني براي كودك مشخص باشد.
* از الفاظ مناسب و زيبا مانند بسيار خوب، عالي، آفرين فرزندم و ... در تأييد نوشته‌هاي كودكان استفاده شود.
* هرگز نبايد تكاليف دانش‌آموزان را خط زد، زيرا انگيزه زيبا نوشتن را در آنها از بين مي‌برد.
* در نوع تكاليف تنوع وجود داشته باشد تا رغبت انجام دادن آن در دانش‌آموز ايجاد شود.
* بعضي اشتباهات دانش‌آموزان چشم‌پوشي شود و او مورد راهنمايي قرار گيرد.
* هدف از نوشتن به صورت خط نستعليق براي دانش‌آموزان روشن باشد.
* دانش‌آموزان به خط زمينه دفتر و تخته كلاس توجه كنند.
* دانش‌آموزان به جهت‌هاي حركت در نوشتن مانند بالابه پايين، راست به چپ و زير خط دقت كنند.
* كودك مداد را به طور صحيح در دست بگيرد و براي نوشتن، از ابزار مناسب استفاده كند.
* با رعايت نظم و پاكيزگي صفحه دفتر خود را كثيف نكند.
* زياد درشت و زياد ريز ننويسد و به يك اندازه نوشتن عادت كند.
* در آغاز نوشتن از دفاتر خط‌دار استفاده كند تا بتواند در مراحل بعدي بدون استفاده از خط زمينه مطلب خود را در خطي مستقيم و درست بنويسد.
* دانش‌آموزان عادت كنند واژگان را يك‌سره و يك باره بنويسند و سپس نقطه‌هاي حروف هر كلمه را بگذارند.
* بهتر است تا زماني كه شاگردان به درست نوشتن عادت كنند، تكاليف خود را در كلاس و زير نظر مستقيم معلم انجام دهند.
* دانش‌آموزان نوشتن واژگان ديگر را نيز تمرين كنند و نوشتن كلمات و رونويسي مختص به كتاب نباشد تا درست نوشتن كلمات ديگر را نيز ياد بگيرند.
* از وضع خانوادگي، مالي، فرهنگي، توانايي‌ها، حالات روحي رواني، عاطفي و بهداشتي دانش‌آموزان اطلاعات كافي در دست باشد، زيرا گاهي انگيزه‌هاي بدخطي ناراحتي‌هاي روحي  عاطفي و فرهنگي است.
*‌ يك رسم‌الخط يك دست و يكسان به خط ريز نستعليق يا شبيه آن براي سال اول در نظر گرفته شود.
* كتب درسي با رسم‌الخط تلطيف شده خط نستعليق چاپ شود.
* نگاه كردن به خط نستعليق(مشق نظري) تأثير زيادي در خوش‌نويسي دارد. بنابر اين بهتر است از پايه اول دانش‌آموز با اين خط آشنا شود.
* به ساعت خوشنويسي اهميت بيشتري داده شود.
* از رسم‌الخط‌هاي تحريري براي تقويت مهارت دانش‌آموزان در نوشتن استفاده شود(مانند تمرين‌هايي براي پر رنگ‌كردن كلمات تحريري، كپي كردن از روي آنها جهت تمرين، شبيه‌سازي به طور مستقيم از طريق نگاه كردن(مشق نظري) و عمل سايه‌زدن).
* براي استفاده از خط نستعليق به صورت مداوم و مستمر تأ‌كيد شود.

مهين يونس‌زاده مطلبی

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:40  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

شيوه هاي پرورش كودكي شاد

با تشويق كودك، به او مي‌آموزيد كه بيشتر اوقات، خود را در بالاترين حد شاد زيستن قرار دهد. بدینوسیله ده راز پرورش كودكي شاد ارائه مي‌شود.
به كودكتان عشق بورزيد
اولين راز پرورش كودكي شاد تمجيد از اوست. ادوارد ام.‌هالوول، نويسندة كتاب ريشه‌هاي كودكي شادي در بزرگسالي، مي‌گويد: عشق مطلق والدين مهم‌ترين عامل در شادي كودكان است.
وقتي كودكان بزرگ مي‌شوند، دانستن اينكه علايق، عقايد، خصوصيات و استعدادهايشان باارزش تلقي مي‌شود پايه‌گذار شادي سال‌هاي بعدي زندگي‌شان خواهد بود. البته پذيرش كودك به معناي چشم‌پوشي هميشگي از خطاهايش نيست. ياد بگيريد كه عملكرد كودك را نقد كنيد نه شخصيت او را. همچنين، آنچه را كه از كودك مي‌خواهيد به او بگوييد نه آنچه را كه نمي‌خواهيد.
نه، من نمي‌توانم را به بله، من مي‌توانم تبديل كنيد
وقتي كودك شما بداند كه به او اطمينان داريد و باورش كرده‌ايد، احساس مي‌كند كه دست يافتن به همه‌چيز برايش امكان‌پذير است. افكار كودك نسبت به خود بيشترين اهميت را دارد. بنابراين والدين بايد افكار مثبت به كودك خود القا كنند.
مقررات منصفانه وضع كنيد و به آنها پايبند باشيد
كودكان كم‌سن‌وسال با احساس امنيت شاد مي‌شوند. فرض كنيد كه در بالاي آبشار مرتفعي ايستاده‌ايد، در صورتي از ايستادن در آنجا لذت خواهيد برد كه حفاظي در برابرتان باشد، در غير اين صورت، دچار اضطراب خواهيد شد. كودكان هم اين‌گونه‌اند. وقتي كه چارچوب محكمي براي رفتارهايشان وجود داشته باشد، آنها پيشرفت مي‌كنند.
ابعاد مثبت را برجسته كنيد
به كودك خود بفهمانيد كه هيچ مشكلي وجود ندارد كه به اتفاق هم نتوانيد آن را حل كنيد. همچنين به او بياموزيد كه خوش‌بين باشد. اگر اتفاق بدي افتاد، با صداي بلند فكر كنيد و بگذاريد او افكار شما را بشنود : واي، نه... باورم نمي‌شود كه اين اتفاق افتاده، اما درستش مي‌كنم، چيز مهمي نيست.
حلقة شادي كودكتان را كامل كنيد
به كودكتان كمك كنيد ارتباطات دوستانه‌اش را حفظ كند و گسترش دهد. داشتن ارتباطات قوي و مهارت برقراري آن از شروط اصلي شاد زيستن در آينده است.
كودكان را به تحرك بيشتر واداريد
كودكان امروز سنگين‌وزن‌ترند و اين براي سلامت و شادابي آنها مضر است. كودكان چاق، در مقايسه با ساير كودكان، اعتمادبه‌نفس كمتري دارند و افسرده‌ترند. اگر كودكان سرگرمي‌هاي پرتحرك خارج از خانه را جانشين فعاليت‌هاي كم‌تحرك خانگي كنند و به‌جاي غذاهاي آماده‌اي كه فاقد ارزش غذايي است، غذاهاي سالم و طبيعي بخورند، از فوايد شاد زيستن بهره خواهند برد. بازي با ساير كودكان قدرت خلاقيت كودكتان را تقويت مي‌كند و مهارت‌هاي اجتماعي را به او مي‌آموزد.
شادي را در جعبة يادگاري‌ها ذخيره كنيد
اشياي مورد علاقة كودكتان، عكس‌ها، كارت‌پستال‌ها، يادگاري‌ها، كاردستي‌هايي را كه يادآور خاطرات شاد براي كودك هستند داخل جعبه‌اي قرار دهيد. هرگاه كودكتان بيمار است يا غمگين و به لبخندي ساده نياز دارد، آنها را از جعبه بيرون آوريد و به او نشان دهيد.
لحظات جادويي ارتباط را بيابيد
اخيراً از پنج تا هفده ساله‌ها پرسيده شد كه خواهان چه چيزي هستند كه با پول نمي‌شود خريد. همة آنها در پاسخ گفته بودند كه والدين و توجه آنها هستند. كودكان ما مي‌خواهند كه به آنها فكر كنيم. برنامه‌هايي ترتيب دهيد كه همة اعضاي خانواده بتوانند در آن شركت كنند و لذت ببرند (كوهنوردي، پياده‌روي...). كودكان را در فعاليت‌هاي روزمره‌تان مانند انجام دادن كارهاي خانه، خريد و آبياري باغچه شريك كنيد.
ژن تلاش دوباره را به كودك خود منتقل كنيد
سعي نكنيد كودك خود را از همة ناراحتي‌ها دور نگه داريد. به او كمك كنيد بياموزد چگونه با آنها مواجه شود. اگر شكست درسي يا غيردرسي او را نااميد كرده، كمك كنيد تا هرچه سريع‌تر به وضعيت عادي خود برگردد. تشويقش كنيد تا احساسات خود را در قالب نوشته يا نقاشي بيان كند. شما الگوي كودكتان هستيد. مطمئن شويد كه الگوي مناسبي در مقابل اوست. روحية خود را در هيچ شرايطي نبازيد.
در او شگفتي ايجاد كنيد
هنگامي كه كودك با چيزي بزرگ‌تر از خودش مواجه مي‌شود، خواه پديده‌اي فيزيكي باشد يا معنوي، احساس رضايت خاطر مي‌كند. با كودكان دربارة عقايد خود، خداوند و مقدسات ديني صحبت كنيد. لازم نيست كه او همة جزئيات را درك كند. با او در جنگل قدم بزنيد، به ستارگان خيره شويد، به تماشاي يك كرم كوچك در گل‌ولاي بنشينيد. احساس مراقبت و توجه در كودكان را پرورش دهيد.
پيام عشق براي كودكان
- بگوئید كه دوستش داريد. اين جمله بايد اولين چيزي باشد كه كودكتان صبح‌ها، پس از بيدار شدن از خواب، مي‌شنود و نيز آخرين جمله‌اي باشد كه پس از شنيدن آن به خواب مي‌رود. موقع دعوا و مشاجره و هر زماني كه انتظارش را ندارد، بگوييد كه دوستش داريد.
- بنويسيد كه دوستش داريد. در كيف مدرسه‌اش، يادداشت كوچك يا كارت‌پستالي بگذاريد كه بر رويش نوشته‌ايد: «دوستت دارم.» خوب است يادداشت‌هايتان را درون كمد لباس‌ها، جعبة اسباب‌بازي‌ها يا زير بالشتش پيدا كند. ابراز عشق و علاقة شما، با اين نوشته‌ها، به كودكتان نشان مي‌دهد كه به او فكر مي‌كنيد، حتي زماني كه نمي‌توانيد كنار هم باشيد.
- در آغوشش بگيريد. هيچ مانعي براي در آغوش گرفتن كودكتان وجود ندارد.
- لمسش كنيد. آرام به پشت او بزنيد، بازوهايتان را دور شانه‌هايش حلقه كنيد، موهايش را به‌هم بريزيد.
- در بازي‌اش شريك شويد. توپ بزنيد، براي پرندگان دانه بريزيد، بادبادك هوا كنيد و با او مسابقه دهيد.
- گوش دهيد، واقعاً گوش دهيد. در حين گوش دادن، جملاتي به زبان بياوريد كه نهايت توجه‌تان را به صحبت‌هاي او نشان دهد. جملاتي مانند : واي، چه جالب ، من اصلا ً نمي‌دانستم ، بيشتر در اين مورد توضيح بده.
- بدون به زبان آوردن كلمه‌اي، با او حرف بزنيد. به تماشاي بازي او در مدرسه يا زمين بازي بنشينيد. لحظه‌هايي كه به شما نگاه مي‌كند يا نگاهتان با هم تلاقي مي‌كند، به او لبخند بزنيد. بد نيست از چشمك زدن هم براي ايجاد ارتباط با او استفاده كنيد. علائم خاصي براي رابطه‌تان تعريف كنيد كه فقط خودتان دو نفر معني آنها را بدانيد.

 

ترجمه : محمود صالحي
منيع :  روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:38  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

اختلال بیش فعالی كودكان

شیطنت و سر به هوایی از خصوصیات دوران کودکی است. کودکان اغلب پرتحرک اند و به سختی به نظم تن در می دهند. تصور کنید فرزندتان چنان بازیگوش باشد که قادر به کنترل وی نباشید و هر چه به او بیشتر آموزش می دهید کمتر یاد می گیرد. این کابوس را تحت عنوان «اختلال بیش فعالی - کم توجهی» نامگذاری کرده اند. دکتر «هریش هافمن» نخستین کسی بود که این اختلال را توصیف کرد. در سال 1845 زمانی که پسرش 3 سال داشت برای او کتاب مصوری تالیف کرد که درباره کودکان و رفتار آنان بود. در این کتاب داستانی بود به نام (فیلیپ ناآرام)، که در واقع اولین توصیف واقعی از پسربچه ای مبتلا به اختلال بیش فعالی و کم توجهی است.
بیش فعالی چیست؟
این اختلال از اختلالات رایج و شناخته شده در دوران کودکی است که تا سنین بالا ادامه دارد. تعاریف تقریبا نزدیکی از اینگونه کودکان ارائه شده از جمله اینکه؛
الف - اختلال بیش فعالی همراه با کمبود توجه به یک مجموعه پیچیده از واکنش های رفتاری ناساز -گارانه اطلاق می شود که به دنبال یکسری از مشکلات متمرکز می باشد.
ب- فعالیت های عضلانی فزونی یافته است که با علائمی نظیر بی قراری دائمی، فعالیت زیاد، حواس پرتی و اشکال در یادگیری مشخص می گردد. به این مشکل سندروم پرتحرکی نیز گفته می شود که یک اختلال جزئی دفاعی است.
ج- مجموعه ای از علائم است که با محدودیت میدان توجه که به ضعف در تمرکز حواس، تکانش یا عمل غیرارادی تکانه، نظیر فعالیت های بدون تفکر مثل فریاد زدن در کلاس یا قطع کردن صحبت دیگران، پرجنبشی و فعالیت بیش از حد نامناسب به نسبت سن منجر می شود، مشخص می گردد.
مشخصه های رفتاری
کم توجهی، حواس پرتی، فعالیت بیش از حد و اعمال بدون کنترل، علائم اصلی اختلال بیش فعالی و کم توجهی اند. البته در افراد مختلف شدت و ضعف و تنوع علائم یکسان نیست به همین دلیل براساس بارز بودن هر یک از علامت ها، بیماری را به سه دسته بیش فعال، کم توجه و دسته مختلط تقسیم می کنند. فعالیت بیش از حد؛ این بچه ها دائم در حال حرکت هستند، به اشیای اطراف دست می زنند و مرتب صحبت می کنند. کارهایی که نیاز به آرام ماندن دارند نظیر نشستن سر سفره یا کلاس درس کار دشواری برای آنها محسوب می شود. با بزرگتر شدن این بچه ها، در سنین نوجوانی و بزرگسالی آنها به تدریج قادر خواهند بود بر اعمال خود مسلط شوند اما در درون خود احساس بی قراری می کنند این افراد اغلب خود را مشغول ساخته و چند کار را با هم انجام می دهند.
اعمال بدون کنترل (بی اختیاری): به نظر می رسد بچه قادر نیست قبل از عمل فکر کند و جلوی واکنش هایش را بگیرد. این بچه ها اغلب مطالب نامربوطی به زبان می آورند و کنترلی بر بروز احساسات شان ندارند. گاهی کنترل غذا خوردنشان را از دست می دهند و پرخور می شوند.
کم توجهی؛ شایع ترین علامت اختلال بیش فعالی، کم توجهی است. این بچه ها در تمرکز بر روی موضوع مشکل دارند و ممکن است پس از چند دقیقه کار را ناتمام رها کرده و کار دیگری را شروع کنند. البته در صورتی که از کار لذت ببرند مشکلی در تمرکز نخواهند داشت. این افراد با کوچک ترین نور یا صدا حواسشان پرت می شود. در توجه به جزئیات مشکل دارند و در اثر کم توجهی مرتبا دچار اشتباه می شوند. خیلی وقت ها به یاد نمی آورند وسایلشان را کجا گذاشته اند.
هر گردی گردو نیست!!!
وجود علائمی از قبیل فعالیت بیش از حد، رفتارهای بی اختیار یا کم توجهی الزاما به معنی بیماری نیست اما باید ثابت شود که رفتار کودک متناسب با سنش نیست. علائم نیز باید در سنین پایین و پیش از 7 سالگی شروع شده و حداقل 6 ماه ادامه داشته باشد. مهمتر از همه اینکه این علائم باید زندگی کودک را حداقل در دو مکان جداگانه مثل خانه، مدرسه، زمین بازی، اجتماع و... مختل کرده باشد. در مورد کودکانی که این علائم را بروز می دهند، اما در انجام تکالیف مدرسه و ارتباط با دیگران مشکل ندارند، مشکل بیش فعالی - کم توجهی مطرح نیست. بسیار مهم است که رفتار کودک با کودکان هم سن خودش مقایسه شود و معلوم شود که آیا این علائم در پاسخ به شرایط خاص ایجاد می شوند یا همیشه وجود دارند. خیلی از مواقع کودکی که مبتلا به بیماری دیگری مثلا عفونت مغز استخوان است ممکن است این علائم را بروز دهد که مسلما به معنی وجود اختلال بیش فعالی نیست. در واقع یکی از علائم گفته شده را ممکن است هر کسی در کودکش ببیند. ممکن است کودک علاقه اش را به بازی از دست دادن و یا رغبتی به تماشای تلویزیون از خودش نشان ندهد و یا حتی به طور غیرقابل کنترلی شیطنت کند. از آنجا که کودکان از نظر شیطنت، میزان انرژی و... بسیار متفاوت هستند در وهله اول باید مشخص شود که آیا رفتار کودک متناسب با سنش است یا نه.
کودکان کمتر از 6 سال ممکن است به دلیل عدم رشد کافی این علائم را نشان دهند که جزئی از سیر طبیعی رشد آنهاست. اختلال بیش فعالی بیشترین سنین 6-12 سال توسط کسانی که تماس بیشتری با کودک دارند مثل معلم و والدین و... تشخیص داده می شود. البته پس از آن مراجعه به پزشک جهت تایید آن الزامی است.

علل ایجاد اختلال بیش فعالی - کم توجهی
یکی از اولین سوالاتی که والدین ممکن است مطرح کنند این است که چرا کودک، دچار این بیماری شده است؟ تاکنون هیچ مدرکی که نشان دهد عوامل اجتماعی و روش های تربیتی عامل به وجود آمدن بیماری هستند ارائه نشده است و اکثر محققان علت بیماری را عوامل بیولوژیک دانسته اند. عوامل زیر ممکن است تا حدی در ایجاد یا تشدید بیماری دخالت داشته باشند.
عوامل محیطی؛ مصرف سیگار و الکل در دوران بارداری ممکن است رابطه ای با ایجاد بیماری داشته باشد. مسمومیت با سرب نیز می تواند از عوامل ابتلا به این بیماری باشد.
صدمات و اختلال مغزی و تفاوت های ساختاری
یکی از تئوری های اولیه ایجاد بیماری، صدمات مغزی بود. کودکانی که دچار تصادفات و صدمات مغزی می شوند، گاهی علائمی مشابه اختلال بیش فعالی را نشان می دهند. البته درصد کمی از بچه های مبتلا به این اختلال سابقه ضربه سر و صدمه مغزی ناشی از آن را دارند. اختلال بیش فعالی و کم توجهی اغلب در افراد یک فامیل دیده می شود. مطالعه روی دوقلوهای همسان به شدت نقش ژنتیک را تایید می کند. امروزه حتی می توان با مطالعه روی ژن ها، خطر ابتلای نوزاد را در آینده مشخص کنند. تحقیقات ناین گلد نشان داد که استفاده از غذاهای حاوی رنگ ها و طعم های مصنوعی، مواد نگهدارنده غذا و خوراکی ها که به طور طبیعی نمک اسید سالیتیک تولید می کنند باعث این اختلال می شوند و توصیه حذف آن را در برنامه غذایی این گروه از کودکان داده اند.
به هم خوردن توازن شیمیایی - عصبی
سلول های عصبی از خود موادی ترشح می کنند که در اندیشیدن، ذخیره و پردازش اطلاعات بسیار مهم هستند. یکی از این مواد ماده ای است به نام «دوپامین».
«دوپامین» در کودکان بیش فعال - کم توجه به طور طبیعی پایین است.ماده دیگری که از سلول های عصبی ترشح می شود و در این بیماری اهمیت دارد «استیل کولین» است که در حافظه، توجه، هوشیاری، استقلال و قضاوت نقش مهمی دارد. در این بیماران مقدار این ماده غیرطبیعی است.
درمان
سه نوع درمان برای این اختلال وجود دارد که اغلب ترکیبی از هر سه برای بیمار به کار می رود.
روان درمانی؛ این درمان توسط یک تیم روان پزشک، روان شناس انجام می شود و در آن دو مسئله مورد توجه قرار می گیرد؛ یکی واکنش ها و رفتار فرد و دیگری تفکرات و نگرش هایی که علائم را تشدید می کنند.
به بیمار یاد داده می شود که چگونه در شرایط مشکل زا واکنش ها و رفتار خود را کنترل نماید. با این شیوه درمان (رفتار درمانی) واکنش هایی مثل خشم، افسردگی و آسیب به خود، تحت کنترل درآمده و کودک قادر خواهد بود ارتباط بهتری بین فکر و جسمش برقرار سازد و به فکر روشنی دست یابد.
رژیم غذایی؛ نقش رژیم غذایی در کنترل علائم اثبات شده است. با حذف غذاهای آماده و نوشابه و کاهش مصرف شیرینی جات و رعایت رژیم سلامت که حاوی میوه و سبزیجات بیشتر و کربوهیدرات های پیچیده است و افزون ویتامین ها (مثل ویتامین های گروه B)، مواد معدنی (مثل روی و منیزیوم)، اسیدهای آمینه و اسیدهای چرب ضروری و کنترل قند خون، علائم بیماری به وضوح کاهش می یابند.
درمان دارویی؛ موثرترین درمان این بیماری است و اغلب، سایر روش ها را کنار این روش به عنوان درمان های کمکی به کار می برند. داروهایی که در این بیماری استفاده می شوند، تحت عنوان داروهای محرک طبقه بندی می شوند؛ «آمفتامین و ریتالین» مشهورترین داروهای این گروه هستند.

 

زهره یاحقی

منبع : پارس نايس

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:37  توسط مدیریت آموزشگاه (علی مصطفی زاده)  | 

مطالب قدیمی‌تر